به گفتۀ بزرگمهرگرانمایه، وزیرارجمند انوشیروان ساسانی: "همه چیزرا همگان دانند". درج مطالب و گزارشها در این وبگاه به معنای پذیرش تمامی یا بخشی از مضمون آنها از سوی نگارنده نیست. بل هدف از انتشار آنها دامن زدن به بحث و گفتگوست
نشست ژنو ۲ به نشست ژنو ۳ کشیده خواهدشد: دولمتردان نالایق حکومت اسلامی ایران مردممان را فراموش کرده و به سرانجام منافع تجاری خود وماندگاری حکومت و چه بسا به منافع شخصی خود می اندیشند! کشتار بی رویه ی سوریه هم که فراموش شده و زمینه را غیرمستقیم برای جنگ طلبی تروریستهای بین المللی فراهم می سازند!
روند کلی مذاکرات ژنو دو در سویس از دو روز به سه روز کشیده شده در حالیکه پیش از این آقای ظریف به پاریس رفته بود و باآقای لورنس فابیوس٬ وزیرامورخارجه فرانسه دیدار داشته که اختلافات خود را تسهیل نمایند؛ ولی در آخرین لحظات روز دوم کنفرانس ژنو دو٬ اختلافات ایران و فرانسه بالا گرفته است.
دیدارآقای ظریف با آقای لورن فابیوس٬ وزیرامورخارجه فرانسه٬نوامیر۲۰۱۳
از طرفی وزیرامورخارجه فرانسه بایستی تابع خواسته ی آقای فرانسوا هولاند٬ رئیس جمهوری فرانسه باشد که در ابتدای روی کارآمدنش بعنوان رئیس جمهوری به پشتیبانی ازاسرائیل بالابیهای قویی که اسرائیل داشته و دارد٬ مطرح کرده بود که تحمّل دیدن یک ایران اتمی راندارد. مسلمآ هفت میلیارد دلاری که حکومت اسلامی ایران در سوریه سرمایه گذاری کرده است٬ ازآن نمیتواندچشم پوشی نماید و به تبع آن در سدد ماندگاری انبوه نیروهای سپاه پاسداران و سپاه قدس ایران در سوریه میباشد.
شگرد و فریبی راکه این بار حکومت اسلامی بکار برده است٬ تفرقه ای در انسجام نیروهای ۵+۱ ایجادنموده بااین گمان و امید که شاید بطریقی بانشستهای جداگانه با کشورهای پنج به اضافه ی یک٬ این بار هم وی بتواند زمان خریده و به ماندگاری در اداره ومدیریّت هفت بیحاری خود در ایران ادامه دهد.
خوشبختانه قدرتهای پنج باضافه ی یک هم هشیارترازآنند که فریب حکومت اسلامی را خورده و با برخورد مشکلات روز دوم نشست٬ بلافاصله وزرای خارجه ی چین و روسیه را هم که منافع سرشاری در ایران دارند را اجبارأ به این کنفرانس فرا خوانده اند که دست این دو را در طرح پیشنهادی ایران رو نمایند. البتّه این خود ظاهرأ رفتاری دیپلماسی برای تأیید کامل رسمی و غیر قابل اعتراض تصمیمات پیشین نشست را می طلبد!
احتمالأ پیش از این قرار و مدارهایی بین طرفهای ایران٬ چین و روسیه گذاشته شده است که اگر ایران در نشست در طرح پشنهادی خویش با مشکلی مواجه گردید٬ این دو به رفع و رجوع این موارد همّت گمارند. البتّه از نظر دور نیست که این دو ابرقدرت کذایی مارمولک وارانه دیدارهای پنهانی را هم پیش ازاین با کشورهای ۵+۱ داشته اند!
بباور من موارد خاورمیانه و شمال آفریقا پیچیده تر از آن است که از ابعاد گوناگون راه حلّی در این نشست پیدا شود و بهانه گیری وزیرفرانسوی٬ آقای لورنس فابیوس در مورد توقّف تهیه ی آب سنگین اراک برای تهیه پلوتونیوم که از قبل هم تولیداتش شک برانگیز بوده و تحسین آقای ویلیام هیگ انگلیسی ازپیشرفت در نشست و دیدارمتخصصان مجمع اتقّاق ملل از پارچین برای رفع شک در مورد وجود نوترون ایجاد شده براثرآزمایش انفجارات اتمی و غیره به نظر می رسد نه تنها ایران هیچگونه دست آوردچشمگیری حتّی علمی٬ چه رسد به مسائل اتمی در خلال این دهه های اخیر بدست نیاورده؛ بلکه حتّی زیانهای روزانه ی عظیمی را از بُعد انسانی٬ معادن٬ مادی و معنوی متحمّل گردیده و بالاخره اینکه سرانجامی هم این نشست ها باوجود تندروهای آمریکا و تندروهای ایران نخواهد داشت.
در نتیجه٬ این نشست هم به نشست ژنو سه و جهار و پنج و... و در ادامه به شرکت سوریه در این کنفرانس ها کشیده خواهد شد. بنابراین ممکن است که کمی اختلافات کاهش یابد؛ ولی دست یافتن به توافقی جامع درآینده امکان ندارد.
شیطان بزرگ٬ آمریکا هم که در این نشست جای خود را به فرانسه برای اُمّت حزب اللّة داده که این هر دو کشور در مظّان اتّهام استفاده از قدرت هسته ای بوده و جدیدآ معتقد به نظم نوین جهانی کردیده اند؛ احتمالآ با مصالحه و ساخت وپاخت روند اقتصادی فارغ از روند امنیّتی پیشین نشستهای حکومت اسلامی با سلطه گران جهانی، به زیان طویل المدت مردم ایران؛ احتمالآ تحریمها کمی کاهش خواهدیافت!
حال چگونه است که حکومت اسلامی ایران به جای راه اندازی تآسیسات اقتصادی و استفاده از منابع سرشار نفت، گاز و دیگر منابع اقتصادی و انسانی ایران با وجود انبوه بیکاران جوان جامعه ی ایران و ایجاد کار و رفع مشکلات بیشمار هم میهنانمان در حال گسترش و نابودی کشور؛ به اینگونه نشستهای حقیرانه به زیان جامعه برای ماندگاری خود تن می دهد؟ بماند!
در ادامه همچنان شاهد خواهیم بود که آقایان خامنه ای مانند ها و بشّار مانند ها هم برای ادامه ی اعدام ها و بویژه کشتار مردم بیگناه سوریه وامثالهم بر اریکه ی قدرت سوار خواهندبود و زمستانی طاقت فرسا برای مردم خاورمیانه پیش بینی می شود!
........مگراینکه ملّتهای این مناطق٬ خود همّتی کنند!
ترسم نرسی به کعبه ٬ ای اعرابی! این ره که تو می روی به ترکستان است!
