جستجو

Sep 18, 2011

یک یادگار تاریخی از جانباختۀ جاویدنام، دکتر شاپور بختیار

آخرین سخنرانی جانباختۀ جاوید نام دکترشاپور بختیار در خارج از کشور برای ضبط درتاریخ:  

آخرین سخنرانی وی پیش از ترور درکشورفرانسه، درسپتامبر ۱۹۸۹ درشهرلاهه (دنهاخ) کشورهلند بود. در این سخنرانی تاریخی که دردوبخش به صورت فیلم اسلاید می باشد، جانباخته دکترشاپوربختیار به بسیاری از سووالات  حاضران درباره شورش پنجاه وهفت و رژیم گذشته، ژنرال هایزر، تیمسار قره باغی، حزب توده، جبهه ملی، کردهاوخودمختاری، دکتر حسین فاطمی و بسیاری از پرسشهای دیگر باشندگان در نشست پاسخ می دهد.   

 این سخنرانی با ورود ایشان به سالن و ابرازاحساسات حاضران شروع میگردد. سپس آقای ایرج  پزشکزاد (نویسنده دائی جان ناپلئون) و مسوول جلسه، سخنان کوتاهی ایرادمینمایند.  

درادامه آقای داریوش مجلسی سخنرانی کرده و به مدعوین خیرمقدم میگوید و پس ازآن سخنرانی  جانباخته دکترشاپوربختیار و پاسخ به پرسشها آغاز میگردد.


بخش نخست:  




نخست وزیری که تنها ۳۷ روز ادارۀ مملکت رادر دست داشت ونامش از بسیاری نخست وزیران طویل المدّت درتاریخ ماناتر گردید!
یاد آوری اینکه اگر نشانه ها و لگوهای گوناگون روشها و نحله ها را در این دو پیوند گنجانده ام٬ آرزو دارم که از طرف بینندگان حمل بر بیوطنی این نگارنده نگردد؛ بل گنجاندن آنها فقط بمنظور و به صِرف ایرانی بودن و یا نفوذ و گسترش فرهنگ ایرانی پیش از این در آن نواحی گوناگون بویژه نواحی مرزی و وجود مرزبانان  غیورمان بوده است.
البتّه این دو فیلم اسلاید همراه باسرودها٬ چشم اندازها و نگاره هایی دیدنی وشایسته و چهره های سیاسی  آماده شده وبرای گذرِازاستبداد ودستیابی به آزادی ورهایی میهن ازهرگونه اقتدارگرایی غیرمردمی به خوانندگان٬ شنوندگان وآینده سازان گرامی پیشکش  گردیده است.
  

بخش دوم:  



جهت کسب مجموعه اطلاعاتی ازدوران زندگی مبارزاتی این جانباختۀ جاوید میتوانید به این سایت ها هم مراجعه فرمایید:  



پیشاپیش ازبینندگان گرامی سپاسگزاری نموده آرزوی پایندگی برای مام میهن و امید بهترین ها را برای هم میهنان مبارز، ستم کشیده وایرانیان دلاور را دارم٬ بدین وسیله اطهار *هست* خود را بیان می دارم. 
برگ سبزیست تحفۀ درویش!  
گرد آورنده و سازندۀ فیلمها : بهکام بختیاری 
پاینده ایران 
۲۵۷۰/۶/۲۸


  





Jul 18, 2011

درپس گزارش خبری سی ان ان وپوشش آن درموردشهرام همایون چه موردی نهفته است؟

باپاسداشت به همه ی اعتقادات ونظریات، برای گذارآزادی ودستیابی به آن، اینگونه اخبارازجمله پوشش خبری سی ان ان درمورد آقای شهرام همایون ونیرنگ جهانی سلطه گران که درپس آن نهفته است رادربستراین راه وفرهنگسازی مغلوب غرب وعرب بایستی پشت سرگذاشته وباید تابه این نبودن یکپارچگی وتک رَوی میرسیدیم که ازجمله استادی بنام مجمدرضاشجریان که زبانزدایرانیان است، ازناچاری وعدم وجودیک رسانه ی ملی درداخل ایران برای اینکه فریاداعتراضش رابه گوش دنیابرساند، جاسوسخانه ی سخن(لجن) نه خبر پراکنی بی بی سی را برگزیند!
تااینجای کارهم خوبست که هررسانه ی شنیداری ودیداری وهرکسی به این بیندیشدکه تنهاحقیقت ودرست پنداری نزداوست وبه جان هم بیفتیم وهمدیگررااینچنین تخریب ولت وپار نماییم وبدین وسیله تیمهای گوناگون ملیّ متفرّق ته فقط یک تیم ملی همفکر رابرای یک کشورعلیه حکومتی دون مایه برگزینیم وهمچنان بانیرنگهای رنگارنگ بیگانگان گوناگون درپشت دروازه های بهارمشروطیتمان درجابزنیم وحتیّ ازبهار اعراب هم عقب بمانیم که بااین پراکندگی فکری وپیدانکردن نکته نظرهای مشترکمان شایدمعجزه ای روی داده روزنه ای برسردرانقلاب مشروطیتمان گشوده گردد:
    ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی               این ره که تومیروی به ترکستان است!
سعدی..
   دلم ازاین خرابیهابودخوش زانکه میدانم     خرابی چونکه ازحدّبگذرد، آبادمی گردد! 
فرخیّ یزدی.
مناسب است که گوشه ای ازمباحثات سه شخصیّت باسه عقیده ی متفاوت وانعکاسشان رادرمورد خبر امروز سی ان ان درمورد پلیس بین الملل مشاهده نماییم: 

درادامه گزارش نوشتاری خبرگزاری سی ان ان را هم درلینک زیربخوانید:
http://edition.cnn.com/2011/WORLD/europe/07/18/interpol.red.notices/index.html?iref=allsearch


بعدازمشاهدۀ این خبر، مطمئناً درپس این خبر، چرخشهایی درنظرات سلطه گران جهانی ازجمهوری# اسلامی دون مایه ووحشی  به پایگاهی دیگرکه درایران گسترش پیداکرده معطوف گردیده است.
ماهستیم- جنش ملیّ "ماهستیم":

Jul 12, 2011

بالاخره شورای راه سبزامیدپرده ها راکنارزد

بالاخره شورای هماهنگی راه سبز امید پرده ها را کنار زد و چهره انحصارگر خود را آشکار ساخت

بنظر من راه سبز امید با این اطلاعیه برای همیشه خود را به وادی انزوا انداخت و اگر امیدی هرچند مختصر به موفقیت آن وجود داشت بدست خودشان بباد سپرده شد





داریوش مجلسی

اطلاعیه زیر را خوب با دقت بخوانید، قبل از هر چیز چند نکته مهم دستگیرتان میشود. در این اطلاعیه همه چیز بچشم میخورد بجز ( حتی مختصری) اعتماد بنفس. زبان زبان گلایه و استغاثه است. کوششی ناشیانه و ناموفق برای بدست گرفتن مجدد رهبری مبارزه ای که بخاطر کاستیهای ناشیانه خودشان مدتهاست که دیگر در اختیارشان نیست. مردم را دعوت بسکوت نمودند ولی با وجود حضور دهشتناک نیروهای سرکوب، شعارهای الله اکبر، مرگ بر خامنه ای و مرگ بر دیکتاتور در گوشه و کنار خیابانها، کوچه ها و پشت بام ها بگوش میرسید. یعنی یک دهن کجی آشکار به رهنمونهای راه سبز امید. طرفه اینکه این جماعت یا ما را احمق تصور نموده اند یا خودشان چنان در وهم خودبزرگ بینی غرق شده اند که معنای آنچه را که مینویسند نمیفهمند. در سطور پائین نوشته اند که حمایت از قانون اساسی به معنای دفاع از ولایت فقیه نیست!!!! اگر باور نمیکنید خودتان یکبار دیگر ترشحات فکری این سبز ناامیدان را بخوانید تا خودتان هم از خودتان سئوال کنید که وقتی این جماعت تاکید براجرای قانون اساسی دارند منظورشان کدام قانون اساسی است؟ اگر منظورشان قانون اساسی جمهوری اسلامی میباشد که ولایت فقیه یک جزء جدائی ناپذیر از این قانون اساسی است. مسئله فرق میکرد اگراعلام مینمودند که هدفشان قانون اساسی منهای ولایت فقیه میباشد آنوقت میتوانستند به منتقدان خودشان ایراد وارد کنند که قانون اساسی و ولایت فقیه را نمیتوان درکنار هم نامبرد ولی متاسفانه نه چنین اعتقادی دارند و اگر هم داشتند شجاعت ابراز آنرا نداشتند

