جستجو

Feb 12, 2013

خمینی دروغ گفت، شاه اشتباه کرد، انقلاب شد! گفتگویی اندیشمندانه

داوری با شما٬ خواننده گرامی!
گزارش: 

دکترعباس میلانی در گفتگو با خبرگزار روز آنلاین: 

عباس میلانی، مورخ واستاد و مدیر برنامه مطالعات ایران در دانشگاه استنفورد، در سالگرد ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، در گفت‌و‌گو با "روز" به دلایل وقوع انقلابی می‌پردازد که به ۲۵۰۰ سال پادشاهی در ایران خاتمه داد. میلانی معتقد است که اشتباهات شاه و دروغ‌های آیت الله خمینی در کنار پاره‌ای مسائل دیگر در وقوع انقلاب ۱۳۵۷ نقش اساسی داشتند. دکتر عباس میلانی، نویسنده برخی از مهمترین کتاب های تاریخ معاصر ایران مانند "معمای هویدا" و "تجدد و تجددستیزی در ایران" است. میلانی همچنین نویسنده کتاب "شاه" است که به بررسی زندگی خصوصی و سیاسی محمدرضا پهلوی، آخرین پادشاه ایران می پردازد. گفت و گوی "روز" با دکتر عباس میلانی را می خوانید. 

آیا تفاهمی بر روی "انقلاب" نامیدن وقایعی که به سرنگونی نظام پادشاهی در ایران و روی کار آمدن جمهوری اسلامی منجر شد وجود دارد؟ بعضا این وقایع با عناوینی مانند "کودتا" هم تعبیر و گفته می شود که عدم حمایت ارتش و غرب، بخصوص آمریکا از شاه منجر به سقوط حکومت پهلوی شد. کدام یک از این تعابیر بیشتر صحت دارد؟  

به گمان من بر اساس داده ها و اسناد موجود، هیچ کدام از این تعابیر به طور کامل بیانگر آنچه اتفاق افتاد نیست. در عین حال هر کدام از این تعابیر بخشی از واقعیت را در بر می گیرد. بدون شک بر اساس اسناد موجود می شود گفت که با دخالت مستقیم آمریکا، ارتش تصمیم گرفت که با نیروهای طرفدار آیت الله خمینی کنار بیاید. این در نتیجه مذاکراتی بود که خود آیت الله خمینی در پاریس با آمریکایی ها و طرفدارانش در تهران شامل اعضای جبهه ملی، نهضت آزادی و دیگر مخالفان شاه با سفارت آمریکا داشتند. آنها از اکتبر و نوامبر ۱۹۷۸ به این نتیجه رسیدند که شاه دیگر نمی تواند در ایران بماند و بر همین اساس تصمیم گرفتند ارتش را متقاعد کنند که به نفع شاه کودتا نکند و در خیابان ها نماند.

ولی در عین حال یک حرکت وسیع توده ای هم که به گفته یکی از مورخان حتی از انقلاب اکتبر شوروی هم درصد بیشتری داشت، در جریان بود. اما آیا الزاما باید از آن حرکت توده ای، ولایت فقیه در می آمد؟ اینجا است که باید گفت نه! کودتا بعد از پیروزی مردم توسط روحانیون برای تسخیر قدرت و حذف متحدانشان صورت گرفت. 

پس اینکه گفته می شود این جمهوری اسلامی و عملکردش همان چیزی هست که محصول طبیعی انقلاب اسلامی می بود، صحت ندارد؟ 

آنچه آقای خمینی در پاریس در جلوت به مردم ایران و در خلوت به آمریکایی ها و غربی ها می گفت این بود که حکومت آینده ایران یک حکومت جمهوری متعارف دموکراتیک خواهد بود. همین آقای حبیبی که اخیرا فوت کردند قانون اساسی‌ای که نوشتند، برگرفته و متاثر از قانون اساسی جمهوری پنجم فرانسه بود و در آن یک کلمه درباره انحصار قدرت در دست روحانیون نبود، حاکمیت مردم به رسمیت شناخته شده بود و قرار بود یک حکومت دموکراتیک برخاسته از رای مردم و پاسخگو به رای مردم بر سر کار بیاید. اما وقتی که آقای خمینی به تهران آمد خلف وعده کرد، زیر آن قول و قرارها زد و اول حکومت ولایت فقیه را سر کار آورد و بعدا هم، قبل از فوت، زمینه حاکمیت ولایت مطلقه فقیه را فراهم آورد که هیچ ربطی به خواست های قبل از ۱۹۷۸ به مردم نداشت.