تا کله شیخ ما٬ ملنگ است تا در دل ما٬ غبار و رنگ است تاپیرودلیل٬مست ومنگ است تارشته به دست این دبنگ است این قافله تا به حشرلنگ است تا مصدر کار٬ مستبد است تا دل به نفاق٬ مستعد است تا ملّت مابه شاه٬ ضدّ است تا شاه به خائنین٬ مُمِدّاست جان کندن وسعی ماجفنگ است این قافله تا به حشر٬ لنگ است .......................................... (سیداشرف الدین حسینی ) https://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=SPvbxM6V7kw#t=769 مجموعه کارشناسی ها و ارزیابی هایی که در اینجا ارائه میگردد٬ از طرف این نگارنده وبرخی جهره های سیاسی و اقتصادی-فرهنگی ایرانی می باشد که برخی وجوه اشتراک و افتراق سخنان آقای روحانی و آقای اوباما در روندسخنرانی هایشان بیان می گردد و گمانه زنیهای روابط آینده ی ایران و آمریکارا هم به عهده ی شما٬ خوانندگان گرامی میگذارم. حسب الامر و دستور آقای خامنه ای و بیان نرمش قهرمانانه٬ آقای روحانی آنچنان خطابه ای بی رنگ و بدور از تلطیف فضا ایراد نمودند که دریغ از یک لبخند و با واژه های مغلق گونه ی عربی همراه با گاهی تُپُق زدن ( مشحون...ابتداخوانده شدمشهور) ومفاهیم مهجور و خودنمایانه واژه ای که چه بسا گوش آزار و آمرانه هم برای مخاطب بوده است؛ ولی بالحنی کمی آرامتر از آقای احمدی نژاد! ابراز ترس از تحریم در چهره ی آقای روحانی آنچنان نمایان بود که حتّی کلامشان را گاهی با خشونت در شصت و هشتمین نشست مجمع اجلاس به گوش برخی ازسران کشورهای دنیا رساندند! زیرا اکثر سران کشورها پس از صرف نهار برای هضم خوراک و پیاده روی٬ بیرون از سازمان رفته که نکند که هنگام روضه و موعظه ی آقای روحانی چُرت برآنان غلبه نماید. سخنان با بُعد منافع ملی و بدور از بُعد سیاسی بود! خطابه ای برای فراخوانی به دانش از سرزمینی سرشار از جهالت! وجه اشتراک سخنان رئیس جمهوری ایران و آمریکا این بود که هر دو رئیس جمهور به گونه ای سخنرانی نمودند که به سیاستهای داخلی آنان لطمه ای وارد نگردد؛ از طرفی محتوای کلامشان بدانگونه بود که بتوانند در آینده بر روند مسائل انرژی هسته ای و رفع اختلافات سی و اندی ساله تعامل نموده و بر آن فائق آیند. آقای باراک حسین اوباماهم که سخنرانی خود را باآرامش و آرامتر از سال پیش به انجام رسانیدند و مباحث ایشان هم مانند همیشه بر محور دموکراسی و آزادی و به ارمغان بردن این مقوله به نقاط محروم از جمله منطقه بحرانزده ی خاورمیانه و شمال آفریقا بود! ایشان در سخنانشان یکی به نعل و یکی به میخ می زدند که البتّه سیاست غیر شفّاف٬ همواره بدین گونه است. گاهی شانه خالی کردن از ستمهایی که در مناطق یادشده ی فوق روا داشته اند و اشاراتی به آن وقایع و گاهی ماله کشی و پپسی باز کردن برای اعمال به اصطلاح صوابشان بود! خوشبختانه در خطابه این بارآقای روحانی به عکس سخنرانی آقای احمدی نژاد٬ تبلیغ شیعه گری بروزنکرد و فقط یکبار به این واژه اشاره ای شد و صهیونیسم را هم بکار نبردند و آیه ای را هم که در پایان خواندند آیه مشترک تورات و قرآن است که بین بهود ومسلم مشترک است به نوعی پاچه خواری اسرائیل که مطمئنآ اسرائیل در آینده به این فریب واقف خواهد شد بلوایی درپیش خواهدبود و سلب اعتماد هر سه طرف آمریکا٬ ایران و اسرائیل را شدّت خواهد بخشید! بسیاری روی سخنرانی ایشان حساب باز کرده بودند که شوربختانه از شانس بدشان فرصت طلبها و بنفشینه ها آن فرصت آرامش موقّتی را توسط آقای روحانی از دست دادند وایشان همچنان در ماندگاری نظام و در دسترس بودن تعامل بجای گزینه ی خشونت بار و زیان آور جنگ را به پیش کشیدند و حداکثر تلاش خودرا بکاربردند که برای مانایی حکومت اسلامی بی بهره نمانند و فرصت خوبی را هم برای مهربانانه تر بودن را هم از دست دادند تا وقتی دیگر! انگاری که باورشان به این امر است که آقای اُباما ست که میتوانند تغییر رژیم و یا عدم آنرا در مناطق مختلف جهان باعث شوند و قدرت مردمان کشورهارا به هیچ انگاشته اند و کلید مشکلات در دست آقای اوباماست. به هر صورت آقای روحانی در سخنرانیشان به گونه ای نامتعدلانه به ذوب کردن این دیوار یخی اختلاف چندین ساله ی بین آمریکا و ایران پرداختند که به باور من تعاملی نیم بند را سبب گردیده اند. حال در پس پرده چه قراردادهایی ردوبدل گردد و بر سر مردم ستمدیده ی ما و کشورمان چه خواهد آمد٬ بماند! احتمالآ از هم اکنون حکومت اسلامی واقعی در ایران به اجرا درخواهد آمد و مناقشه ی هسته ای هم ممکن است به همان وضعیّت وقت خریدن و فریب سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ توسط آقای روحانی برگردد. خلاصه اینکه سخنان آمرانه و خطابه گونه ی رئیس جمهوریمان مملو از لغات عربی و مهجور بود که بکار شیوخ می خورَد و در سخنرانی ایشان تقریبآ حقوق شهروندی مردم ایران را فراموش کرده بیشتر مدّعی حقوق مردم فلسطین٬ لبنان٬افغانستان٬ عراق و سوریه و شمال آفریقا شدند و بطور کلّی ایشان هم یکی به نعل ویکی به میخ زدند و سخنرانیی شعارگونه و کلی گویی بیش نبود! همانند بیشترسیاستگزاران حیله گر دنیا! این قافله تا به حشر لنگ است بهکام بختیاری سوم مهر ماه ۲۵۷۲ ایرانی پاینده ایران
ستار بهشتی کارگر وبلاگ نویس اهل رباطکریم بود که به دلیل انتشار مطالب انتقادی و ابراز وجود و اظهار *هست* خویش علیه خفقان حکومت اسلامی در داخل ایران٬ نهم آبان ماه سال گذشته توسط پلیس فتا بازداشت و پس از بازجویی و شکنجه، به زندان اوین تهران منتقل شد. این کارگر وبلاگ نویس چهار روز بعد در ۱۳ آبانماه درحالی که به بازداشتگاه پلیس منتقل شده بود، تحت شکنجه جان باخت.
بسیاری از زندانیان بند ۳۵۰ اوین و خانواده ستار، هنگام دفن جسد وی آثار کبودی را در بخش هایی از بدن او مشاهده کرده بودند و اکنون پس از گذشت ماه ها از آن واقعه٬ ،دادستانی تهران در جواب به پرونده قتل این فعال وبلاگ نویس می گوید: فشار روحی بیش از اندازه سبب مرگ وی شده است! عوامل ایجاد فشار روحی این حانباحته چه کس و یا کسانی می باشند؟ *** بهکام بختیاری ۴ تیرماه ۲۵۷۲ ایرانی خورشیدی پاینده ایران
اين روزها يکی از مباحث روز جامعه گرفتار ايران حضور و يا عدم حضور مردم اين کهنه ديار درپای صندوق های رای است و در اين ميان دو گروه مخالف و موافق حضور مردم در اين معرکه ، هر يک با منطق و استدلال خاص مخاطب را تحت تاثير قرار داده و سعی درالقا نظر خود را دارند.
بنا براعتراف بسياری ازمعترضين وايضآ موافقان نظام ، «ايران امروز» از نقظه نظر علوم اجتماعی در شرايط «آشوبی» قرار دارد که به لحاظ شکل و محتوی در تناقض است ، به ديگر سخن در شرايطی که هيچ يک از احاد ملت، آنچنانکه در جوامع ديگرهر فردی بنا بر کار و مسئوليتی که بعنوان يک شهروند در جامعه دارد ، شناخته می شود و دارای مرتبه اجتماعی می گردد ، در اين بلاد کفر ستيز ازپليس، پاسبان ، نظامی، سپاهی، دکتر، مهندس،ملا،بانک دار... درجايگاه واقعی خود قرار ندارند ،و اين معضل باعث می گردد تا ناگزيرآن گفته مشهور از نيچه را در کتاب سود مندی و ناسودمندی تاريخ برای زندگی را پذيرا شويم و باور کنيم که گاهی «تاريخ با ملتی بطور جدی سخت می گيرد.»
امروز در حالی موافقان و مخالفان نظام جمهوری اسلامی ، بر سر حفظ يا نابودی حکومتی سينه می درانند ، که اساسا از نقطه نظرفيزيکی ،چنين حکومتی اصالتا وجود خارجی ندا رد، از اين رو شکست و يا پيروزی بر آن ، توهمی بيش نيست و اين دقيقا همان تلاش بيهوده ای است که گروهی برای مواردی چون شعبده انتخابات وحضور و يا عدم حضور مردم در آن ، بيهوده انجام می دهند و بر سرالقا ی باور خود با يکديگر به مجادله می پردازند تا از برآيند تفرقه ی اين اب گل الود ماهی مقصود نظام صيد شود.
بی گمان معنای اين گفته نگارنده اين نيست که جمهوری اسلامی وجود ندارد و يا بالارفتن از نردبان مقدسات را بنام حکومت ناديده می گيرد ، بلکه نکته باريک تر از مو در آن است که همه آنچه گمان می کنيم هست ، بدل و شمايی از حقيقتی است که خالی از محتوا است ، آنچنانکه به کار بردن لفظ «جمهوری» و يا « اسلام »ی بودن اين نظام ، لفظ خالی از محتوا است چرا که از اغاز استقرار نظام جمهوری اسلامی تا به امروز ، آثار وعملکرد نظام نه مطابق با معنا و مفهوم حکومت "جمهور" (حکومت مردم بر مردم )بوده و نه اسلامی ، طرفه آنکه با وجود تحفه ای چون "ولی فقيه " که خود به تنهايی ناقض جمهوريت است.