آنچه که بیش از هرچیز در بیانیه بسیار عجولانه راه سبز امید بچشم میخورد اصراریست که در نفی مشروعیت و مقام مجتبی واحدی بکار میبرند چون آنچه که واحدی بدرستی و با شجاعت، درست بموقع ابراز داشت نفی انحراف در تغییر مسیر جنبش سبز است که راه سبز امید سعی در انجام آن دارد. این جماعت انحصارگر بدون هیج خجالتی بخود اجازه میدهد که از طرف آقای کروبی اعلام کند که گفته های واحدی مورد تائید آقای کروبی نیست. اگر از آنها سئوال کنید که این ادعایشان بر کدام مبنا استوار است خواهند گفت چون این مهم فقط بعهده آنها گذارده شده. این مصداق همان ضرب المثل معروف ایرانی است که " فلانی را به ده راه نمیدادند سراغ خانه کدخدا را میگرفت" عجیب است که آقای کروبی و خانواده شان و حتی حزب ایشان (بدلایل قابل فهم) در اینمورد سکوت نموده اند آنوقت این جماعت از قول همه آنها ادعا دارد که واحدی (که نمایندگی وی از طرف هیچ یک از یاران کروبی تکذیب نشده) ناقل نظرات آقای کروبی نیست. این جماعت در جای دیگر در همین متن زیر اعلام نموده اند که از طرف دو رهبر جنبش سبز در داخل کشور اجازه ندارند که درهای راه سبز امید را بروی دیگران در بیرون کشور باز کنند!!. واقعا وقاحت هم حدی دارد، اولا چه کسی در صف انتظار، منتظر ورود به این معجون راه سبز نا امیدی میباشد؟ ولی اگر منظورتان ورود به جنبش سبز میباشد که چه کسی چنین حق و اختیاری را بشما داده که شما نقش دربان این جنبش را بعهده گرفته اید. جنبش سبز جنبش پر افتخار ملت ایران میباشد که بخاطر خاصیت تکثرگرای خود در برگیرنده طیف وسیعی از مبارزان درون و برونمرز ایران میباشد و هرگونه ادعائی دایر بر ایجاد محدودیت برای شرکت در این جنبش، اولا که با شکست روبرو میشود و بسان تف سربالائی میماند که نهایتا بصورت خود تف کننده برمیگردد و ثانیا خیانتی در جهت کوشش به ضربه زدن به اتحاد تاریخی ملت ایران تحت لوای سبز میباشد. این یک بیشرمی بزرگ میباشد که سهم مبارزانی را نادیده انگارند که از طیف های بسیار مختلف و متنوع سیاسی به خیابان ها ریختند و بعد سر از کهریزک و حتی بالای دار در آوردند و خط فکری آنها کوچکترین سنخیتی با این منحرفین جنبش سبز که خود را بغلط راه سبز امید مینامند نداشت و ندارد مانند شادروانان فرزاد کمانگر، سهراب اعرابی، زهرا بهرامی وووووووو. جوانهای ما در خیابانهای شهرهای بزرگ فریاد میزدند نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران و راه سبز امید قادر نشد این شعار هارا خفه کرده و یا به انحراف بکشاند.

من بر خلاف راه و روش راه سبز امید که به حذف دیگران میپردازد مخالفتی با آقایان موسوی، کروبی و خانم رهنورد ندارم چون بهر حال خوب یا بد، اینها رهبری مبارزه در ایران را بعهده دارند و تضعیف آنها تضعیف مبارزه میباشد. من با علم به اینکه آقای موسوی دارای گذشته بسیار سئوال برانگیز میباشد بخاطر صلاح مبارزه مشترکی که در پیش گرفته ایم به صلاح مبارزه نمیبینم که به گذشته رهبران مبارزه بپردازم ولی در عین حال اجازه نخواهم داد که طیف بزرگی از زنان و جوانان مبارزی که مشروطه خواه میباشند (من خودم جمهوریخواه هستم)، از طرف عده ای که بخشی از آنها گذشته پاک این جوانها و زنان را دارا نیستند مشمول مرز بندی خودی و غیر خودی گردند و کسانی بخواهند اینها را از صف مبارزه حذف کنند. بخشی از افراد راه سبز امید باید از این فرصت پیش آمده استفاده میکردند و به تطهیر گذشته خودشان میپرداختند نه اینکه بی چشم و روئی را بجائی برسانند که به خط کشی و مرز بندی برای دیگران بپردازند. جنبش سبز، هم جایگاه موسوی و کروبی و هم جایگاه رضا پهلوی و بنی صدر و غیره است. اینجا لازم به توضیح است که من آقای کروبی را دارای مواضعی بمراتب شفاف تر میدانم و مطمئنم که سخنان آقای واحدی ترجمان اعتقادات قلبی آقای کروبی میباشد. درود بر مجتبی واحدی

نگاهی به کج اندیشی منتقدان
شورای همآهنگی راه سبز
و سخنان اخیر محمد خاتمی
پیوند نامبارک
توطئه چینان داخل
و فرصت طلب ها خارج



هفته گذشته به دعوت شورای هماهنگی راه سبز امید بمناسبت سالگرد 22 خرداد یک راهپیمایی سکوت در شهرهای مختلف کشور و با سکوت آگاهانه مردم برگزار شد. تاسف آور اینجا بود که صدور اعلامیه راه پیمایی سکوت به هجومی شدید از داخل و بیرون کشور به این شورا انجامید. عناصر حکومتی در داخل این راهپیمایی را همراهی با "قدرت‌های جهانی" اعلام کردند. البته امروز همه می‌دانند که قدرت‌های جهانی اتفاقا درحال زد و بند پنهان نه با جنبش سبز که با بخشی از حکومت هستند٬ همان بخشی که بسیاری از رهبران و رهروان جنبش سبز به خاطر انتقاد از آنان هم اکنون در زندانند و در سخت ترین شرایط بسر می برند. بنابراین روزبه روز بیشتر آشکار می‌شود که این جنبش سبز یا شورای هماهنگی راه امید نیست که با قدرت‌های جهانی همراه شده بلکه این حکومت کودتاست که برای پذیرش قدرت‌های جهانی جنبش سبز مردم ما را قربانی کرده است.

بخشی دیگر از منتقدان شورای هماهنگی راه سبز امید نیز در بیرون کشور و در میان اپوزیسیون و رادیوها و تلویزیون‌های کشورهای غربی هستند. این عده غالبا همان کسانی هستند که در جریان انتخابات ریاست جمهوری دربرابر موسوی و کروبی و اصولا انتخابات موضع گرفتند٬ بعدا مدام آن دو را متهم به سازشکاری کردند و خواست و تاکید مکرر آنان بر اجرای قانون اساسی را به معنای دفاع از ولایت فقیه جا زدند ولی اکنون بنام حمایت از ایندو به شورای هماهنگی می‌تازند. شورای هماهنگی راه سبز امید درواقع تدبیری بود که آقایان موسوی و کروبی پیش از حصر خود اندیشدند تا درصورت دستگیری ایشان این جنبش بدون رهبری نباشد یا برخی در بیرون کشور خود را رهبر خودخوانده جنبش سبز نخوانند و بنام موسوی و کروبی سخن نگویند. بنابراین مشروعیت شورای هماهنگی راه سبز امید از اعتماد و وظیفه‌‌ای است که آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی بدان داشته و سپرده اند و نه از پذیرش این یا آن گروه اپوزیسیون یا سایت اینترنتی یا فلان و بهمان رادیو و تلویزیون خارج کشوری.

شورای هماهنگی راه سبز امید خود را نماینده آقایان موسوی و کروبی در غیاب آنان می‌داند و ادعایی بیش از این ندارد. هرکس دیگر می‌تواند خود را بخشی از جنبش سبز بداند و هر نظری برای خود داشته باشد و محترم است ولی حق ندارد نظرات خود را بنام کسانی معرفی کند که به آنها چنین اجازه‌‌ای داده نداده‌اند. بنابراین، توقع اینکه شورای هماهنگی راه سبز امید درهای خود را به روی دیگر جریان‌های بیرون کشور باز کند٬ اصولا و در شرایط کنونی٬ توقعی به کلی بیجا و به معنای خیانت در امانت و پشت کردن به وظیفه‌‌ای است که آقایان موسوی و کروبی به این شورا داده‌اند. این توقع در عین حال به معنای آن است که کسانی بخواهند بی عملی و نداشتن یا کمبود پایگاه اجتماعی خود را با استفاده از اعتبار آقایان موسوی و کروبی پر کنند. حمله به شورای هماهنگی راه سبز امید و کوشش برای بی اعتبار کردن آن ضمنا به معنای کوشش برای همیشگی کردن حصر موسوی و کروبی است. یکی از دلایل تدبیر شورای هماهنگی راه سبز امید این بوده که حکومت بداند با حصر موسوی و کروبی جنبش بی رهبر نمانده و ضمنا رهبران خودخوانده و نامعلوم در راس آن قرار نخواهند گرفت و درنتیجه حکومت به هدفی که از دستگیری موسوی و کروبی داشت نخواهد رسید. با حمله به شورای سبز امید و کوشش برای بی اعتبار کردن آن در واقع به حکومت کمک می‌شود که به اهداف خود دست یابد و حصر آقایان موسوی و کروبی را تا جایی که می‌خواهد ادامه دهد. بنابراین، حتی اگر شورای هماهنگی راه سبز امید درموردی بنظر کسانی اشتباه هم کرده باشد٬ هواخواهان صادق و صمیمی جنبش سبز باید به احترام تصمیم آقایان موسوی و کروبی و برای کمک به اینکه حکومت به هدف خود از بازداشت آنان نرسد به تصمیمات این شورا احترام بگذارند٬ از دخالت در امور آن خودداری کنند و نظرات خود را از درون به اطلاع نمایندگان شناخته شده این شورا برسانند.

همین شیوه هجوم های فرصت طلبانه اخیرا در مورد سخنان محمد خاتمی که در آن خواهان آزادی زندانیان و آشتی ملی در کشور شده بود نیز بکار گرفته شد. منتقدان سخنان خاتمی چنان وانمود می‌کردند که گویا آقای خامنه‌‌ای همین امروز و فردا در حال سرنگون شدن است و آقای خاتمی با طرح آشتی ملی می‌خواهد وی را نجات دهد! این منتقدان بدون توجه به شرایط داخلی و جهانی کشور٬ وضع جنبش سبز٬ فشارهای وارد بر مردم٬ موقعیت محمد خاتمی٬ وضعیت رهبران جنبش٬ درگیری‌های درون حکومتی٬ موقعیت رهبر٬ وضع احمدی نژاد و همه اینها، در همه سخنان محمد خاتمی یک کلمه را چسبیدند و مدام درباره آن قلمفرسایی و سخن پراکنی کردند. روح سخنان خاتمی را که عبارت بود از آزادی رهبران و زندانیان جنبش سبز و ایجاد فضای آزاد سیاسی و مطبوعاتی و انجام انتخابات آزاد که در یک کلمه به معنای ضرورت عقب نشینی تام و تمام حکومتی بود بطور معکوس تفسیر کردند و مدعی شدند که محمد خاتمی خواهان عقب نشینی جنبش سبز شده است. این عده کوشیدند با جار و جنجال و هیاهو برخی جوانان پرشور و صادق را دور خود جمع کنند و به موضعگیری علیه محمد خاتمی بکشانند. به یقین ریشه همه اینها را تنها در خشک مغزی برخی افراد و فرصت طلبی برخی دیگر نمی‌توان دانست. همان عواملی که دیروز و در آستانه برگزاری انتخابات 22 خرداد، ناگهان به یاد اعدام‌های دهه شصت افتادند و دست حجت الاسلام تائب‌ها را دانسته و ندانسته در پشت سر خود قرار دادند، امروز نیز در پشت صحنه حمله به شورای هماهنگی راه سبز امید و محمد خاتمی قرار دارند. این واقعیت هم دیرتر یا زودتر آشکار خواهد شد.