اگر قبل از نوامبر ۱۹۷۸ آقای خمینی می آمد به مردم می گفت ما حکومتی در ایران ایجاد خواهیم کرد که حکومت خدا است و یک نفر در آن حرف آخر را می زند و این حرف باید در همه مسائل فصل الخطاب باشد، حتما ایشان به رهبری و انقلاب به پیروزی نمی رسید.  

به نقش آمریکا در مهار ارتش و جلوگیری از کودتا به نفع شاه اشاره کردید. برخی از مورخان و تحلیلگران هم می گویند فشار دولت آمریکا به شاه به بهانه هایی مانند رعایت حقوق بشر بود که به تسریع روند انقلاب منجر شد. این در حالی است که انقلابیون اعم از مسلمان و چپ، دولت وقت آمریکا به ریاست جمهوری کارتر را یکی از اصلی ترین پشتیبانان شاه و حتی از اوامر و عوامل اصلی سرکوب مردم معرفی می کنند. بالاخره نقش آمریکا در آن هنگام چه بود؟ 


من فکر می کنم هیچ کدام این موارد به طور کامل صحت ندارد. اگر شما به اسناد منتشر شده نگاه کنید، آمریکا قبل و بخصوص پس ازسال ۵۳، تقریبا به طور دائم، ‌گاه در پشت پرده و‌گاه در پیش پرده به شاه می‌گوید که باید فضای باز سیاسی ایجاد بکند، با نیروهای طبقه متوسط آشتی و آن‌ها را درگیر مسائل کشور کند. در آستانه روی کار آمدن امینی، فشار اصلی و پشت پرده آمریکا به شاه این بود که باید جبهه ملی روی کار بیاید. اما به غیر از خلیل ملکی بقیه اعضای جبهه ملی نپذیرفتند که یا با امینی دولت ائتلافی تشکیل بدهند یا خودشان دولت را به دست بگیرند.


تن‌ها دورانی که آمریکایی‌ها به شاه فشار نمی‌آوردند و به او هشدار نمی‌دادند که اگر فضا را باز نکند و قدرت را با طبقه متوسط تقسیم نکند آن را از دست خواهد داد، دوران نیکسون است. در آن دوران به دلایل متعدد آمریکا این فشار را کم کرد اما در بقیه ادوار، حتی در دوران آیزنهاور یعنی مثلا ۱۹۵۸ آمریکایی‌ها پیش بینی می‌کنند که انقلاب در ایران غیر قابل اجتناب است. من این موارد را با اسناد خود آمریکایی‌ها در کتاب "شاه" نوشته‌ام. آن‌ها می‌گویند اگر شاه تغییر اساسی و فضای باز ایجاد نکند سرنگون می‌شود. کما اینکه در ۱۹۵۸ آمریکایی ها از کودتای تیمسار قرنی که بعدا اولین رئیس ستاد ارتش آقای خمینی شد، عملا حمایت کردند. او می خواست کودتا کند، امینی را نخست وزیر و خودش را وزیر کشور کند و شاه در عمل به یک شاه مشروطه تبدیل بشود.

اینکه آمریکایی ها فقط مدافع سرکوب بودند حرف هایی است که حزب توده و پس از آن طرفداران نیروهای چپ و بعد از انقلاب هم خمینی و طرفدارانش بیان می کنند و واقعا بر پایه اسناد نیست.

درست است که ساواک با کمک آمریکا، انگلیس و اسرائیل ایجاد شد و بازجویانش را اینها آموزش می دادند اما در عین حال در پشت پرده به شاه می گفتند این راهی که تو می روی به انقلاب خواهد انجامید.

در مورد نکته دوم من فکر می کنم شکی نیست که تاکید کارتر بر رعایت حقوق بشر کمک کرد نیروهایی که یا سرکوب شده بودند یا حاشیه نشین و مرعوب، به تدریج وارد معرکه شوند و شروع کردند به نامه نوشتن. آقای حاج سیدجوادی، بختیار، صدیقی و دیگران. کم کم جرقه های اول زده شد. اما به گمان من آنچه به انقلاب انجامید، صحبت های کارتر نبود. نارضایتی طبقه تکنوکرات و متوسط و بعد طبقه کارگربود؛طبقه ای که با اینکه وضعش بسیار از گذشته بهتر شده بود اما انتظارش هم بر اساس سخنان شاه خیلی بیشتر شده بود. شاه مرتب می گفت من وضع شما را بهتر می کنم و شما را به سطح آلمان می رسانم.