می گويند قبول واقعيت «بيماری» ، اولين گام برای «درمان» آن است. آنچه که امروز بر آن نام «جمهوری اسلامی »نهاده ايم وطی سی و پنج سال با آن درگير هستيم اساسا وجود خارجی ندارد ، چرا که نه اسلامی در ميان است و نه جمهور ، اما آن چه وجود آن انکار ناپذير است ، باور اين حقيقت ملموس است که «خلايق آنچه لايق!!»
منطق حضور درشعبده انتخابات!
يکی از عمده ترين دلايل موافقان حضور در انتخابات پيش رو، خاصه آن دسته ازکسانی که بار رسالت آگاهی جامعه را بر دوش می کشند ومدام با مصاحبه ها و نوشتن مقالات احساسی ، مردم را برای حضور دراين شعبده تشويق و ترغيب می کنند ، مقابله با طرح مهندسی اين معرکه از سوی نظام است و بر اين باورند که با حضورپر شورمردم دراين شعبده ،مانع ازبيرون آمدن فرد مورد نظر حاکميت از صندوق های رأی خواهند شد. طرفه آنکه مهمترين سند اين ادعا را بر پايه حضور همگانی ملت در انتخابات سال ۸۸ و وقايع پس از آن استوار کرده و حصردو تن از کانديدا های آن دوره را ناشی از به مخمصه در افتادن رژيم دانسته که در نهايت منجر به عدم مشروعيت نظام و بی اعتباری در نزد جامعه جهانی گرديد و بر پايه چنين استدلالی گمان دارند امروز هم می توان با همان ترفند وشگرد ، حاکميت بی سووال را دربن بست قبول "اصلاح" به دام اندازند.
با چنين استدلالی که همچون نقابی موجه بر چهره زشت اهريمن را می ماند ، بی شک بسياری از مردم گرفتار، بار ديگر به اين صرافت افتاده که بازهم در دامگه رژيم به طمع اصلاح نظام پای گذارند٬ غافل که بر خلاف تصور اين خوش باوران و ايضآ به شهادت همه زيرکی های سردمداران رژيم طی ۳۵ سال گذشته که رمز بقای حاکميت تا به امروز بوده است، اين بار نيز سران رژيم برای بهره برداری از حضور مردم جهت برون رفت از مخمصه جهانی که بر او سخت گرفته است ، حکما تدبير تازه ای انديشيده تا بدانجا که برخی ازنشانه های اين تدبيرجديد ، از هم اکنون با موضع گيری دربرابر برخی از کانديدا های مورد توجه برخی از گروه ها و دستگيری طرفداران آنها در متينگ های انتخاباتی ديده می شود که يک نمونه آن می تواند شايعه تجديد نظر درصلاحيت " شيخ حسن روحانی " باشد ، کانديدايی که به دليل خالی بودن ميدان ، ازرقبای صاحب انديشه ، گوی سبقت را از ديگر کانديدا ها ربوده و نگاه بسياری را بسوی خود جلب کرده است ،که در صورت تائيد اين شايعه يعنی رژيم با توجه به تجربه وقايع ۸۸ ، از پذيرش رئيس قوه مجريه ای که از هم اکنون با جلب افکار عمومی خاصه در بين مخالفان رهبری نظا م در صدد ايجاد پايگاه مردمی باشد ، واهمه دارد و چه بسا مرتکب خبطی چون رد صلاحيت چنين کانديدای شود که بعيد است اما وجود شايعاتی از همين دست هم خود نشانه ای است از گوش به زنگ بودن و آمادگی نظام برای مقابله با هرواقعه مشابه ماحرای انتخابات ۸۸.
صرف نظر از مهندسی انتخابات و تدابيرپيش بينی شده از سوی نظام برای بيرون آمدن فرد مورد نظر رهبری از صندوق های رأی يکی از بزرگترين ايرادات منطق حضور مردم درشعبده انتخابات پيش رو ، حمايت و رأی دادن به کانديدای رقيب فرد مورد نظرحاکميت است ، که در واقع تبليغ و تشويق مردم برای قبول تکرار دورتسلسل انتخاب ازبين بد و بدتراست . و اين در حالی است که موافقان اين استدلال ، با رد هرگونه منطق و دليل تحريم اين شعبده مضحک ، تنها راه حل مدبّرانه٬ برای مقابله با رژيم را تن دادن به خواسته ها و اهداف نظام ازبرگزاری اين شعبده می دانند و به صرف حضورهميشگی «بند واگن " ها ی (ماشین) نظام که همواره درهر دوره ازبرگزاری شعبده انتخابات درپای صندوق های رأی حاضر می شوند، تحريم را شوخی و طنز دانسته و تحريم کنندگان را به بی تفاوت بودن نسبت به مسائل وطن خود متهم می سازند.
چرا تحريم!؟
بسياری بر اين باورند که گويی تحريم کنندگان انتخابات پيش رو، يک شبه و ازسر خصومت به حقی که با چپاولگران وطن خود دارند و آنان را زمامدارانی نالايق در اداره امور کشور می دانند ، اساسا با هر فرايندی که نويد بهبود نظام واصلاح ان را می دهند ، ساز مخالف می زنند حتی اگر اين فرايند بر امده از روح دمکراسی خواهی باشد ، يعنی انتخابات و صندوق های رای ، در حاليکه بسياری از تحريم کنندگان اين دوره از انتخابات ، در دوره های قبل بنا بر باوری که به فرايند دمکراسی و صندوق های رای داشتند ، فعالانه درانتخابات شرکت می کردند واز قضا تنها راه رسيدن به ازادی را صندوق های رأی می دانستند ، اما با گذشت زمان خاصّه با نا کار امدی دولت اصلاحات که در نهايت امکان تقلب در انتخابات ۸۸ را برای چپاولگران فراهم ساختند و بانی به قدرت رسيدن دولت احمدی نژاد شدند، قشر عظيمی از جامعه با قطع اميد از اصلاح نظام و به تبع آن ، از صندوق های رأی؛ تحريم را تنها عمل اعتراضی در مقابل ديکتاتوری، و کوششی برای بازيافت حاکميت ملی دانستند تا بدانجا که بر خلاف تصور موافقان حضور در شعبده انتخابات ، نه تنها عمل اعتراضی خود را انفعال سياسی و کناره گيری از امور مهم مملکتی نمی دانند بلکه تحريم اين شعبده را تبليغ و تلاش برای بدست آوردن حق مشارکت در سرنوشت خويش و حق انتخاب می دانند و بعنوان راه کاری مؤثر برای افشای فساد و فريب ولايت مافيايی مالی/ نظامی به ديگر هم وطنان خود توصيه می کنند.
شايد ان دسته از هم وطنانی که امروز با نشستن در پای تلويزيون های خود مفتون مناظره های مضحک کانديدا های مورد وثوق نظام شده اند وهمه ی همّ وغم خود را معطوف به انتخاب از بين بد و بدتر ساخته اند ، فراموش کرده اند که قبل از شروع اين معرکه ، پالس ها و تلنکر هايی از سوی اصحاب قدرت درنظام برای مهندسی انتخابات پيش رو فرستاده شد که حکايت از تقلبی به مراتب فجيع تر ازماجرای تقلب انتخابات ۸۸ دارد. مانند تلنگری که علی سعيدی نماينده ولی فقيه در ديماه ۱۳۹۱ درسخنرانی خود دربين سران سپاه پاسداران بر باور مردم به صندوق های رای زد ، و رسما مهندسی انتخابات را اعلام کرد و يا سخنرانی سردار محمد علی جعفری فرمانده کل سپاه در پنجم ارديبهشت سال جاری که درهمايشی به منظور ترسيم وظايف سپاه در مهندسی انتخابات پيش رو گفت « بخش عمده خلق حماسه سياسی در سال ۹۲ بر روی انتخابات آتی رياست جمهوری و دولت آينده متمرکز است» و ده ها اخباری که همگی نشان از مهندسی انتخابات پيش رو را دارد ، که طبعا و به حکم عقل چنين انتخاباتی که سران نظامی کشور قبل از آغازاين شعبده به صراحت اعلام می کنند که چه کسی را از صندوق های رای بيرون خواهند کشيد،صرف نظر از تعميق يک ملت ، انگيزه ای برای حضور در پای صندوق های رای باقی نمی گذارد و لاجرم هر ايرانی وطن پرستی را وادار به تحريم چنين شعبده ای می کند .