Jul 11, 2011

ساخت دریاچه پیشکش! دریاچۀ ارومیه را نجات دهیم

آیا بهتر نیست بجای اینکه صدها میلیون دلار خرج ساختن دریاچه مصنوعی در حاشیه پارک چیتگر کنند این میراث قدیمی و زیبا، دریاچه ارومیه را که در اکوسیستم کلیه مناطق موثر بود نجات میدادند ؟؟؟
تصاویر تکان دهنده از مرگ دریاچه ی ارومیه:
• خبرگزاری دانشجویان ایران تصاویری از وضعیت دریاچه ی ارومیه که بر اثر بی توجهی های فاجعه بار در آستانه ی خشک شدن است، منتشر کرده است ...
واقعا تاسف بار و تاثر بر انگيزه! اين مسئله نمودي از عدم وجود برنامه ريزي، امكان سنجي و آينده نگري در انجام پروژه هاي عمراني
در اين منطقه








Jul 1, 2011

تیرگان وفلسفه وچرایی آن

"در گاهشماری باستانی در هر ماه که نام روز با نام ماه یکی باشد آنروز را جشن می گیرند .
ایران باستان و آیین بهی مملو از جشنها و روزهای شادیست و غم و اندوه در این دین حتی برای مردگان که به جهان باقی می روند راهی ندارد و نمادی از اهریمن است .
اهورا مزدا آسمانها و زمین را آفرید ، او انسان را آفرید ، او شادی را برای انسان آفرید" .

جشن فرخنده تيرگان که آغاز آن از روز تير از ماه تير می باشد و به مدت ۹ روز ادامه دارد جشن تيرگان به همراه نوروز و مهرگان و سده از جمله مهمترين جشنهای ايرانيان است که در گذشته برای ايرانيان اهميت وافری داشت و اين جشن را با شکوه و زيبا برگزار می کردند. در مورد فلسفه جشن تيرگان دو روايت جالب است .روايت اول مربوط به قهرمان ملی ايرانيان آرش است که تقريبا همه ما با آن آشنا هستيم :
((ميان ايران و توران سالها جنگ وستيز بود. در نبرد ميان افراسياب و منوچهر شاه ايران سپاه ايران شکست سختی می خورد. اين واقعه در روز اول تير اتفاق می افتد و در گذشته اين روز برای ايرانيان عزای ملی بود و جالب است بدانيد هنوزم ديدار از خانواده های عزادار در اين روز ميان زرتشتيان رايج است.
 سپاه ايران در مازندران به تنگنا می افتد. سر انجام دو سوی نبرد به سازش در آمدند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستيز از ميان بر خيزد پذيرفتندکه از مازندران تيری به جانب خاور پرتاب کنند. هر جا تير فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هيچ يک از دو کشور از آن فراتر نروند. تا در اين گفتگو بودند فرشته زمين اسفنديارمذ پديدار شد و فرمان داد تير و کمان آوردند. آرش در ميان ايرانيان بزرگترين کماندار بود و به نيروی بی مانندش تير را دورتر از همه پرتاب می کرد . فرشته زمين به آرش گفت تا کمان بردارد و تيری به جانب خاور پرتاب کند.آرش دانست که پهنای کشور ايران به نيروی بازو و پرش تير او بسته است و بايد توش و توان خود را در اين راه بگذارد.او خود را آماده کرد برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهيان نمود و گفت ببينيد من تن درستم و گژی در وجودم نيست؛ ولی می دانم چون تير را از کمان رها کنم همه نيرويم با تير از بدن بيرون خواهد آمد. آن گاه آرش تير و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند بر آمد و به نيروی خداداد تير را رها کردو خود بی جان بر زمين افتاد(درود بر روان پاکش).
هرمز خدای بزرگ به فرشته باد فرمان داد تا تير را نگهبان باشد و از آسيب نگه دارد . تير از بامداد تا نيمروز در آسمان می رفت و از کوه و در و دشت می گذشت تا در کنار رود جيحون بر تنه درخت گردويی که بزرگتر از آن در گيتی نبود ؛نشست .آن جا را مرز ايران و توران جای دادند و هر سال به ياد آن جشن  گرفتند .جشن تيرگان در ميان ايرانيان از اين زمان پديدآمد.))
اما روايت دوم که  مربوط به فرشته باران يا تيشتر می باشد  و نبرد هميشگی ميان نيکی و بدی :((تيشتر فرشته باران است که در ده روز اول ماه بصورت جوانی پانزده ساله در می آيد و در ده روز دوم بصورت گاوی نر و در ده روز سوم بصورت اسب.تيشتر به شكل اسب زيباي سفيد زرين گوشي، با ساز و برگ زرين، به درياي کيهاني فرو رفت. در آنجا با ديو  خشکسالی (اپوش) كه به شكل اسب سياهي بود و با گوش و دم سياه خود ظاهري ترسناك داشت، رو به رو شد. اين دو به مدت سه شبانه روز بايکديگر به نبرد بر خواستند و تيشتر در اين نبرد شکست می خورد به نزد خدای بزرگ آمده و از او ياری و مدد می جويد و به خواست و قدرت پروردگار اين بار بر اهريمن خشکسالی پيروز می گردد.و آب ها توانستند بي مانع به مزارع و چراگاه ها جاري شوند.
باد ابرهاي باران زا را كه از درياي کيهاني برمي خاستند به اين سو و آن سو راند، و باران هاي زندگي بخش بر هفت اقليم زمين فرو ريخت و به مناسبت اين پيروزی ايرانيان اين روز را به جشن می پردازند))


توخود حدیث مفّصل بخوان ازاین مجمل: سرنوشت اسب های میدان امام ساری بعد از جمع آوری و جالب اینکه از طرفی بعکس حرکت نامردمی خود صدا و سیمای حکومت اسلامی ایران برای چگونگی حفظ آثار تاریخی به رُم ایتالیا رفته و گزارش تهیه کرده است!



اما در مورد آداب و رسوم اين جشن و دوستانی که می خواهند اين جشن زيبا و نشاط آور را برگزار کنند:
تاريخ شروع جشن ۱۳ تير ماه به تقويم زرتشتی و ۱۰ تير به تقويم خورشيدی است يکی از مراسمهايی که در ميان زرتشتيان رايج است رسم فال و کوزه می باشد.
 در شب جشن معمولا خانواده ها ونزديکان دور هم جمع می شوند و هر يک آرزویی کرده و نام خود را روی کاغذ می نويسند و همگی  آنرا در يک کوزه می ريزند و در آنرا می گذارند و تمام شب را به شب نشينی و خواندن حافظ و شاهنامه می پردازند و روز جشن يکی از دختران جوان خانواده که هنوز ازدواج نکرده بايد در کوزه را بردارد و يکی از کاغذها را بيرون بياورد و به نام هر کسی که بود آرزوهای آن شخص بر آورده خواهد شد و تمام شعرهای خوانده شده به او تعلق می گيرد .
در روز جشن هم  مانند تمام جشن های ديگر با شادی و سرور همراه است و مراسم آبريزان به ياد فرشته تيشتر(باران) و به خاطر گرمای تابستان و آب پاشيدن روی همديگر و خنک شدن از لذّت جالبی بر خوردار می شوند .

در گذشته در آغاز جشن بعد از خوردن شيرينی، بندی به نام تير و باد که از ۷ ريسمان به ۷ رنگ متفاوت بافته شده بود به دست می بستند و ۹ روز بعد در پايان ايام جشن اين بند را باز کرده و به باد می سپردند تا آرزوها و خواسته هايشان را به عنوان پيام رسان به همراه ببرد .جشن تيرگان بر تمامی ايرانيان فرخنده باد و اميدوارم به تمامی دوستان خوش بگذرد هميشه شاد و اهورايی باشيد.

وامّا روایتهای گوناگون سینه به سینه گشتۀ دیگر:
"تشتر ستاره ي رايومند فرهمند را مي ستاييم كه شتابان به سوي فراخكرت بتازد".
در فرهنگ زرتشتی، شادی در حکم یکی از بزرگترین آفریده های داداراورمزد، بخش مهمی از زندگی ما را به خود اختصاص میدهد. جشن تیرگان، شاید شادمانه ترین آیینی باشد که در میان زرتشتیان رواج دارد.
جشن تیرگان یکی از بزرگترین جشن های ایران باستان در ستایش و گرامیداشت تیشتَر يا تِشتَر يا تیر يا شباهنگ (شِعرای یَمانی)، ستاره‌ی باران آور در باورهای مردمی است. تشتر درخشانترین ستاره‌ی آسمان که در نیمه‌ی دوم سال، هم زمان با افزایش بارندگی‌ها، در آسمان سرِ شبی دیده می شود.
درباره‌ی جشن تیرگان دو بازگفت هست:
نخستين بازگفت که در اوستا، تشتر یشت يا تیر یشت گفته می شود، از آن فرشته باران یا تیشتر است و نبرد همیشگی میان نیکی و بدی است.
تیشتر فرشته‌ی باران است که در ده روز نخست ماه به چهره‌ی جوانی پانزده ساله و در ده روز دوم به چهره‌ی گاوی با شاخ‌های زرین و در ده روز سوم به چهره‌ی اسپی سپید و زیبا و زرین گوش در می آید و با ساز و برگ زرین به دریای کیهانی فرو می‌رود. در آنجا با دیو خشکسالی "اپوش" که به ريخت اسپ سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، نمايي ترسناک دارد، روبه‌رو می‌شود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمی‌خیزند و تیشتر در این نبرد شکست می خورد.