با اینکه خانواده های تازه از روستا به شهر آمده، بسیار بهتر از قبل زندگی می کردند، با اینکه زندگیشان از نسل قبلی بهتر بود، با اینکه تولید ناخالص ایران سالی ۲۰ درصد رشد می کرد، اما انتظار مردم این بود که ژاپن و آلمان بشوند.

ترکیب این مسائل حرکت وسیعی به وجود آورد و اینجاست که شخصیت شاه نقش مهمی بازی می کند. شاه رهبر خوبی در دوران بحران نبود. هر وقت رژیم شاه به بحران دچار شد، تصمیم گیری برای او دشوار بود و اغلب تصمیم هایی که می گرفت، اگر خودش می گرفت، الزاما درست نبود و اگر تحت فشار و نفوذ آمریکا و اسرائیل تصمیم می گرفت نادرست بود.

شما اگر از ۵۶ به بعد نگاه کنید در هر مقطعی تقریبا بد‌ترین تصمیم ممکن را شاه گرفته؛ برای اینکه در شرایط بحرانی خیلی زود روحیه خود را از دست می‌داد و آنچه بخشی از شخصیتش بود، به لحاظ بیماری سرطان و دارویی‌هایی که مصرف می‌کرد، تشدید می‌شد. بی‌تصمیمی، واهمه، دیر و عجولانه عمل کردن شاه هر روز امکان مهار بحران را دشوار‌تر کرده بود.

در مقابل اینهایی که می‌گویند همه چیز زیر سر آمریکا است، فقط باید تصور کرد شاه در ۱۹۷۵، وقتی در اوج قدرت بود، به جای حزب رستاخیز مثلا دولت حتی امینی را سر کار می آورد، نه حتی صدیقی. آیا امکانش بود آقای خمینی دو سال بعد رهبر حرکت دموکراتیک مردم ایران بشود؟ من فکر نمی کنم. 

تفاوت ها و تشابه های شاه و آیت الله خمینی چه بود؟

اولا فکر می کنم یکی از مهمترین وجوه تفاوت هایشان این بود که آقای خمینی هم مصمم بود و هم به نظرات خودش به طور شگفت انگیزی باور داشت. فکر می کرد واقعا هیچ کسی به اندازه او عقلش به مسائل نمی رسد و در هر مسئله ای هر حکمی که می کرد با یک یقین ترس آوری (به گمان من) به آن اعتقاد داشت. ولی شاه تنها زمانی که در اوج قدرت بود چنین ایمانی داشت اما به محض بحرانی شدن اوضاع دچار تزلزل و تردید و میل به گریز می شد. 

آیا این حرف بدان معنا است که اگر شاه مثلا از سال ۱۳۴۲ خشونت را به میزان کافی در برخورد با مخالفانش به کار می برد، ممکن بود بتواند مانع روند انقلاب بشود؟

من طرفدار خشونت نیستم و اتفاقا فکر می کنم راه حل شاه خشونت نبود. راه حل شاه مصالحه بود. شاه در 53 با مهدی سمیعی برای شش ماه مذاکره می کند تا یک حزب درست و حسابی جدی از آدم های صالح خوشنام در مملکت درست بکنند و آنها وارد عرصه سیاست بشوند ولی می بینید که در همین مذاکرات هم شاه در یک جایی می ترسد که سر نخ را ول کند. می ترسید که اگر امور از دستش رها بشود و یک حزب سیاسی قدرتمند ایجاد شود، بلایی شبیه به تجربه مصدق سرش بیاید. ولی اگر در ۵۴ یا ۵۵ حاضر به مصالحه می شد، من فکر می کنم راه های دیگری برای جامعه ایران وجود می داشت. ایران حتما می توانست الان کشوری مانند کره جنوبی یا تایوان، یک کشور صنعتی قدرتمند با طبقه متوسط قوی، کارآفرین و بورژوای توانمند باشد. 
اما شاه در آن هنگام تقریبا به تمام نیروی های سیاسی کشور بی اعتماد بود. او باید در آن هنگام دقیقا با چه کسی مصالحه می کرد؟ 
هم با طبقه تکنوکرات و متوسط و هم با طبقه سرمایه دار. شما اگر سخنرانی قاسم لاجوری سناتور در سنا در سال ۱۹۷۵ را بخوانید، می‌بینید که حتی لاجوردی‌ها که در آن زمان ۶۰۰ میلیون دلار در ایران سرمایه گذاری کرده بودند، به زبان بی زبانی می گویند که نمی شود مملکت را این طور اداره کرد. حتی طبقه سرمایه دار بخش خصوصی امکان اینکه نظرات خود را به طور جدی بیان کند نداشت. طبقه متوسط امکان تشکل نداشت. حتی طبقه تکنوکرات وابسته به شاه چنین امکانی نداشت.