از سوی ديگرتحريم کنندگان اساسا انتخابات و رأی دادن را پايان همه مصائب و مشکلات کشور نمی دانند، آنچنانکه نه خواهان تحريم و جنگ هستند و نه طالب سوريه شدن اوضاع کشور، بلکه مرزی برای سياست ورزی و تکرار يک اشتباه فاحش، آن هم بطور متوالی در هر چهار سال ، قائل هستند .
تحريم کنندگان بر خلاف باورمندان به حضور دراين معرکه ، هرگز نقش رئيس قوه مجريه را بعنوان رئيس جمهور ، در معادلات و تعاملات بين الملل موثر نمی دانند و بعبارت بهتر، بود و نبود چنين فردی را بعنوان رئيس جمهور در اداره امور کشور و روابط با ديگر کشورها بلا اثر می دانند٬ چرا که با وجود ولی فقيه، خاصه از زمان تصدی اين مقام توسط شخص اقای خامنه ای بعنوان رهبری نظام ، عملأ قوه مجريه ازسه قوه تعين شده در قانون اساسی خود نوشته شده بنيان گذاران اين رژيم حذف و از مناصب زير مجموعه مقام رهبری قرار گرفته است٬ آنچنانکه بنا بر اقرار روسای جمهور گذشته و حال ، (مثل خاتمی وهاشمی و اخيرا هم احمدی نژاد )، رئيس جمهور مقامی است تشريفاتی ودر حد تدارکاتچی بودن ، از اين رو تحريم کنندگان اعتقادی به برتری هيچ يک ازهشت کانديدا ها نسبت به ديگر کانديدا های مورد وثوق نظام نداشته تا با تن دادن به خواسته حاکميت بازهم مجبور به انتخاب از بين بد و بدتر باشند.
جنبش تحريم، خالی گذاشتن خيابانها در روز انتخابات، يعنی کم هزينه ترين وسيله برای نه گفتن به استبداد حاکمان اصلاح ناپذيراين کهنه ديار است . "نه" گفتن، نه از منظر انفعال، بلکه از جايگاه اعمال نظر و اعتراض به سلب حق يک ملت، مفتون نگشتن زبان فريب ، نرفتن دوباره به دامگه ای که سرابی بيش نيست اما هر بارهمچون چشمه اب زلال نمايانده می شود.
بيژن صف سری
( ساخت و پاخت و توافق رهبر٬سپاه و رئیس جمهوری کنونی هم که برسر انتصاب آقای جلیلی٬ خود مثنوی هفتاد من کاغذ است؛ و الّا روال کار آقای احمدی نژاد آینچنین نبوده که تا روز انتخابات ۲۴ خرداد راه سکوت را برگزیند! )
گردآوری و ویرایش: بهکام بختیاری
۲۰ خردادماه ۲۵۷۲ خورشیدی ایرانی
پاینده ایران
بعد از رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی، بسیاری متفق القول بودند که دیگر هیچ انگیزه ای برای حضور در صحنه نمایش انتخابات نظام وجود ندارد؛ اما با شو تلویزیونی شیخ حسن روحانی، آن هم برای حاضر جوابی در مقابل یک مجری کم اطلاع صدا و سیما، ناگهان در فضای مجازی ولوله ای براه افتاد که شور دوباره مردم برای حضور در انتخابات را القا می کند و جالب اینکه برخی ازتحلیل ها هم بر القا این شور کاذب دامن می زند.
به باور این قلم٬ همه ی روند وقایع اخیر، ازآمدن آقای هاشمی و سپس حذف او، و بعد مطرح شدن حسن روحانی٬ همگی برآمده از یک طرح سازمان یافته از قبل است٬ آنچنانکه هم اکنون اخباری مبنی بر اجماع هاشمی با خاتمی و دیگر اصلاح طلبان بر سر روحانی شنیده می شود. گویا قرار است این اجماع نیز در چهار مرحله به اجرا در آید تا براساس آن، پیروزی کاندیدای مورد نظر این گروه درانتخابات ممکن گردد.
موج حمایت از کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی، نکته ای است که در تعیین موضع بعدی اصلاحطلبان در قبال انتخابات ریاست جمهوری قابل تعمق است و نشان از طرح و برنامه ای دارد که در مقابله با حذف های بی رویه نظام٬ از قبل تهیه گردیده است. بی شک هاشمی رفسنجانی مغز متفکر این جریان است٬ چرا که قبل از کاندیدا شدن رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، هاشمی بطور علنی و رسمی از شیخ حسن روحانی خواست که پا در عرصه ی رقابت های این شعبده بگذارد و کاندیدا شود ودر هیچ شرایطی هم پا پس نکشد. بنا بر همین توصیه است که بعد از اعلام کاندیدا شدن هاشمی تنها کسی از خیل یاران این *دانای نظام* که حرف از انصراف نمی زند، شیخ حسن روحانی بود. گویی او از قبل می دانست که *پدر خوانده فکری اصلاح طلبان* بزودی از صحنه رقابت حذف خواهد شد.حالا هم به دور از انتظار نیست که اگر در چند روز آینده، آنچنانکه زمزمه ی آن از هم اکنون شنیده می شود٬ کاندیدای نشانه دار و مشخص اصلاح طلبان، یعنی آقای عارف نیز به نفع کاندیدای مورد نظر آقایان این گروه ائتلافی، یعنی جناب شیخ حسن روحانی از صحنه رقابت ها انصراف دهد و حتی بنا بر روایتی با اعلام انصراف مهندس سیّد محمد غرضی هم مواجه شویم.
بی گمان تلاش اصلاح طلبان و مشخصا هاشمی رفسنجانی که برای به کرسی نشاندن فکر و اندیشه خود و در جهت حفظ نظام صورت می گیرد٬ قابل درک است؛ اما باور وعده های این گروه که بعد از خاتمی و سپس هاشمی و اکنون از زبان شیخ حسن روحانی شنیده می شود٬ نه تنها برای ملت، بلکه برای بسیاری از خوش باوران معتقد به اصلاح نظام نیزسخت و غیر عملی به نظر می آید.
حسن روحانی ابتدا بعنوان کاندیدای شاخص گروه "اعتدالگرا" پا به عرصه این شعبده می گذارد اما در اولین مصاحبه تلویزیونی با انتقادی سخت، انتساب خود را از این گروه منکر می شود و با زیرکی که نشان ازپیروی از مکتب هاشمی دارد، خود را مستقل می خواند.اما جالب اینکه با موضع گیری جدید در مورد مسئله حصر آقایان موسوی و کروبی، چراغ سبزی هم برای جلب آرای "سبزها " نشان می دهد در حالیکه این شیخ پس ازبرگزاری راهپیمایی اعتراضی ۲۵ بهمن به دعوت موسوی و کروبی، به انتقاد از آن دو پرداخته ودرماجرای سال ۷۸ به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی، اعتراضها رامحکوم کرده و گفته بود: "اگر منع مسئولین نبود٬ مردم ما، جوانان مسلمان، غیور و انقلابی ما با این عناصر اوباش به شدیدترین وجه برخورد میکردند و آنها را به سزای اعمالشان میرساندند".
این همه تغییر موضع از افرادی چون شیخ حسن روحانی در جریان انتصابات پیش رو، نشان از اتّکای این افراد به فراموشی ملتی دارد که طی ۳۵ سال عمر نظام، همواره دل بر وعده وعید های پوشالی دولتمردان بسته و هر بار دچار وسوسه ی گفته های شیرین شده است تا بدانجا که سخنان هاشمی رفسنجانی پس از رد صلاحیتش در جمع یاران ستاد برچیده شده اش، موجی از مرثیه خوانی برای حذف این دانای نظام ایجاد می کند و هنوز هم نیز ادامه دارد؛غافل از اینکه اگر امروز بنا بر گفته هاشمی رفسنجانی ایرانیان در جهان چون گذشته صاحب عزت نیستند، مسبّب آن حاکمیت افرادی چون گوینده این واقعیت است که در تمام عمر نظام٬ بربالاترین مسند حکومتی قرار داشته اند ولی حالا دم از نابودی کشور و بی عزّتی ایرانی می زنند.