تیشتر به نزد پروردگار آمده و از او یاری می‌جوید و به خواست خداوند بر اهریمن خشکسالی پیروز می‌گردد و آب ها می‌توانند بدون جلوگيري به كشتزارها و چراگاه‌ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمي‌خاستند به این سو و آن سو راند، و باران های زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت. از اين رو براي این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند.
بازگفت دوم درباره‌ی آرش کمانگیر ميتخت (اسطوره) و كهرمان (قهرمان) مردمي ایرانیان است. چنين گويند كه میان ایران و توران سال‌ها جنگ و ستیز بود. در نبردی میان افراسیاب توراني و منوچهر پادشاه ایران، سپاه ایران شکست سختی می خورد. این رویداد در روز نخست تیر روی می‌دهد و در گذشته‌ها این روز برای ایرانیان سوگ مردمي بود و چشمگير است بدانید که هنوز هم زرتشتیان در این روز از خانواده‌های سوگوار دیدار مي‌كنند.
سپاه ایران در مازندران به تنگنا می‌افتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش در مي‌آیند. در گفتگويی براي آشتی شاه ايران پيشنهاد می‌كند كه براي نشان گزاری مرز به اندازه ی پرتاب يك تير از سوی تيراندازی از سپاهش سازش شو‌د. آنان می پذیرند که از مازندران تیری به سوي خاور [خراسان] پرتاب کنند، هر جا تیر فرود آمد همان جا مرز دو کشور باشد.
در گفتگو بودند كه سپندرمت [ به پارسي پهلوي سپندرمت و به پارسي اوستايي سپنت آرمئيتي] ایزدبانوی زمین پدیدار می شود و به منوچهر شاه ايران می گوید كه فرمان دهد تیر و کماني بياورند و همچنين پرتاب كننده آن را نام می برد. به فرمان شاه آن مرد كه آرش پهلوان نام داشت را آماده می‌كنند. آرش در میان ایرانیان بزرگترین کماندار بود. پادشاه به آرش می‌گويد که کمان بردارد و تیری به سوی خاور پرتاب کند. آرش مي‌داند که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است پس باید جان خود را در این راه بگذارد!
آرش كمانگير آماده و برهنه می‌شود و روی به پادشاه، سپاهيان و مردمان می‌كند و می‌گويد: پيكر مرا ببينيد كه از هر زخمی پاك است. مي دانم چون تير را از کمان رها کنم همه‌ي نیرویم با تیر از تنم بیرون خواهد آمد و پيكرم پاره پاره خواهد شد.
آنگاه آرش تیر و کمان را بر‌می‌دارد و بر بلندای کوه دماوند می‌رود و به نیروی خدا داد آن چنان زه را می‌كشد كه تا پايان باز می شود و تیر را رها می‌كند و خود بي‌جان بر زمین می افتد و بدنش پاره پاره می شود و می میرد.

هرمز، خداوند بزرگ، به فرشته‌ی باد "وایو" فرمان می‌دهد تا تیر را نگهبان باشد و از گزند دور نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می‌رود و از کوه و در و دشت می‌گذرد تا به دورترين جای خراسان در کنار رود آمو (جيحون) بر تنه‌ی درخت گردویی که بزرگتر از آن در گیتی نبود، می‌نشيند.
آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن مردم جشن تيرگان را برپا كردند و به شادی و پايكوبي پرداختند.

آيين های جشن تيرگان:
کودکان زرتشتی جشن تیروتشتر را به نام جشن آبریزان میشناسند، پس از برگزاری آیین آبزورخوانی، کودکان با شادی و سرور جشن آب پاشی را آغاز میکنند.
آب پاشی:
این آيين در کنار آب ها، همراه با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیش رو برگزار می‌شود و همچون دیگر جشن‌هایی که با آب در پیوند هستند، به نام آبریزگان یا آب پاشان یا "سر شوران" یاد شده است.
در گذشته تیرگان روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به روز "آرش شیوا تیر" هم بود.
آيين مروا (فال) کوزه:
یکی دیگر از آيين این جشن مانند بسیاری از جشن های ديگر ایرانی مروا (فال) کوزه يا "چکُ دولَه" است.
روز پيش از جشن تیرگان، دوشیزه ای را برمي‌گزینند و کوزه ی سفالی، سبز رنگ و دهان گشادی به او می‌دهند که "دوله" نام دارد. او این كوزه را از آب پاک پر می‌کند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه‌ی آن می اندازد، سپس دوله را نزد کسانی که آرزویی در دل دارند، مي‌برد. آنان چيز کوچکی مانند انگشتر، گوشواره، ماهچه‌ي سر (سنجاق سر)، سيكو (سکه) یا مانند آن در آب دوله می اندازند. سپس دختر دوله را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورد می‌برد و در آنجا می‌گذارد.
در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همه‌ی کسانی که در دوله چيزي انداخته اند و آرزویی داشته اند، گرد هم می آیند و دوشیزه دوله را از زیر درخت به میان همه می آورد. بیشتر در این مروا گیری (فال گيري) بانوان مي‌انبازند (شركت مي‌كنند). سپس سال خوردگان با آوايي بلند به پسا (نوبت) چامه هايي (شعرهایی) می خوانند و دختر در پایان هر چامه، دست خود را در درون دوله می برد و یک چیز را بیرون می‌آورد. بدينسان دارنده آن چيز درمي‌يابد که چامه خوانده شده از آن خواسته و آرزوی او است.
دستبند تیر و باد:
در آغاز جشن پس از خوردن شیرینی، بندی به نام "تیر و باد" که از 7 ریسمان به 7 رنگ گوناگون بافته شده است به دست می بندند و در باد روز از تیرماه [پس از 9 روز] این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت بام به باد می سپارند تا آرزوها و خواسته هایشان را همچو پیام رسان به همراه ببرد.
این کار با خواندن چکامۀ وچامۀ زیر انجام می شود:
تیر برو باد بیا
اندوه برو شادی بیا
رنج برو روزی بیا
خوشه‌ي مرواری بیا
به کوشش تارنماهای سپندارمزدو همازور وترتیب وگردآوری
بهکام بختیاری- ماهستیم

Jun 21, 2011

گفتگوی اخیررضاپهلوی باصدای آمریکادقّت بیشتری را میطلبد

 آنچه میگویم به قدر فهم توست       مُردم اندر حسرت فهم درست
(مولوی)
دراین مصاحبه که نیازبه خوب گوش دادن داردواین خودهنریست وبه چندبار گوش دادنش میارزد! گفتگوی آقای بابک دهقانپور با شاهزاده رضاپهلوی در شبکه ی تلویزیونی صدای آمریکا بوده که درتاریخ سه شنبه دوم اکتبر ۲۰۱۲ میلادی انجام گرفته است.
نظراتی را که آقای رضاپهلوی ارائه میدهند درمورد آخرین تیررها شده ازطرف ایشان برای رسیدن به هدف نهایی و به سمت آزادی و نجات ایران، دراین برهه ی بحران کنونی ایران می باشد.
درک شرایط حسّاس توسط ایشان وچگونگی ابرازوجودواظهار"هست" و دستیابی هم میهنان به حقوق شهروندی خودشان پس از سرنگونی نظام مخرّب ومنحط قرون وسطایی سرکوبگر و راههای نجات ایران دراین فرصت کلیدی وبررسی اوضاع خاورمیانه وآفریقا دراین گذر دموکراسی، راه وروند مبارزۀ بدون خشونت بانافرمانی مدنی و بدون دخالت بیگانه با فلسفۀ وجودی رژیمی با وعده های دروغ ودروغگویی وفرهنگ توهّمگرایانه وایجاد کننده ی خفقان و انحراف موضعی افکارو "بازی اصلاحات" وادامۀ چپاولگری و تحمیل اقتداری پوشالی با نکات بیشماردیگرو درآخر وحی منزل نبودن منشور و پیشنهادی بودن آن و چندین بارتأکید به پیشنهادی بودنش ازجمله موضوعاتی است که در این مصاحبه مطرح می گردد.




...دست یابی به نظرات مشترک بیشترهم میهنان وخواستۀ آحادمردم وداوری فردی برای منافع کوتاه مدّت یا درازمدّت وحفظ تمامیّت ارضی ومدرنیته کردن جامعه و عوامل راه گشایی ایران وایرانی برای سرنگونی استبداد دراین منشور پیشنهادی قرارداده شده است.
دست آخربازهم اگرهرکدام از اصول منشور٬ پرانتزهایی برای ممانعت شرکت بیشتر مردم معتقد به حکومت ملّی درآن اصول واقع شده باشد بتدریج حذف ویا تصحیح خواهدگردید.
درحال حاضرشخصی فرهیخته تر، انسجام یافته و باتجریه ترازآقای رضا پهلوی درمجامع جهانی به عنوان یک شهروندسرشناس ایرانی راسراغ ندارم.
وی باحفظ تمامیّت ارضی واحترام متقابل بین دولتها، مبارزی واقعی  و میهن دوست بوده و هست که درخلال این سی ودوساله ی اخیرباشناخت دغدغه ها ونگرانیهای هم میهنانش، میتواندگیرندۀ حقّ وحقوق ازدست رفته ی تمام ایرانیان  باشد وسکّان این کشتی درحال غرق شدن رابه دست گرفته و در ساحل امن آزادی مأوا دهد.
مبارزات مثبت ایشان مبنی بریکپارچه نمودن ایرانیان، نشانگرابرازوجود و اظهار"هست" ایشان میباشد.  
اکثر روشنفکرنماهای سیاسیکاردوسه ساله ی اخیروبرخی منفعلین سیاستزده ی شهرت طلب دهه های گذشته هم درتاریکخانه هایشان نشسته وسازمخالفت وتفرقه بین ایرانیان رامی نوازند و همچنان درمنفعل کردن توده های مردمی تلاش می کنند!
امری که همه ما به آن اذعان داشته؛ حتّی آقای شاهزاده هم همانگونه که دراین فیلم مشاهده کردیم٬ از آن در رنج است!
اگرهماهنگی وتوافقی براین رأی وپارلمانی شدن کشورمان نباشد؛ سالهای درازی می نشینیم وتماشاگر تداوم نظام اسلامی وشاهدبرگشت به دوران طلائی امام خمینی ورعایت بدون تنازل قانون اساسی جمهوری اسلامی بازدوبندهای سیاسی بین المللی وسناریوهای ازپیش نوشته شده خواهیم بود! 
شاهد هستیم که بیشتر گروه های سیاسیمان با چند نفربادمجان دورقابچی هایشان و چند ده تایی عضو٬ چگونه ازبالا به پایین برای توده های گوناگون مردم ستمدیده نسخه پیچی می نمایند که انگاری میخواهند هم اکنون حکومتی را برقرارنموده و با به به و چه چه گفتن پیروان اندکشان همانند گوسفندی را می مانند که چون در کعبش بدمید فربه شود؛ درصورتیکه به مقدماتی ترین الفبای اصول سیاسی و حتّی جمهوریّت آشنایی کافی و وافی ندارند!
از فرداست که منشورهایشان یکی یکی بقصد موازی سازی وظاهرأ بعنوان ائتلاف با منشورمورد تأییدآقای رضا پهلوی نه منشورشاهزاده٬ سراسر دنیای مجازی را پر کند و با شَرطه ها و شُروطها و بدین گونه است که این قافله ی نجات ایران تا به حشر لنگ میماند!
در پایان٬ گرامیان! برای یک بار هم که شده دست از خودخواهی شسته و به مرحله ی دگرخواهی و نضج از پایین به بالای توده های جوان و مردمی عروج نمایید! 
تا نگردی آشنا٬ زین پرده رمزی نشنوی   گوش نامحرم نباشدجای پیغام سروش     
 