خاطرات پرویز ثابتی علیرغم تمام گرفتاری هایی که دارد و به رغم انکار عجیبش درباره اینکه شکنجه در ایران نبود (در حالی که اظهر من الشمس است که بود) نکته عجیبی دارد. می گوید منی که رئیس اداره سوم ساواک بودم جرئت نداشتم از بعضی کمبودها به شاه گزارش بدهم، شاه عصبانی می شد. اگر این فضاها باز بود، اگر طبقه سرمایه دار ایران یک تشکل مستقل داشت... طبقه سرمایه دار ایران وقتی موج انقلاب بلند شد، برای دفاع از منافع خودش چکار کرد؟ هیچ. برای اینکه تشکل نداشت. چرا تشکل نداشت؟ برای اینکه رژیم اجازه نمی داد.

من پس از اینکه آن سخنرانی شگفت انگیز سناتور لاجوردی را خواندم با او صحبت کردم و پرسیدم آیا کسی بعد از سخنرانی از شما پرسید که چکار باید کرد؟ جواب داد نه یک نفراز دربار نه از ساواک نه از دولت و نه از هیچ جای دیگر هیچ توجهی به آن حرف نکرد. 
این فقدان تشکیلات در طبقه متوسط و سرمایه دار ایران بیش از همه به نفع چه کسانی تمام شد؟ 
همه این نیروها از تشکل منع شدند، تنها یک نیرو بود که در آن هنگام در مملکت آزاد بود که تشکل داشته باشد آن هم مذهبی ها بودند که می توانستند در هر محله ای مسجد بسازند. اینها تنها نیروی سیاسی در ایران بودند که حق داشتند مدارس خودشان را داشته باشند. هیچ نیروی دیگری در ایران حق نداشت مدارس خصوصی خودش را داشته باشد که در آن درس های اختصاصی و شرعیات خودش را آموزش ببیند. این مدارسی مانند رفاه و علوی و دیگران که مذهبی ها درست کرده بودند برای این بود که کادرهای خودشان را تربیت کنند. تنها مجله هایی که در آن وقت سانسور نمی شد، مجله های مذهبی طرفداران آیت الله شریعتمداری و خمینی بود که آزادانه در می آمدند. 
و همین ها هم بودند که توانستند در نهایت شاه را سرنگون کنند؟

دقیقا. شاه امکان تشکل را از همه گرفت و به یک گروه نه تنها اجازه تشکیلات داد بلکه حتی آن را تقویت هم کرد. شاه گمان داشت که خطر اصلی برای او نیروهای چپ هستند و پادزهر چپ ها هم مذهبی ها. به همین خاطر سطح رهبری سیاسی طرفدار آیت الله خمینی را محدود کرد، او را تبعید و برخی طرفدارانش را هم زندانی کرد. اما شبکه ای که خمینی ایجاد کرده بود از موتلفه تا فدائیان اسلام، از حسینیه ها تا جلسات قرائت قرآن، همه اینها آزادانه فعالیت می کردند و مورد تشویق رژیم بودند. شما در اسناد به راحتی می توانید ببینید وقتی آمریکایی ها می فهمند شاه رفتنی است و دنبال بدیل می گشتند، به این نتیجه می رسند که تنها نیرویی که توان بسیح سراسری دارد و می تواند مملکت را یکپارچه نگه دارد، مذهبی ها هستند. اینها هم به آمریکایی ها دروغ می گفتند که ما یک حکومت دموکراتیک می خواهیم. آقای خمینی به کارتر نامه نوشت و در آن گفت شما یک ایران یکپارچه، نفت و ضد کمونیسم می خواهید که همه این کارها را ما انجام می دهیم. 
ولی آیت الله خمینی در ابتدای روی کار آمدن جمهوری اسلامی به برخی وعده های خود عمل کرد. مثلا ابتدا به قم رفت و با ریاست جمهوری روحانیون مخالفت کرد. دلیل او از این کارها چه بود؟ آیا تلاش می کرد قول هایش را محقق کند؟ 
ولی آیت الله خمینی در ابتدای روی کار آمدن جمهوری اسلامی به برخی وعده های خود عمل کرد. مثلا ابتدا به قم رفت و با ریاست جمهوری روحانیون مخالفت کرد. دلیل او از این کارها چه بود؟ آیا تلاش می کرد قول هایش را محقق کند؟ 
برای چی خمینی در ابتدا بازرگان را روی کار آورد؟ چرا اجازه داد جبهه ملی برای مدتی در کابینه بازرگان باقی بماند؟ و موارد دیگر... اینها همه بخشی از توافق ضمنی و قول هایی بود که در پاریس به آمریکایی ها داده بود
به جز طبقه متوسط و سرمایه داری که اشاره کردید، شاه برای سرنگون نشدن با کدام یک از نیروهای سیاسی آن وقت امکان همکاری داشت؟ مثلا آیا او می توانست با جبهه ملی یا حتی نهضت آزادی مصالحه ای انجام بدهد و به حکومت خودش دوام ببخشد؟
متاسفانه جبهه ملی در اوایل دهه ۱۹۶۰ این پیشنهاد را کاملا رد کرد و به نظر من یک فرصت تاریخی را از دست داد. در آن هنگام سیاست واقعی آمریکا در ارتباط با قدرت این بود که حداقل یک دولت ائتلافی با جبهه ملی سر کار بیاید.همانجاست که ملکی نامه معروفش را به مصدق می نویسد و می گوید که رهبران جبهه ملی عوام فریب نیستند بلکه فریفته عوامند. او می گوید الان که امکانش وجود دارد ما بخشی از قدرت را در اختیار بگیریم و شاه هم در موضع ضعف قرار دارد باید این کار را بکنیم.