امروز بر کمتر ایرانی مدبّر و با درایتی پوشیده است که هدف نهایی نظام وحامیان این رژیم، چون هاشمی و خاتمی و شیخ حسن روحانی، که همواره در موسم هر انتخابات فرمایشی در نقش دایه مهربانتر از مادر ظاهر می شوند، حفظ و بقای نظام ازطریق به صفّ کردن ملت در پای صندوق های نمایشی رای است. اگر بازهم این حیله به کار آید و بر این وعده های پوشالی دولتمردان٬ سرمایه گذاری شود، بار دیگر شاهد پیروزی دوباره حاکمیت بی سئوال خواهیم بود؛ حاکمیتی که دور تسلسل ظلم در این کهنه دیاررا دوام خواهد بخشید.
***
منبع: سایت روزگار ما!
نویسنده: بیژن صف سری
گردآوری و ویرایش: بهکام بختیاری ( هم نظر با نگارنده )
روزگار به گونه ای جلوه گری می کند که کلاه ما ایرانیان با این اُپَوزیسیون فرصت طلب و زوار در رفته پس معرکه است. روزگار غریبی است نازنین! اُپُوزیسیونی که براندازی و حتّی حذف فیزیکی مخالفان واقعی نظام اسلامی را بر سرنگونی رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ارجح و برتر می داند! شاهد از غیب رسید. فیلمی که به کمکم آمد و مُهر تاییدی بر نظراتم زد. از خوانندگان گرامی خواهشمندم که به گفتگوی آقای فرامرزفروزنده با بانوهنگامه افشار در برنامه رو در رو ی تلویزیون پارس توجّه فرمایید.
۳۴ سال متمادی رسانه های گوناگون شنیداری٬ دیداری ونوشتاریمان٬ شوربختانه هرکدام ساز خودش را زده و هیچگاه نشده است که مانند کشورهای پیشرفته از آنها یادگرفته و با هزینه کردن٬ جذب متخصص و پذیرش نطرات آنان در کنار هم بادرک مفهوم راه ارتباط به رقابتی مثبت و سازنده دست یازیم و به رشد فرهنگی جامعه ایران بپردازنم؛ برعکس مردم را نسبت به رسانه های خویش بدگمان ساخته اعتمادبینندگان٬ شنوندگان و خوانندگانمان را دفع نموده ایم.
درادامه به مثالهایی برای جذب مخاطبین توسّل جسته و راه حل هایی را ارائه میدهم که شاید مورد پذیرش برخی واقع گردد!
همانگونه که در نوشته های گذشته ام اشاراتی به گسترش انسجام مردم ایران از طرق گوناگون برای سرنگونی نظامهای بحرانساز و جنگ افروزی همچون نظام جمهوری# اسلامی و گسترش فرهنگ و توسعه ی پایدار٬ متوازن و همه جانبه در جامعه ی آزاد فردای ایران نموده ام٬دوباره به شکلی ساده تر به این نکات پرداخته می شود.
نخست به عملکرد کار شورای ملی ایران در حال تشکیل پرداخته؛ درآینده آنرابااین عملکرد پیشِ رو به باورم مجمعی ناقص می بینم و چون این کمترین هم عضوی از آن میباشم سعی در برطرف نمودن عیوبش را دارم. شاید در این رهگذر و همراه با دریافت نظرات سازنده ی فرهیختگان٬ پس از رفع نواقص بتوانیم به اهداف عالی این شورا که خواهان ایرانی آزاد وآباداست برسیم و شاهد مقصود را در آینده ای نزدیک در آغوش گیریم.
به نظرمن ابتدااگر شورا پیشنهاد تجمّع رسانه های دیداری را در یک مجتمع ساختمانی توأم باقوانین کشوری وقراردهای فی مابین ارائه می داد(کاری که در اغلب کشورهای غربی در مورد انواع رسانه ها و تقسیم امورانجام میگردد) و پس ازآن همان تعدادی که حاظربه همکاری می شدند٬ باتأمین هزینه کردن ازطریق پشتیبنانان و اسپانسرهای دائمی وغیردائمی پشت پرده ( که نامی مستعار و یاواقعی ازآنان همواره در رسانه های دیداری گوناگون مثلآ لس آنجلس برده می شود)٬ به صورت گروهی اقدام به اجاره ی یک ریسپاندرمشترک در ماهواره های گوناگون می کردند. اگرآنان سیس اضافه هزینه های خودراصرف ساخت برنامه های خوب اینترتی مِنتیِ و تجاری خوب توأم بابرنامه های سیاسی سالم و بدور از ریا برای جذب اعتماد از دست رفته دهه های اخیر توده های مردم می نمودند٬ بگونه ای که بینندگان میلیونی پیدا می کردندکه مسلّمآ درانسجام توده های مردمی نقش بسزایی داشتند که شورا در اینمورد شتابزده عمل نمود که نتیجه ی عملکرد وی هم اکنون با بروز اختلافاتی و حق آب وگل داشتن و اینگونه موارد سطحی به رو شنی عیان است که در میان اقشار مردم داخل ایران چندان پایگاهی ندارد! البته مردم هم به این تصوّر میافتند که اینان درآغازکار٬ اختلافات خودرا نمی توانند تعدیل نمایند؛ چه رسد به اینکه بخواهند مملکتی را باسیاست اداره نمایند. چالشهای سیاسی خود مقوله ای دیگر است که قبل از عیان شدن امور به توافقها و قراردادهایی پیش از این دست یافته وبرسر اینگونه اختلافات فی مابین براساس قرارهایی مستند مصالحه کرده اند. پس از آن شورااگر درمقطع فوق و طی گذر زمانی پیش بینی شده و معیّن براساس نظر کارشناسان مجرّب٬ پس از تشخیص جذب مردم داخل ایران و خارج و هماهنگی بایک رسانه یارسانه های مجتمع و توسط آنان به جمع آوری منشورهای عقیدتی متفاوتی در گروههای فکری گوناگون در ظاهر امر می نمود٬ موفقیّت خیلی بیشتری را برای پیشبرد اهداف آرمانی خویش تا مرحله ی رفراندم عمومی به ارمغان می آورد. مردم درون و برون ازمرز میهن عزیزمان هم با دیدن این کلیپ فوق واختلافات درونی پیش آمده شورا٬ از این جریان سلب اعتماد کرده و راه نا امیدی و شورشی کور را در داخل کشور دامن خواهند زد. شورایی که خیلی از مسائلش برایشان مبهم است و هیچ اطلاع جامعی از آینده ی این شورا ندارند و عملکردآن را به درستی و شفّاف نمیدانند! من حیث المجموع متأسفم که درباب فوق حتّی داستان شیخ اجل سعدی را هم در کُتُب دوران کودکی مدارسمان را به فراموشی سپرده ایم. داستان پیرمردی که در اواخر عمر٬ تعدادی چوب را برای شکستن٬ به فرزندانش داد که درنهایت مقوله ی پشتیبانی از همدیگر رادر این رهگذر به آنان آموخت. چرا راه دور برویم؛ همین تلویزیون *من وتو بک* را در نظربگیریم که چگونه طی نیم دهه مخاطبان میلیونی را برای خود فراهم ساخت. حال سرمایه اش را از هر کجا که آورده بماند؛ ولی ابتدا یک دفتر دوبله در لندن به راه انداخت و گویندگان و مترجمانی را از سراسردنیا ازجمله آمریکا مانندآقایان مسعوداسدالهی و پرویز فیروزکام و امثالهم را به استخدام خود درآوردودر کنار آن یک مؤسسه ی تلویزیونی راهم به ثبت جهانی رساند. سپس وی سیستم پکیج هایی راقابل فروش واجاره به همه ی کمپانیهای تجاری سراسردنیا فراهم آورد و تعدادی دانشجو را که علاوه بر دانشگاه باید دوره کارآموزی خود را با پرداخت بودجه دولتی و کمی هم پرداخت شخصی بگذرانند٬ به صورت مجانی باکمی پورسانت به استخدام موقّت خود در آورده باابزاری و ماتریالی مناسب به برنامه سازیهایی همانند *بفرماییدشام* و *آکادمی گوگوش* و ارائه ی فیلمهایی پسندیده ی تجاری-سیاسی آغاز به کار کردو درسراسرجهان بینندگان میلیونی به ویژه جوان و همان جوانان کف خیابانهای شهرهای ایران و خارج را پیدا کرده است و به تولید کار عالی و متعالی خود سرگرم است. من اطمینان دارم که اگر همین تلویزیونهای بقول معروف لس آنجلسی سرمایه های خود را روی هم بگذارند٬ خیلی بیشتر از سرمایه ی آن تلویزیون ذکرشده خواهندداشت.