بهکام بختیاری
دوشنبه ۱۷ مهر ماه ۲۵۷۱ ایرانی
پاینده ایران



May 20, 2011

مهدی محمودیان روزنامه نگار زندانی، نخستین افشاگرکهریزک

گزیده ای ارنامه مهدی محمودیان خطاب به خامنه ای پیرامون وضعیت زندان هاکه توسط سخنگوی جنبش ملیّ ماهستیم ازکانال یک بیان میگردد:


در حکومت شما زندانها به شهر مردگان می ماند که باید به هر طریقی فقط از آن خارج شد؛ "حال چه دررجائی شهرواوین وکچوئی، ویادرزندان زنان قرچک ورامین وزاهدان واهوازوآدربایجان وخراسان وکردستان وغیره..." 


ندای سبز آزادی: مهدی محمودیان روزنامه نگار زندانی که در تاریخ ۲۵ شهریورماه ۱۳۸۸ بازداشت و روانه زندان اوین شده بود، در نامه ای خظاب به آیت الله خامنه ای از وضعیت بد زندان های ایران نوشته است.
در بخشی از این نامه آمده است «در حکومت شما زندانیان به بیگاری های بدون حقوق و یا حقوق اندک ، کارگری در سالنهای سرویس بهداشتی و محوطه زندان گمارده می شوند و زندانها به شهر مردگان می ماند که باید به هر طریقی فقط از آن خارج شد. البته کسانی که در زندان در آمدهای میلیونی دارند، هیچ نیازی به بیرون رفتن ندارند و هر زمان که بخواهند با هماهنگی مسئولین زندان و به راحتی چند روزی از مرخصی استفاده میکنند.»
نامه مهدی محمودیان خطاب به آیت الله خامنه ای در شهریور ماه سال 1389 نگارش شده است که، پیش از این منتشر نشده بوده است.
گفتنی است مهدی محمودیان هم اکنون در زندان رجایی شهر به سر می برد، وی در مدت بازداشت، دچار عفونت ریوی شده و نیمی از ریه اش به طور کامل از بین رفته است. در این حال بدلیل شکنجه ها و فشار روحی در زندان، محمودیان دچار بیماری صرع نیز شده است که در طول مدت بازداشت بارها از هوش رفته است و مسئولان بی توجه به وضعیت جسمی وی هستند.
متن کامل این نامه که در اختیاز ندای سبز آزادی قرار گرفته به شرح ذیل است:
بسم الله الرحمن الرحیم
ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اوالئک
هم المفلحون (آل عمران ایه 104)

حضرت آیت الله خامنه ای:
اولین و آخرین نامه ای که به شما نوشتم به تابستان سال 1386 بر میگردد که به عنوان یک شهروند و یک روزنامه نگار ، گزارشی از برخوردهای غیر انسانی و جنایت بار نیروهای انتظامی با افرادی که اوباش و اراذل نامیده شده بودند و در خیابان ها بازداشت و به بازداشتگاه کهریزک منتقل شده بودند را خدمتتان عرض کردم. در آن نامه از ضرب و شتم ها ، فحاشی ها ، هتک حرمتها ، شکنجه های روحی و جسمی و جنسی برخی از نیروهای انتظامی نسبت به جوانانی که غالبا 20 تا 30 ساله بودند و از فرزندان جوان این مرز و بوم به شمار میرفتند گزارش داده بودم. از دهها نفری که در زمان نگهداری این افراد در کهریزک کشته شده بودند ، از رفتارهای زشت و نامناسب و غیر انسانی دادستان وقت با خانواده هایشان ، نوشته بودم. از مجبور کردن زندانیان به برهنه شدن و کابل زدن بر بدن یکدیگر، از جادادن بیش از 40 نفر در یک کانتینر 30 متر مربعی به مدت چندین هفته ، از شکستن دست و پاهای زندانیان واز کابل زدن بر بدنهای خیس زندانیان در حضور مرد هلی کوپتر نشین در سحرگاهان و ......%
اما دریغ از هرگونه پاسخ و عکس العملی ، نتیجه آن شد که در سال 88 فرزند یکی از یاران نزدیکتان (فرزند آقای دکتر روح الامینی) به همراه چندین جوان عزیز دیگر که در آن شکنجه گاه به شهادت رسیدند ، تازه یادتان افتاد که باید دستور تعطیلی آن بازداشتگاه را صادر فرمایید.
والبته در روزهایی که در سال 88 در انفرادی بسر می بردم ، بازجوها و نگهبانان به خوبی از خجالت آن گزارشها درآمدند و جناب قاضی نیز چندین سال زندان را بخاطر افشاء مسایل مربوط به کهریزک به من تحمیل نمود.
با این حال براساس آموزه های دینی ،اخلاقی و انسانی خود آموخته ام که در یک جامعه انسانی همه آحاد مردم نسبت به یکدیگر وظایفی دارند و در صدر آن وظایف، اشاعه امر به معروف و نهی از منکر است و از آنجایی که هنوز کمی امیدواری برای اصلاح امور در من وجود دارد و خوش بینانه فکر میکنم و یا لااقل امیدوارم که گزارش قبلی من را حضرتعالی ندیده باشید و یا نگذاشتند به دست شما برسد بر آن شدم گزارشی از وضعیت شکنجه و رفتارهای وحشیانه نیروهای امنیتی با زندانیان سیاسی و همینطور وضعیت اسفبار زندانیانی که در 11 ماه اخیر حداقل در سه زندان و یک بازداشتگاه ) با پوست و گوشت خود احساس کرده ام را برای شما بگویم ، تا شاید اینبار قبل از آنکه فردی از نزدیکانتان را از دست بدهید ، دستور رسیدگی به این اوضاع را صادر کنید ، با آنکه میدانم بعد از گفتن و انتشار این گزارش احتمالا چندین سال دیگر نیز به محکومیتم اضافه خواهد شد و احتمالا دوباره به انفرادی منتقل و مورد ضرب و جرح بازجویان و برخی نگهبانان قرار خواهم گرفت ، حضرتعالی را بدلیل خیرخواهی که معنای .......(ص 5)........ در (( النصیحه الائمه المسلمین )) تجلی یافته است مخاطب قرار می دهم و این نامه را با امید به پیگیری
و اجرای قسط و داد و نه فقط در برخورد با زندانیانی چون ما که با جرائم و بزه های گوناگون و متنوع در زندان به سر برده و امید به جاری شدن عدالت دارند نگاشته ام. زندانیانی که در مسیر بازجویی ها و دادرسی ها و حتی پس از صدور احکام در زندانها مورد انواع آزارها و شکنجه های جسمی و روحی و جنسی و انواع و اقسام فشارهای غیر انسانی ، چه از طرف زندانبانان و چه از طرف دیگر زندانیان قرار می گیرند و متاسفانه با توجه به سیستم و نوع مناسبات دستگاه قضا در زندان ، هیچ فریادرسی نمی یابند و شرم آور اینکه تمام این مظالم نه در زندانهای شرق و
غرب که در جمهوری اسلامی که مدعی نیابت امام زمان را برای حکومت دارد ، در جریان است، در حکومتی که مسئولینش هر روز دم از مدیریت جهان می زنند و از حقوق بشر و حقوق انسانی در دیگر کشورها انتقاد می کنند. لذا همگی وظیفه داریم نا حداقل دامن اسلام را از این همه فجایع و جنایات پاک کنیم و این وظیفه قاعدتا با توجه به مسئولیتی که به هر دلیل سیاسی و شرعی بر دوش حضرتعالی به عنوان حاکم نظام مدعی اسلامی و به عنوان کسی که خود را نایب امام زمان می خواند گذاشته شده است بیشتر سنگینی میکند ، به امید اینکه قبل از آنکه خیلی دیر شود و با از دست دادن نزدیکانتان متوجه شوید که جوانان این مرز و بوم در زندانها  چه می کشند
این گزارش را تقدیم حضور تان می کنم:

1-   وضعیت زندانهای کچوئی ، رجایی شهر و اوین:
الف : مواد مخدر و اعتیاد: در این سه زندان و بندهایی که در آن حضور داشتم
،مواد مخدر به راحتی و بدون هیچ مشکلی و به هر میزان که اراده می شد وجود داشته و دارد ، در حالیکه برای ورود یک دست لباس در زندان اوین می بایست 6 ماه صبر کرد و در زندان رجایی شهر می بایست چند هفته نامه نگاری کرد و موافقت چندین مدیر و رییس را گرفت، اما مواد مخدر در حد مصرف نزدیک به هزار نفر در یک زندان وارد می شود و بدون اینکه مزاحمتی برای وارد کنندگان مجاز !!! ایجاد شود و این در حالی است که بعد از حدود 11 ماه زندان بودن هنوز نتوانسته ام اجازه ورود 2 جلد کتاب آموزشی را بدست آورم. قابل ذکر است که ورود روزانه چند صد گرم موادمخدر مختص زندان رجایی شهر نیست که در زندان کچویی نیز در مقیاسی کوچکتر به همین صورت بود و در زندان اوین و بند 350 که شرایط بسیار جالب تر بود ، به این صورت که مواد مخدر دقیقا توسط زندانبانی که هر روز در اتاق رئیس اندرزگاه بودند و اکثرا با هم غذا میخوردند ، به قیمتی ارزان توزیع می شد و این افراد خدوم !!!
نه فقط مشکلی نداشتند که از طرف عوامل نامرئی !!! کاملا حمایت می شدند.

ب: لواط  
حضرت آیت الله با شرمندگی از اینکه مجبورم این مطالب را بنویسم صرفا از باب تکلیفی است که بر دوش خود احساس می کنم برای اطلاع شما بازگو میکنم.
در بندهای مختلف زندان رجایی شهر عمل لواط بصورت  امری معمولی و قابل پذیرش در آمده است که ظاهرا مسئولین زندان برای کمتر شدن آلودگیهای آن وسائل بهداشتی مورد لزوم افراد را آزادانه در اختیار زندانیان قرار می دهند ، من از صد ها مورد از این روابط که با رضایت طرفین و بصورت آزادانه و شاید صرفا بخاطر چند نخ سیگار و یا یکبار مصرف مواد صورت میگیرد می گذرم، من از وضعیتی می گویم که در این زندان هر کسی که کمی زیبایی در چهره داشته باشد و احیانا زوری در بازو نداشته باشد و یا پول خوبی در حسابش نداشته باشد که باج بدهد به دیگران ، به زور در سالنهای مختلف و هر شب در یک اتاق گردانده می شود و هر مفعولی صاحبی دارد و از این بابت پولی بدست می آورد و بعد از چند وقت هم او را به دیگری می فروشد، طبق مشاهده یک زندانی سیاسی به یک جوان در طول یک شب 7 مرتبه تجاوز شده است و وقتی صبح به زندانبان شکایت میکند به انفرادی ( یا به گفته مسئولین زندان سوئیت) منتقل می شود بدون اینکه هیچکدام از متجاوزین حتی مورد سوال واقع شوند.
ولی امر مسلمین ........ اینجا در زندان رجایی شهر تحت امر شما فرزندان و شهروندان کشور تحت امرتان با قیمت دویست و پنجاه هزار تومان اجاره داده میشوند ودر این سیستمی که شما مسئولیت آن را دارید هیچ دادرسی نمی یابند.

در زندان کچوئی شخصی که ده ها نمونه از آن قابل مشاهده است به اتهام عدم پرداخت نفقه و مهر به زندان آمده است به صورت مفعول حرفه ای حکم آزادی گرفته است.
ج: ضرب ، شتم و جرح زندانیان: برای زندانیان غیر سفارشی در بسیاری از موارد هیچگونه شان انسانی قائل نیستند. هر کسی اعم از مسئول ، نگهبان و...... به خود اجازه می دهد هر نوع کلمات رکیک و هتاکانه ای را نسبت به زندانیان روا بدارد و هر زمان که لازم بداند زندانی را با دست ، باتوم ، زنجیر و یا هر وسیله دیگری مورد ضرب و شتم و حتی جرح قرار دهد و هیچ دادرسی برای مظلوم بجز ناله ها و زجه درد آور وجود ندارد ، و یا در مورد دیگر ، حداقل 3 مرتبه در طول یکماه فقط در یک بند که 10 % زندانیان رجایی شهر را تشکیل می دهند زندانبانان چندین زندانی را به دلایل مختلف با باتوم چنان مورد ضرب و شتم قرار دادند که تمام بدنشان را سیاهی و کبودی در بر گرفته بود و تا چندین روز حرکت را از آنها سلب کرده بود، در یک مورد که فقط صدای آنرا می شنیدم زندانی را که ظاهرا از یک زندانبان به دلیل ضرب و شتم شکایت کرده بود با الفاظ رکیک و با زنجیر و باتوم می زدند تا به گفته آنها بگوید غلط کردم و شکایتش را پس بگیرد که البته او نیز بعد از نیم ساعت با بدنی کبود و سیاه رضایت داد و از شکایتش منصرف شد و سپس بخاطر بر هم زدن نظم زندان به انفرادی و یا سوئیت (بند 11) منتقل شد و صد البته خوب است
بدانید از سگهای مواد یاب نیز بجای کشف مواد برای ارعاب و زخمی کردن زندانیان استفاده می شود.

جنا ب آقای خامنه ای ، به جرات می توان گفت هیچکدام از قوانین رفاهی که توسط همین نظام و کشور برای رفاه زندانیان تصویب شده است به اجرا گذاشته نمیشود ، نه غذای  سالم و کافی و نه محیط بهداشتی (مطابق آئین نامه ) و نه هیچکدام دیگر از امکانات پیش بینی شده در قانون در اختیار زندانی قرار نمی گیرد و از آنجا که
امکان استفاده از مرخصی برای زندانیان در اختیار زندانبانان و مسئولین زندان (و نه قانون) قرار دارد هیچ کس اعتراض نمی کند.

در حکومت شما زندانیان به بیگاری های بدون حقوق و یا حقوق اندک ، کارگری در سالنهای سرویس بهداشتی و محوطه زندان گمارده می شوند و زندانها به شهر مردگان می ماند که باید به هر طریقی فقط از آن خارج شد. البته کسانی که در زندان در آمدهای میلیونی دارند، هیچ نیازی به بیرون رفتن ندارند و هر زمان که بخواهند با هماهنگی مسئولین زندان و به راحتی چند روزی از مرخصی استفاده میکنند.
 ایدز و سایر بیماریهای واگیردار:
جمعیت قابل توجهی از زندانیان مواد مخدر و معتادین به بیماریهایی همچون ایدز و هپاتیت مبتلا هستند و هیچ تفکیکی بین بیماران و افراد سالم وجود ندارد و با توجه به مصرف مواد مخدر و شیوع لواط بین این افراد هر روز بر تعداد افراد مبتلا به بیماری های واگیردار افزوده می شود.
جناب آیت الله، اگر به وضعیت اسفیار این زندان ها توجه نشود با توجه به افزایش روزافزون زندانیان و برگشت بدون  کنترل آن ها به جامعه و خانواده هر روز به تعداد کسانی که به آلودگی های روحی روانی و جسمی مبتلا می شوند افزوده خواهد شد و .......
2-   برخورد با زندانیان سیاسی حوادث یکسال گذشته:
جناب آیت الله از فجایع بازداشتگاه کهریزک و شهادت برادرانم در آنجا فعلا چیزی نمی گویم چون می دانم به طور کامل می دانید در آنجا و توسط چه کسانی چه گذشته است، از فجایعی که در خیابان ها و کوچه ها بر سر مردم آمد می گذارم چرا که شما نیک می  دانید که کسانی که عکس های شما بر سینه و دستشان بود، بر سرخواهران و برادرانم در خیابان ها چه آوردند، از پدران منتظر فرزند و مادران گریان و قبرهای بی صاحب می گذرم، از بیان به خاک و خون کشیده شدن دهها عزیز هم وطنم در خیابان ها می گذرم و صرفا به بیان جنایاتی که توسط نهادهای امنیتی و انتظامی دولت و حکومت شما بر سر زندانیان آورده اند بسنده می کنم.
در مدت 4 ماهی که در زندان اوین و در بند 350 و همین طور در زندان رجایی شهر بودم، با بیش از 200 نفر از زندانیان سیاسی و کسانی که پس از انتخابات به دلایل مختلف بازداشت شده اند هم سلول و هم بند بوده ام که مطالب ذیل گوشه ای از شنیده هایی است که هر مورد آن از دهها نفر شنیده شده است و بسیاری را نیز در بند 209 دیده ام و یا شنیده ام:
الف: نحوه بازجویی ها: تقریبا تمام بازجویی ها بر خلاف نص صریح قانون، با چشم بند و رو به دیوار صورت می گیرد، لذا در بیشتر مواقع اسکان شناسایی و معرفی بازجویان امکان پذیر نیست و در طول بازجویی ها سربازان گمان شما از هیچ رفتار و روش خشونت بار و غیر انسانی در برخورد با زندانیان کوتاهی نکرده و نمی کنند که در این صورت می توان گفت اگر در این راه عمدی وجود نداشته باشد این موارد به راحتی قابل تشخیص و رسیدگی است.
ب: به کار بردن الفاظ رکیک، فحاشی، تحقیرهای لفظی و ...
تقریبا تمام کسانی که مورد بازجویی قرار گرفته اند از جمله خود من بارها و بارها با رکیک ترین الفاظ، از فحش های جنسی و خانوادگی و اتهامات اخلاقی روبرو شده اند، بخصوص در بند 2 الف که تحت نظر سپاه اداره می شود، الفاظ رنگین تر و پر و پیمان تری نثار زندانیان و خانواده ی آن ها و به قول خودشان برای خرد و تحقیرکردن زندانی از این الفاظ توسط بازجویان استفاده می شود.
ج: تحقیرهای روحی و جنسی: حداقل ده نفر از زندانیان شهادت می دهد که در زمان بازجویی ها آن ها را مجبور کرده اند که برهنه شوند و یا با لباس زیر ساعت ها در بازجویی بایستند و حداقل سه نفر از این افراد شهادت می دهند که با باتوم و یا وسیله ای شبیه آن مورد تحقیر جنسی قرار گرفته اند وحداقل 2 نفر زا اینها کسانی بوده اند که تا قبل از بازداشت حاضر بوده اند برای جنابعالی جانشان را نثار کنند و حتی انتقادی هم به شما نداشته اند.
د: دروغ، تهدید و تطمیع زندانیان برای پروژه اعتراف گیری:
جناب آقای آیت الله، سربازان گمنام شما از هیچ دروغ و نیرنگی برای فریب متهم بی دفاع جهت به اجرا گذاشتن پروژه ی اعتراف گیری دریغ نکرده اند، از بازداشت اعضای خانواده تا صدور احکام دروغین اعدام و نمایش دروغین کودتا.
حداقل در 2 مورد که شاهد آن بودم همسران زندانیان بازداشته شده اند و به آنان گفته شده اگر اعتراف نامه ها را نخوانند برای همسرانشان احکام سنگین صادر خواهد شد و آن ها مجبور به اعتراف به کارهای نکرده نموده اند، در دو مورد فرزندان نوجوان و جوان را احضار نموده و از پشت شیشه به زندانی نشان داده اند تا با اینکار او مجبور شود برای نجات فرزندانش  آنچه را که آن ها می گویند انجام دهد.
حضرت آیت الله، همه ی اینها که در زندان های امنیتی شما در جریان است توسط سربازان گمنام شما در وزارت اطلاعات و بخصوص سپاه پاسداران به انجام می رسد.
ه: دخالت در حریم خصوص متهمین و ایجاد درگیری های خانوادگی: در بسیاری موارد به خاطر شنودها و سرک کشیدن های قانونی و غیر قانونی نهادهای امنیتی در خصوصی ترین و شخصی ترین حوزه های زندگی افراد و دسترسی بازجوها به این اطلاعات، حربه ای بود برای تحت فشار قرار دادن زندانی، با استفاده از همین اطلاعات حداقل در 3 مورد (منجمله خودم) با همسران متهمین تماس گرفته شده است که تقاضای طلاق کنند و
یا با به اجرا گذاشتن مطالبات (مهریه) خود متهم تحت فشار بیشتر قرار بگیرد.