مسلمآ مکانیزم درست و سیستم دارباتجربه ی مدیریتی در هر پروژه ای موفقیّت آمیز خواهدبود؛ ولی به شرط آنکه راهش را بدانیم. این راهم بایستی بخاطر داشته باشیم که اگر من کارشناس نوعی٬ طرح و پروژه ای رابیان میدارم٬ یک شُمای کلی از انجام اموری را ارائه داده و به قول کوزه گر فن وفوت و تجاربی را نزد خود٬ او نگاه میدارد که آنرا قوت لایموت خویشتن سازد که بار هزینه کردن را برای سرمایه گذار و کسب موفقیّت را برای گروهی بهمراه خواهد داشت.
اینگونه که تاکنون مشخّص شده بیشترنیروی اُپُوزیسیونمان٬ تاکتیکشان برای ماندگاری این رژیم سفّاک است و قدمی برای آلترناتیو شدن واقعی برنخواهند داشت و با بروز نقطه عطف تاریخی کنونی تا هنگامیکه سرزمینمان وضعیّت فلاکتبارتری بدتر از اتیوپی پیدا ننماید٬ به خودنخواهندآمد وبه دنبال آن٬ وقت آن فرا می رسد که پس از درگیریها و خونریزیهای فراوان با هزینه ای جبران ناپذیر به دنبال لقمه ای نان٬ مردمان داخل کشور٬ بدنبال اندیشه های فردی راهبری گشته منسجم شوند تا مملکتمان را پس ازفراز ونشیبی تکراری بدلیل نخواندن تاریخ و ضعف حافظه ی تاریخی٬ پس از تجزیه وآب رفتن آن شاید بتوانند مقداری ازمیهنمان را براساس اندیشه ای سالم و جمع شدن حول محور وی٬ مملکت را از تجاوز بیگانگان رهایی بخشند!
آینده ی شومی در انتظارمان است! ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی این ره که تو می روی به ترکستان است! نگارنده: بهکام بختیاری نونزدهم فروردینماه ۲۵۷۲ ایرانی پاینده ایران
گفتوگوی «برهان» با محقق مرکز تحقیقات جهانی شدن مونترآل؛
(داوری گفتگوی زیر را به عهده ی خوانندگان گرامی می نهم!)
همهی احتمالات دربارهی ونزوئلای بدون چاوز! روسیه و چین بر چاوز به عنوان یک فرد یا بازیگر سیاسی٬ سرمایهگذاری نکردهاند، بلکه بر ونزوئلا به عنوان یک دولت٬ سرمایهگذاری کردهاند. در طرف دیگر ماجرا، ایران و کوبا قرار دارند که با ونزوئلا روابط کشور با حکومت یا حتی کشور با چاوز برقرار کردهاند...
به دنبال درگذشت هوگو چاوز، رئیسجمهور سوسیالیست ونزوئلا، که در میان کشورهای آمریکای لاتین به عنوان رهبری ضدامپریالیست شهره است، طبق قانون اساسی، تا زمان برگزاری انتخابات، میبایست رئیس مجلس ونزوئلا مسئولیتهای چاوز را بر عهده داشته باشد؛ اگرچه «الیاس خائوآ»، وزیر امور خارجهی این کشور، اعلام کرد «نیکولاس مادورو»، معاون هوگو چاوز، به عنوان رئیسجمهور موقت، تا برگزاری انتخابات، به انجام وظیفه خواهد پرداخت. اگر چاوز میتوانست برای دورهی جدید سوگند یاد کند، این احتمال وجود داشت که نیکولاس مادورو که معاون وی و فردی مورد وثوق برای او بود، تا پایان این دورهی ریاست جمهوری، جانشین وی گردد؛ اما به دلیل فوت چاوز پیش از ادای سوگند، دیگر چنین احتمالی وجود ندارد.
کفیل رئیسجمهور چاوز، که در مدت بیماری رئیسجمهور ونزوئلا به مدت چند ماه امور کشور را در دست داشت، سعی کرد خود را فردی علاقهمند و پایبند به آرمانهای چاوز نشان دهد. او در حالی قدرت را در کشور در دست داشت و اکنون به عنوان کاندیدای بالقوه برای احراز پست ریاست جمهوری مطرح است که در برابر وی رقبای قدرتمندی چون «انریکه کاپریلِس» وجود دارد.
کاپریلِس که طرفدار بهبود روابط با ایالات متحده است و رقیب دیروز چاوز در انتخابات ریاست جمهوری بود، در حال حاضر به عنوان رقیب جدی مادورو مطرح است. در چنین شرایطی، پرسشهای زیادی دربارهی آیندهی ونزوئلای بدون چاوز مطرح میشود. آیا مردم ونزوئلا و جانشینان او راهی را که وی طی کرده است، ادامه خواهند داد و دیگر اینکه تحولات آیندهی ونزوئلا، روابط این کشور را با سایر کشورهای جهان به چه سمتوسویی هدایت خواهد کرد.
برای پاسخ به این پرسشها، برهان پیش از این، گفتوگویی با مهدی داریوش ناظمالرعایا، تحلیلگر ایرانیـکانادایی مسائل بینالملل، انجام داده بود که امروز به مناسبت درگذشت چاوز بازنشر میگردد. مهدی داریوش ناظمالرعایا نویسندهی مقالات متعددی در زمینهی مسائل بینالملل است. مقالات او در مورد موضوعاتی چون روابط بینالملل و نظام جهان به بیش از 25 زبان دنیا از جمله آلمانی، ایتالیایی، عربی، چینی، اسپانیایی، روسی، ترکی، ژاپنی و پرتغالی ترجمه شده است. کتاب «جهانی شدن ناتو» با مقدمهای که توسط دنیس جیهالیدی، معاون سابق دبیرکل سازمان ملل متحد، نوشته شده است، یکی از آخرین آثار منتشرشده از سوی این نویسنده است. وی هماکنون محقق مرکز تحقیقات جهانی شدن در مونترال است.
حال که هوگو چاوز درگذشته آیا به لحاظ سیاسی و قانونی نیاز به برگزاری انتخابات مجدد در ونزوئلا میباشد، یا اینکه معاون ایشان میتواند تا پایان این دورهی ریاستجمهوری جانشین وی شود؟
از سال 2011 تا کنون، ایالات متحده مشتاقانه بر سلامت جسمی چاوز نظارت داشته است، چرا که شخصیت چاوز برای حفظ چشمانداز سیاسی ونزوئلا مسئلهای اساسی و مهم است. نیکولاس مادورو از هر نظر و به طور همهجانبه به شدت به هوگو چاوز وفادار است؛ به همین دلیل است که وی در اکتبر 2012 از سوی چاوز به عنوان معاون اجرایی رئیسجمهور کشور برگزیده شد. در واقع چاوز، مادورو را برای به دست گرفتن قدرت در شرایط اضطراری ناشی از مرگ خود آماده کرده است. اگر رئیسجمهور چاوز فوت میکرد، در حالی که مادورو همچنان در پست وزیر امور خارجه خدمت مینمود یا اگر چاوز وی را علناً در هشتم دسامبر 2012 به عنوان جانشین سیاسی خود معرفی نمیکرد، مادورو هرگز نمیتوانست رهبر ونزوئلا شود.
نیکولاس مادورو شایدیک چاویست (گروه مدافع چاوز) وفادار باشد، ولی کاندیداهایی وجود دارند که نسبت به وی به مراتب قدرتمندتر و از لحاظ سیاسی سلطهجوتر هستند. رافائل رامیرز، وزیر سابق انرژی و مدیرعامل شرکت ملی نفت ونزوئلا و دیوسدادو کابلو، سخنگوی مجمع ملی ونزوئلا، دو نامزد اصلی برای این پست هستند. با این حال، گمان میکنم تصمیم قطعی اتخاذ شده و در حال حاضر، هر کس که در کاراکاس است میداند که نیکولاس مادورو در ردهی بعدی رهبری سیاسی ونزوئلا قرار دارد.
بدترین حالت این است که او، پس از به حکومت رسیدن، همان تحولاتی را در ونزوئلا به ارمغان آوَرَد که سادات پس از جانشینی بر جمال عبدالناصر به مصر آورد. بعید نیست تغییرات مشابه نیز در ونزوئلا اتفاق بیفتد، زیرا ایدئولوژیهای چاوز به طور کامل یا به درستی نهادینه نشده است.