جناب آیت الله، بازجویان وقاهت را به جایی رسانده اند که حتی به خود اجازه میدهند به همسران جوان زندانیان به دفعات تماس بگیرند تاجایی که انها مجبور شده اند گوشی های موبایل خود را خاموش یا تعویض کنند تا از شر این بی حرمتی ها نجاتیابند.
جناب آقای آیت الله خامنه ای، با جشمان خودم دیدم که در بند 209 جوان بیست و چند ساله به خاطر تماس های مکرر بازجویان با مادر تنهایش چند بار اقدام به خودکشی کرد.
جناب آقای آیت الله، مامورین اطلاعاتی شما به جایی رسیده اند که از همسر جوان یکی از زندانیان خواسته اند اگر دوست دارد شوهر و برادر زندانی اش از اعدام احتمالی نجات یابد وخود نیز به حبس طولانی محکوم نشود از شوهرش طلاق بگیرد!!!
و خدا را شکر می کنم که حداقل از این حوادث را در بند 350، دو یا سه مورد بیشتر ندیدم.
ت: ضرب و شتم و جرح: تقریبا تمام زندانیانی که به بند 350 منتقل شده اند و با آن ها صحبت کرده ام، کم یا زیاد و هر کدام به میزان لازم!! مورد نوازش قرار گرفته اند که از شرح بسیاری از آن ها می گذرم و فقط به برخی از انواع ضرب و شتم ها اشاره می کنم:
-در بند 2 الف متهمین را با شکر (shoker) برقی مورد آزار و اذیت قرار می دهند (با شکر به آلت تناسلی و سایر نقاط حساس بدنشان می زنند)
-در بند 2 الف، حداقل 2 نفر از متهمین به محلی در زیر زمین برده شده و دستانشان را در دستگاهی که برای کشیدن ناخن بوده است قرار داده شده است.
-ده ها زندانی که در بند 2 الف اوین بوده اند گفته اند که با کابل و باتوم به دفعات متوالی مورد ضرب و شتم و جرح قرار گرفته اند.
-حداقل سه نفر از متهمین بند 2 الف می گویند به آن ها قرص های رنگی داده شده که آن ها را از حالت عادی خارج کرده است واثرات آن در بعضی افراد تا مدت ها در بند 350 قابل مشاهد بوده است.
-در بند 209 متهمین را برای تنبیه در سرمای شبهای زمستان صرفا با لباس زیر، ساعتها در فضای باز رها می کنند از جمله خود من که بیش از 6 ساعت فقط با لباس زیر در نیمه شب اواسط دی ماه در فضای باز رها شدم و بعد از گذشت چند ماه هنوز آثار آن باقی است و به مداوای طولانی مدت نیاز دارد.
-ده ها نفر که در بند 209 بوده اند از ضربات ناگهانی با اجسامی مثل پرونده بر سر و صورت، ضربات مشت به گلو، سیلی زدن ها، مشت ها و لگدها، بشین و پاشوهای طولانی و زیاد، به سینه و صورت خواباندن متهم در اتاق بازجویی و ده ها مورد شکنجه و آزار و اذیت های روحی و جسمی دچار صدماتی شده اند که اثرات آن در
برخی افراد هنوز بعد از ماه ها قابل مشاهده است.

-جناب آقای آیت الله، مطالب گفته شده فقط گوشه ای از شرایطی است که سربازان گمنام شما بر سر متهمین بی دفاع آورده اند.
-نحوه برگزاری دادگاه های علنی و غیر علنی:
الف: دادگاه های غیر علنی: اساسا دادگاه های غیر علنی به جز برخی موارد اندک نه از لحاظ ساختاری و نه از لحاظ محتوایی با هیچ یک از قوانین داخلی منطبق نبوده است و معمولا بدون حضور وکیل و یا حتی نماینده ی دادستان تشکیل و با چند سوال و جواب ساده، قاضی در نهایت با صدور همان حکمی که قبلا  بازجویان گفته بودند دادگاه به پایان می رسد. البته قابل ذکر  است که در بسیاری از موارد، منجمله قاضی شعبه 28 ، متهمین را با  ترساندن از از حکم سنگین و به تعویق افتادن طولانی دادگاه، از گرفتن وکیل منع می کنند وقضات شعبه 15 از پذیرش بسیاری از وکلای مستقل خوداری و متهم را مجبور کرده اند تا از وکلای مورد تایید و سفارشی های قاضی و دادگاه استفاده نماید.
-جناب آقای آیت الله، از تعداد و درصد احکامی که با تمام فشارها در دادگاه های تجدید نظر، توسط این دادگاه ها نقض شده است، می توان به عمق فضاحت و بی قانونی دادگاه های بدوی و مراحل تحقیق پی برد. احکام اعدامی که به سه سال زندان تبدیل شده اند، احکامی که شش سال بوده به یکسال تبدیل شده اند خود به خوبی نمایانگر افتضاحات دادگاه های انقلاب هستند.
دادگاههای علنی :
جناب آقای آیت الله 
در سال 1388 چندین دادگاه تحت عنوان دادگاههای علنی با حضور فله ای متهمین مرتبط و غیر مرتبط برگزار شد و امید دارم و یا احتمالا شما نیز به مانند ما صرفا از تلویزیون به تماشای آنها نشسته باشی و سربازان گمنامت در سپاه و وزارت اطلاعات در مورد چگونگی  برگزاری آن ها و چگونگی  آماده سازی نمایش ها با شما سخن نگفته باشند و از آنجا که برای فردی چون شما توجیه نداشتند و حتما قابل پذیرش نخواهد بود، من به عنوان یک روزنامه نگار که در طول یکسال اخیر در زندان بودم و تقریبا با تمام کسانی که در دادگاه های صحبت کرده اند از نزدیک مذاکره
کرده ام، در ادامه گزارشی از مقدمه تشکیل این به اصطلاح دادگاه ها را نیز به شما ارائه می دهم.

1-   نحوه و اداره کردن زندانیان به تن دادن به اعترافات:
الف: تهدید به بازداشت برخی از اعضای خانواده:
حداقل در 2 مورد از افرادی که در دادگاه ها علیه خود ودیگران صحبت کردند، همسرانشان توسط این نهادها بازداشت شده بودند و به آنها گفته شده بود اگر قبول نکنند برای همسرانشان احکام سنگین صادر می شود که بعد از پذیرش حضور در دادگاه، همسرانشان شب قبل یا روز قبل آزاد شده بودند.
-در یک مورد نهادهای امنیتی شما وقتی با مقاومت زندانی روبرو می شوند، فرزند نوجوان وی را بازداشت و از پشت شیشه وی را در مقابل پدرش بازجویی می کنند و او را تهدید می کنند که اگر وی همکاری نکند فرزندش را به اتهام فروش چند کیلو!!! مواد مخدر بازداشت می کنند و به خاطر آبروی دختر جوانش مجبور می شود از آبرو و حیثیت خود بگذرد و در دادگاه صحبت کند.
-در حداقل سه مورد از کسانی که در دادگاه ها صحبت کردند نهادهای امنیتی شما با تحت فشار گذاشتن زندانیان از طریق افشای مسائل خصوصی زندگیشان، از جمله تصاویر فیلم ها و یا اطلاعات بدست آمده از شنودها و ردگیری های غیر قانونی موفق به گرفتن اعترافات بعضا دروغین شدند.
2-افرادی که در دادگاه ها حضور پیدا کرده اند:
الف: شخصیت های سیاسی: جناب آقای آیت الله، سربازان گمنام شما در بازجویی ها با افتخار از خرد و تحقیر کردن این افراد سخن می گفتند و آن چیزی که از شادی ها و هلهله هاشان به نظر می رسید بوی تعفن انتقام جویی بود، انتقام از محبوبیت برخی از این افراد که به گفته ی آن ها باید شاخشان شکسته می شد که به حمدالله سربازان گمنام شما با استفاده از غیر انسانی ترین و وحشیانه ترین اعمال این کار را انجام دادند که من در مورد این افراد سخن نمی گویم چون امیددارم شخصیت های سیاسی که در دادگاه ها صحبت کردن، خود از لاک منفعت طلبی  و ترس خارج شده و به حرمت خوی صدها جوان رشید این مملکت که در حمایت از آن ها در خیابان ها به خاک و خون کشیده شدند بگویید در زندان ها بر سرشان چه آمده است و با این کار دوباره به آغوش مردم باز گردند.
3-   زندانیان غیر سرشناس: زندانیان غیر سیاسی که در دادگاه ها علیه خودشان و جنبش سبز صحبت کردند غالبا افرادی بودند که مجبور شده بودند در مورد وابستگی شان به سازمان ها و گروه های مخالف نظام صحبت کنند تا سربازان گمنام شما بتوانند به مردم بقبولانند که معترضین و مردم بی دفاع که در خیابان ها به خاک و خون کشیده شده بودند وابسته به خارج و سازمان های ضد انقلابی و تروریستی بوده اند تا بلکه بدین طریق جنایت های خود در خیابان ها و بازداشتگاه ها و زندان ها توجیه کنند. برای همین هم تقریبا از هر گروه و سازمان تروریستی و به اصطلاح ضد انقلابی، چند نفر در این نمایش حضور داشتند، که من در ادامه به برخی از این
افراد اشاره می کنم:

- حداقل 6 نفر از جمله 2 نفری که در روزهای پس از حوادث روز عاشورا اعدام شدند اساسا قبل از انتخابات بازداشت شده بودند و هیچ فعالیتی در انتخابات نداشتد که سه نفر از آن ها هم اینک زندانی هستند و یکی از این ها نیز زیر اعدام قرار دارد تا روزی که آن نوشته ها را در مقابلشان گذاشته بودند به دلیل در انفرادی بودن از حوادث پس از انتخابات آگاهی نداشتند و صرفا به دلیل اینکه بازجوها به آن ها گفته بودند که اگر این حرف ها را در دادگاه و یا تلویزیون بگویید نجات پیدا می کنید دست به چنین کاری زده بودند.
- حد اقل سه نفر از کسانی که در دادگاه به انجام اقداماتی از جمله آتش زدن کیوسک و همینطور مسجد و یا بانک در تاریخ25/3/88 اعتراف کردند اساسا شب 23 خرداد توسط نیروهای امنیتی شما بازداشت شده بودند تا برای انجام چنین نمایش هایی مورد استفاده قرار گیرند.
جناب آقای آیت الله ، ماموین امنیتی شما در سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات برای اثبات ادعای وابستگی اعتراضات به حق مردم در خیابان ها به هر اقدامی دست زدند، کافی است شمازمان بازداشت اعتراف کنندگان با اظهاراتشان در دادگاه های نمایشی را بررسی کنید.
3- مراحل آماده سازی افراد برای حضور در دادگاه های نمایشی: بعد از اینکه زندانیان تحت فشار های ویران کننده جسمی و روحی از ضرب و جرح قرار گرفته تا هتاکی و فحاشی و تا تهدید و تطمیع نیروهای امنیتی شما مجبور می شدند حضور در دادگاه ها را بپذیرند و اوراق تایپ شده ای که در اختیارشان قرار می گرفت تا با خواندن و تمرین کردن آن متون در دادگاه نقش خود را بهتر و جذاب تر بازی کنند. و براین این امر متون تایپ شده توسط زندانی مجددا نوشته می شد تا در دادگاه ها خواند ن  از روی آن ها طبیعی تر جلوه کند و در صورت لزوم دست نویس ها توسط سایت
های خبری نهادهای امنیتی منتشر شود تا دادگاه ها و اعترافات طبیعی تر جلوه کند.

آقای آیت الله ، از روزهای قبل بسیاری از این افراد توسط برخی از بازجویان خاص مورد آزمایش قرار گرفتند و برای اجرای بهتر نقش مجبور بودند چندین و چند بار مطالب را در حضور بازجوها تکرار کنند و حتی به آن ها در مورد چگونگی حرکت دست و صورت و نحوه بیان مطالب آموزشی و تذکرات لازم داده شده بود.
- برگزاری تمرین های نهایی در محل دادگاه ها: روز قبل از تشکیل دادگاه ها، زندانیان به محل دادگاه برده می شدند و در حضور قاضی صلواتی و یا دادستان وقت و یا آقایان دادیار و بازپرس متون را در مقابل دوربین های صدا و سیما و برخی خبرنگاران وابسته اجرا می کردند و در حین اجراء تذکراتی برای بهتر شدن نقش از کارگردانان گمنام شما دریافت می کرده اند. جالب اینجاست که در یکی از موارد که زندانی بخت برگشته در دادگاه اصلی بخاطر حضور تماشاگران دست و پای خود را گم می کند و نمی تواند نقش خود را خوب بازی کند و برنامه 20:30 تصاویر و گفته های وی در تمرین روز قبل را پخش می کند و آقای شمشادی مجری این برنامه خبری احتمالا به اشتباه در حالی سخنان اعتراف کننده در دادگاه را پخش کرد که پشت سر وی خالی از تماشاگران و دیگر زندانیان بود.
جناب آقای آیت الله :توجه داشته باشید که این تمرینات نه توسط تعدادی سرباز گمنام که توسط عمال قوه قضاییه، قاضی ارشد آن و دادستان وقت تهران که مورد حمایت همیشگی شما بوده است صورت می گرفته است.
- شب قبل از دادگاه زندانیان متناسب با گفته هایی که قرار است در دادگاه بگویند اصلاح (سر و صورت) می شدند تا چهره ای متناسب با نقششان داشته باشند. یکی از مضحک ترین بخش های این دادگاه ها وقتی بود که به دلیل عدم هماهنگی سربازان گمنامتان در سپاه و وزارت یک نفر در دو زمان مختلف با دو آرایش مختلف در برنامه سازی نمایش، دو اعتراف تقریبا متضاد انجام داد و جالب تر آنکه قاضی محترم شما به جرم هر دو اتهام متضاد که در دو روز و دو منطقه ی مختلف رخ داده بود و حکم اعدام و 10 سال زندان صادر کرده است در حالی که وی اساسا در آن روز در بازداشت به سر می برده است.
- 12 نفر از افرادی که قرار بود در دادگاه صحبت کنند برای امتحان نهایی!! به حسینیه و یا مسجدی در طبقه سوم دادگاه برده می شوند که در حضور سعید مر ضوی متن های خود را بخوانند و بعد از تایید ایشان 9 نفر از آن ها فردای آن روز در دادگاه صحبت می کنند والبته دادستان به آن قول شرف!!! می دهد که آن ها را فردای
دادگاه آزاد کند که نکرد.

جناب آقای آیت الله، حتما مضحک خواهد بود در مورد دادگاهی که با این شرایط تشکیل می شود حرف از آیین دادرسی، حقوق شهروندی، حقوق انسانی و ..... زده شود، اما به جهت اطلاع می گویم که هیچ یک از حاضرین در آن دادگاه ها نتوانستند و یا بهتر بگویم نگذاشتند از وکلای خود استفاده کنندو به اجبار وکلای خود را عزل کردند و از وکلای خود فروخته که توسط قضات و یا آقای دادستان و یا نهادهای امنیتی شما تعیین می کردند تن بدهند، و صد البته همان وکلای تسخیری از هیچ وقت با این زندانیان ملاقات و گفتگویی نداشتندو حتی هرگز اجازه ی دسترسی به پرونده های متهمین را نداشتند و فقط برای سیاهی لشگر در دادگاه ها حضور پیدا کردند و بسیاری از آن ها حتی وکالت نامه امضا شده ای هم در اختیار نداشتند.
جناب آقای آیت الله: نمی دانم بعد از انتشار این نامه چه سرنوشتی پیدا خواهم کرد، نمی دانم شاید در دادگاه های عادلانه سربازان گمنامت با زیر پا گذاشتن شرافت و انسانیت حرف ها و نوشته هایم را تکذیب کنم و اعتراف کنم د راین مدت که در زندان بودم توسط رژیم صهیونیستی و عوامل استکبار تحریک شده ام تا نسبت به نظام مقدس شما توطئه کنم و یا نمی دانم شاید اعتراف کنم سفیر انگلستان و فرانسه و رابط سازمان های جاسوسی غربی این حرف ها را به من آموزش داده اند ، اما امروز در سلامت و آزادی کامل به خدای بزرگ و ائمه ی اطهار و همین طور به خون تمام شهدای راه آزادی بخصوص شهدای یکسال اخیر سوگند یاد می کنم، اعلام می کنم ضمن اینکه این مطالب عین واقعیت رخ داده در زندان های تحت امر شماست، هیچ هدفی جز تلاشی در راه اصلاح امور همین طور انجام فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت الملوک نداشته و ندارم.
جناب آقای آیت الله، کاش حاکمان صدای ملت خود را قبل از آنکه دیر شود می شنیدند تا لازم نبود ملت ها برای رساندن صدیشان به حاکمان شیشه ها را بشکنند.
مهدی محمودیان
روزنامه نگار در بند
شهریور 89- رجایی شهر

درخبری دیگر:
تحول سبز: مهدی محمودیان که بابت انتشار نامه به رهبری به ۱۰ روز حبس انفرادی و ۳ ماه ممنوعیت از ملاقات به عنوان حکم تنبیهی مواجه شده، در انفرادی دست به اعتصاب غذای خشک زده است. به گزارش کلمه وی که دچار بیماری های متعدد ناشی از دوران زندان و فشارهای متعدد و عدم رسیدگی مناسب مسوولان زندان است، در مدت چند هفته اخیر نیز همراه با تعدادی دیگر از زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر اعتصاب غذای تر کرده بود و به همین جهت دچار ضعف مفرط و تشدیدی بیماری شده و هم اکنون اقدام به اعتصاب غذای خشک، نگرانی درباره سلامت این زندانی سیاسی را بسیار جدی کرده است. مهدی محمودیان، عضو جبهه مشارکت، روزنامه نگار و فعال حقوق بشری است که از ۲۵ شهریور ۱۳۸۸ بدون استفاده از حق مرخصی در حبس به سر می برد. وی بیش از ۷۰ روز در انفرادی بوده و از حدود یک سال پیش از بند ۳۵۰ اوین به زندان رجایی شهر منتقل شده در حالی که در حکم ۵ سال حبس تعزیری وی، موضوع تبعید یا نفی بلد نیامده است.

یادآوری اینکه فشاربرزندانیان دراقصی نقاط کشورروبه گسترش است وماملتّ تماشاگروملتّ "ببینیم چه خبره" همچنان منفعلان روبه گسترش، گواه این جریانات؛ ولی به یادداشته باشیم که "پرقدرت ترین نیرومردمنداگربتوانیم به روشی مناسب اظهاروجودنموده "هست" خودرابه اثبات رسانیم...! 
ماهستیم