در مادهی 233 قانون اساسی ونزوئلا، که در سال 1999 نگاشته شده، بیان شده است در صورتی که فردی به تازگی به عنوان رئیسجمهور منتخب برگزیده شده باشد، اما مراسم تحلیف خود را از سوی مجلس شورای ملی و دادگاه عالی عدالت به انجام نرسانده و به عنوان رئیسجمهور نیز خدمت نکند و فوت کند؛ سخنگوی مجلس شورای ملی ونزوئلا به عنوان رئیسجمهور موقت کشور منتصب میشود. معاون اجرایی رئیسجمهور در صورتی به عنوان رئیسجمهور موقت منتصب میشود که رئیسجمهور منتخب یا رئیسجمهور وقت فوت کند. در هر دو مورد، قانون اساسی ونزوئلا از نظر قانونی، بر اساس مادهی 233، حکم میکند که انتخابات جدید ریاستجمهوری طی 30 روز برگزار شود.
سوگند خوردن نیکلاس مادورُ برای ۳۰ روز ریاست جمهوری موقّت
اگر رئیسجمهور پس از گذراندن 4 سال ریاستجمهوری خود فوت کند یا رد صلاحیت شود، بر اساس مادهی 233، معاون اجرایی وی به عنوان رئیسجمهور جدید به مدت 2 سالِ باقیمانده از مدت 6 سال ریاستجمهوری خدمت خواهد کرد؛ ولی بر اساس مادهی 234، در صورتی که رئیسجمهور نتواند به طور موقت خدمت کند، معاون اجرایی رئیسجمهور بایستی کشور را به مدت یک دورهی 90 روزه اداره کند. لازم به ذکر است این دوره میتواند از سوی مجلس شورای ملی تمدید شود و مشمول یک دورهی 90 روزهی دیگر نیز شود. سپس رأی مجلس باید در مجلس شورای ملی گرفته شود تا در خصوص اینکه آیا رئیسجمهور به طور دائمی قادر به انجام وظایف خود هست یا خیر تصمیمگیری شود.
رئیس پارلمان ونزوئلا در حکومت ریاست جمهوری هوگوچاوز
چنانچه نیکولاس مادورو جانشین چاوز گردد، آیا وی متعهد به سیاستهای چپگرایانه، سوسیالیستی و ضدامپریالیستی چاوز میماند؟
سؤال بسیار مهمی مطرح کردید، چرا که این مسئله همان موضوعی است که دولت آمریکا توجه خود را بر آن معطوف کرده است. استدلال شده است که مادورو عملگراست. بعضیها میترسند او تبدیل به لولا داسیلوا در برزیل شود؛ یعنی فردی که به ظاهر سوسیالیست است، ولی در عمل نئولیبرال و پیرو سیاست اجتماعی و اقتصادی. به جز کوبا، ذهنیت دولتهای متحد چاوز در آمریکای لاتین این است که آنها به شرکتهای خارجی وابسته هستند تا وارد کشور شوند و با روشهای استثماری خود به تولید زیرساختها و توسعهی صنعتی بپردازند و این با ایدئولوژیای که همیشه موعظه میکنند متناقض است.
همهی این کشورها، از جمله ونزوئلا، درجات مختلفی از سیاستهای اقتصادی نئولیبرالی را به کار میبرند که به طور مداوم آنها را در معرض تهدید تغییر رژیم یا از طریق رأیگیری یا از طریق کودتاهای تحت حمایت غرب قرار میدهد. به همین دلیل است که نخبگان تجاری طرفدار آمریکا در تمام این کشورها همچنان بازیگران مهمی به شمار میآیند و باعث ایجاد نفاق در سر تا سر دولتهای آمریکای لاتین میشوند.
در خصوص اینکه نیکولاس مادورو برای ایجاد روابط حسنه و تنشزدایی با آمریکاییها اقدامی انجام خواهد داد یا خیر شک و تردید وجود دارد. بدترین حالت این است که او، پس از به حکومت رسیدن، همان تحولاتی را در ونزوئلا به ارمغان آورد که سادات پس از جانشینی بر جمال عبدالناصر به مصر آورد. هنگامی که سادات در دوران ریاستجمهوری جمال عبدالناصر معاون رئیسجمهور مصر شد، هیچکس حتی تصورش را نیز نمیکرد که تحت حکومت وی (پس از مرگ عبدالناصر) چنین تحولات چشمگیری در مصر ایجاد شود. وی با آمریکا و غرب علیه اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق تجدید رابطه کرد و در این دوره بود که قاهره با اسرائیل صلح نمود. بعید نیست تغییرات مشابه نیز در ونزوئلا اتفاق افتد، زیرا ایدئولوژیهای چاوز به طور کامل یا به درستی نهادینه نشده است. باید درک کنیم که به دلیل وجود فضای مطلوب سیاسی در ونزوئلا به سوی چپگرایی و سوسیالیستی، بسیاری از مردم در جامعهی ونزوئلا به منظور ارتقا یا نفع شخصی خود مانند چپگرایان یا سوسیالیستها عمل میکنند (خود را چپگرا یا سوسیالیست جا میزنند) و این در حالی است که هیچ تعهدی به ایدئولوژیهای چاوز ندارند.
علاوه بر این، افرادی وجود دارند که به تئوری بدون عمل آلوده شدهاند؛ این بدان معناست که این افراد بسیاری از چیزهایی را که حمایت یا حتی موعظه میکنند، درک نمیکنند. در واقع، کارهای آنها بر عکس و اعمالشان در حال تبدیل به تئوری است.
چاوز همواره تلاش کرده است یک رهبر خوب باشد و اقدام به انجام اموری کرده که باور دارد به نفع جامعهی ونزوئلاست. متأسفم که این را میگویم، ولی آنچه در ونزوئلا توسعه یافته و شکل گرفته ایجاد مکتب فکری و بت شخصیتی چاوزی است.
بسیاری از مردم در تشکیلات سیاسی همواره بر سر مسائلی که بر ضد چاوز به عنوان نیروی متحد و رهبر سیاسی قدرتمند باشد مبارزه میکنند. علاوه بر این، فساد زیادی در ونزوئلا وجود دارد و این کشور یک حکومت بسیار آشفته دارد.
قراردادهای دولتی یا امور عامالمنفعه در ونزوئلا روانهی شرکتهای نخبگان و گروههایی میشود که از تغییر رژیم حمایت میکنند یا کسانی که با چاوز و دولت او مخالف هستند. مقامات ونزوئلا در مورد انقلاب و مکتب مساوات بشر سخن میگویند و سپس به گرانقیمتترین رستورانهای شهر میروند و پول مردم ونزوئلا را با ولخرجیهای خود تلف میکنند. مطمئن باشید که بسیاری از این افراد فقط میخواهند این نوع از سبک زندگی را برای خود حفظ کنند و در صورتی که به هر دلیلی شرایط تغییر کند، تعلقات و تعهدات این افراد نیز در راستای این شرایط تغییر خواهد نمود.
شاید بیانات من برای برخی از محافل و گروههای موجود در ونزوئلا به عنوان توهین تلقی شود، اما اگر بخواهیم به درک صحیحی از شرایط موجود برسیم، باید صادق و روراست باشیم. سؤالی که اینجا مطرح است در مورد تعهد مادورو به ایدئولوژی چاوز نیست، بلکه در خصوص تعهدات تشکیلات و گروههای سیاسی است.
چنانچه بر طبق قانون نیاز به برگزاری انتخابات مجدد در ونزوئلا باشد، شما آرایش نیروها و تمایلات مردم در ونزوئلا را چگونه پیشبینی میکنید؟
اگر انتخابات جدید برگزار شود، اظهار نظر در خصوص متحد ماندن ائتلاف احزاب سیاسی دورهی چاوز دشوار است. حزب چاوز، یعنی حزب سوسیالیست متحدهی ونزوئلا، احتمالاً به جناحهایی که از آن شکل گرفته یا به شاخههای متعدد دیگر تقسیم میشود. حزب سوسیالیست متحده حزبی نسبتاً جوان است و در سال 2007 تأسیس شده است؛ یعنی پس از این که چاوز خواست احزاب سوسیالیست در ونزوئلا، که به احزاب کوچکتر تقسیم شدهاند، متحد شوند تا به جای مبارزه با یکدیگر تلاش کنند از تبدیل شدن به طعمه برای احزاب مخالف جلوگیری کنند. کلیهی شاخههای حزب سوسیالیست متحدهی چاوز و ائتلاف آن با حزب وطن و حزب جامعه یا هر گونه رقابتهای داخلی قدرت بین آنها برای هر دو انتخابات آیندهی ریاستجمهوری و پارلمانی در ونزوئلا فاجعهآمیز خواهد بود. احزاب مخالف در انتخابات ریاستجمهوری یا مجلس خیلی هم بازنده نبودهاند. چاوز در انتخابات 2012 ریاستجمهوری حدود 55٪ از آرا را به دست آورد، در حالی که رقیب وی با اختلاف اندکی، یعنی 44.3٪ آرا، رقابت را به او واگذار کرد. حزب سوسیالیست متحدهی چاوز برندهی 48.3٪ از آرا در انتخابات پارلمانی سال 2010 شد، در حالی که حزب مخالف 47.2٪ از آرا را به خود اختصاص داد.
اگر چاوز فوت کند، هرگز مخالفان ایالات متحده و متحدان آن در آمریکای لاتین و کارائیب از بین نخواهند رفت. هرگز فراموش نکنید که نباید پایهی مخالفت را در شخصیت یک فرد قرار داد. مخالفت باید در جامعه کشت و ترویج شود؛ به طوری که سیاستها بدون اینکه به یک فرد یا تعدادی از افراد وابسته باشند، ادامهدار هستند.
البته متحدان چاوز نیز حدود 4 درصد از آرا را به خود اختصاص دادند که به میزان قدرت وی اضافه میکند. اختلاف آرای بین حزب سوسیالیست متحده و حزب اپوزیسیون متحده 1.1٪ بود. فراموش نکنیم که چاوز و حزب او در صورتی که حوزههای انتخاباتی به طور عادلانه تقسیم میشدند، ممکن بود در انتخابات شورای ملی یا حتی انتخابات سال 2010 بازنده میشدند. به طور خلاصه، میتوان گفت که اگر احزاب چپگرا در ونزوئلا تقسیم شوند؛ وارد مبارزهی قدرت میشوند و این بیشک باخت آنها را در برابر حزب اپوزیسیون متحدهی انریکه کاپریلس رقم خواهد زد.
در صورت روی کار آمدن انریکه کاپریلِس، شما آیندهی روابط ونزوئلا را با سایر کشورهای جهان چگونه ارزیابی میکنید؟
روسها و چینیها برای حفظ روابط غیرسیاسی خود با ونزوئلا تلاش زیادی کردهاند؛ یعنی روابط آنها با ونزوئلا ارتباط بسیار کمی به سیاست دارد؛ به طوری که هر تحول سیاسی، که در ونزوئلا بعد از هوگو چاوز رخ دهد، تأثیری در حفظ منافع مسکو و پکن در ونزوئلا نخواهد داشت. روسیه و چین بر چاوز به عنوان یک فرد یا بازیگر سیاسی سرمایهگذاری نکردهاند، بلکه بر ونزوئلا به عنوان یک دولت سرمایهگذاری کردهاند. آنها تلاش کردهاند با ونزوئلا رابطهی کشور با کشور برقرار کنند نه رابطهی کشور با حکومت. در طرف دیگر ماجرا، ایران و کوبا قرار دارند که با ونزوئلا روابط کشور با حکومت یا حتی کشور با چاوز برقرار کردهاند، این رابطهی محکمی نیست.
منافع ایران و کوبا در صورتی که مادورو اقدام به برقراری روابط حسنه با واشنگتن کند یا حزب اپوزیسیون متحده تحت رهبری انریکه کاپریلس برنده شود، به خطر خواهد افتاد. بدترین سناریو پیروزی کاپریلس است؛ چرا که در این شرایط کوبا یارانههای انرژی خود را از دست خواهد داد و ایران یک متحد خوب در نیمکره غربی را. با نگاهی به آینده، میتوان فهمید که چرا چاوز برای حفظ وحدت در میان حامیان خود و برای به حداقل رساندن احتمال کشمکش سیاسی قدرت در میان معاونان سیاسی خود تلاش کرده است. اگرچه کو با روابط بسیار نزدیک فرهنگی با ونزوئلا دارد و یک کشور اسپانیایی زبان است، ولی ایدئولوژی سیاسی و وضعیت اقتصادی این کشور انعطافپذیری این کشور را در مقایسه با چین یا روسیه کاهش داده است. با این حال، ایران میتواند روابط خود را با ونزوئلا اصلاح و آن را به رابطهی کشور با کشور تبدیل کند.
فقدان رهبری چون چاوز چه تأثیری بر پیگیری سیاستهای ضدامپریالیستی در میان کشورهای آمریکای لاتین خواهد گذاشت؟
مشاهده کردهایم که کوبا در برابر ایالات متحده و ساندینیستها در مقابل نیکاراگوئه مقاومت کردند و توانستند باقی بمانند. اگر چاوز فوت کند، هرگز مخالفان ایالات متحده و متحدان آن در آمریکای لاتین و کارائیب از بین نخواهند رفت. هرگز فراموش نکنید که نباید پایهی مخالفت را در شخصیت یک فرد قرار داد.
مخالفت باید در جامعه کشت و ترویج شود؛ به طوری که سیاستها بدون اینکه به یک فرد یا تعدادی از افراد وابسته باشند، ادامهدار هستند. از آنجا که سیاست در ونزوئلا بر مبنای هوگو چاوز بنا شده است، هنگامی که وی صحنهی سیاست را ترک کند، معادلهی منطقهای وی متأثر خواهد شد (به هم خواهد خورد). ونزوئلا زمینهی ایجاد سازمانی را تشکیل خواهد داد که نامش را بلوک بولیواری گذاشتهام.
این کشور در مرکزیت بلوک بولیواری قرار گرفته است و در شرایطی که ونزوئلا مدار سیاسی خود را تغییر دهد، به سختی میتوان گفت که کشورهایی مانند کوبا، نیکاراگوئه، بولیوی و اکوادور تا چه میزانی میتوانند همکاری مؤثر و کارآمد با هم علیه ایالات متحده داشته باشند.
شما چه راهکارهایی برای اصلاح روابط تهرانـکاراکاس بر مبنای روابط کشورـکشور، مانند آنچه اشاره کردید، پیشنهاد میکنید؟
پاسخ به این سؤال بسیار دشوار است. برای اینکه ایران ماهیت روابط دوجانبهی خود با ونزوئلا را تغییر دهد و به نوع کشور با کشور تبدیل کند، ابتدا باید استراتژی و چشمانداز حکومت ایران تغییر کند. فکر میکنم کاری که ایران در قبال لبنان و در تلاش برای ایجاد روابط با جوامع و بخشهای سیاسی مختلف انجام داده است، میتواند به عنوان الگویی برای نوع ارتباط ایران با ونزوئلا نیز در نظر گرفته شود.
بخشهای مختلفی از جمعیت ونزوئلا، از جمله کسانی که در خارج از پایگاه پشتیبانی چاوز هستند، باید در موقعیتی قرار گیرند که منافع مستقیمی در حفظ روابط صحیح و خوب با ایران متوجه آنها گردد. یک راه برای انجام این کار ایجاد روابط خصوصی تجاری بین دو کشور است که در تضاد با پروژههای دولتی است. قرابت و روابط فرهنگی مسائل بسیار مهمی به شمار میآیند. اگر اشتباه نکنم، ایران قصد دارد دانشگاههای ایرانی در خارج از کشور راهاندازی کند. اگر این دانشگاهها با مدیریت ایران و با بودجهی مستقل ونزوئلا راهاندازی شوند، ونزوئلا یک نامزد بسیار عالی بدین منظور خواهد بود.
علاوه بر این اجتماع بزرگی از مردم ونزوئلا، که از مخالفان خاورمیانه هستند، وجود دارند که ایران باید روابط خود با آنان را تقویت کند. فکر میکنم بهترین راه انجام مطالعات مختلف و متعدد در مورد این موضوع از سوی گروهی از محققان ایرانی و گروههای مختلطی ازمحققان ونزوئلا و ایران میباشد.
برداشتی از سایت برهان
ویرایش و گردآوری و ویرایش: بهکام بختیاری
۱۹ اسفندماه ۲۵۷۱ ایرانی
تعدادی نگاره های مختلف از جمله مراسم تشییع هوگو چاوز با حضور بیش از ۴۰ هیئت فرهنگی- سیاسی از کشورهای گوناگون و ۳۵ رئیس جمهور از گشورهای آمریکای جنوبی و اسپانیا و ایران و غیره؛ ولی از شرکت بلند پایگان اکثرکشورهای غربی در این مراسم خبری نبود!
همدردی سیاسی رئیس جمهوری اسلامی ایران با مادر زنده یاد! چاوز٬ رئیس جمهور اسبق ونزوئلا و آموزگاراسبق رئیس جمهورنظام بحرانساز کنونی ایران ۱۹ اسفند ۱۳۹۱ یزدگردی