اما جبهه ملی به جای این کار عملا در ۱۵ خرداد از آیت الله خمینی حمایت کردند که موضعش ضد آزادی زنان، ضد اصلاحات ارضی، ضد آزادی اقلیت های مذهبی و... بود. در آستانه انقلاب هم شاه از سنجابی می خواهد که دولت تشکیل دهد اما او می گوید من بدون اجازه خمینی نمی توانم این کار را بکنم. البته به شاه می گوید شما حکومت نظامی را چند ماهی نگه دارید تا اوضاع آرام شود شاید من بتوانم این کار را بکنم. بعد هم وقتی کسی از میان جبهه ملی مانند صدیقی، جرات و میهن پرستی داشت که بیاید کابینه ای تشکیل بدهد و مملکت را نجات دهد، چه کسی بیشتر از همه به او حمله کرد؟ خود جبهه ملی. جبهه ملی حتی صدیقی را اخراج کرد زیرا او می دانست که شاه باید در ایران بماند و ارتش را باید یکپارچه نگه داشت اما شاه دیگر جرات ماندن در ایران را نداشت و به ناچار با بختیار حکومت تشکیل داد که شرط او هم رفتن شاه از کشور بود.
چرا دولت بختیار نتوانست مانع پیروزی انقلابیون بشود؟ 
واضح بود که بختیار امکانی برای موفقیت ندارد. او نه جبهه ملی را داشت نه ارتش را و هوار انقلاب هم که داشت می آمد. 
همانطور که شما اشاره کردید آیت الله خمینی در اوایل دهه ۱۳۴۰ مواضعی به شدت آزادی ستیزانه و به اصطلاح متحجّرانه داشت. اما در ۱۳۵۷ و در چند ماهی که در پاریس به سر می برد، هیچ اثری از آن مواضع نبود. آقای خمینی در پاریس از یک جمهوری دموکراتیک مانند فرانسه دفاع می کرد و مدافع حقوق بشر و آزادی های زنان بود. آیا او در نزدیک به دو دهه تغییر کرده بود یا مسئله دیگری در میان بود؟ 
به قول خودش داشت تقیه و خدعه می کرد. این عین عباراتی است که خمینی در مقاطع مختلف درباره خودش به کار برد. من فکر نمی کنم آقای خمینی هیچوقت نظرش را تغییر داد. از اولین کتاب فارسیش تا آخرین کتابی که نوشت یعنی حکومت اسلامی، حرفش دائم این است که آخوندها باید حکومت را در دست بگیرند و به نام امام زمان، حکومت شریعت را بر پا کنند. او فرد بسیار سیاستمدار و زیرکی بود و در ۱۹۷۸ متوجه شد که اگر یک باره به ولایت فقیه اشاره بکند دور را از دست خواهد داد. او چطور توانست تمام طیف ها از چپ و راست و میانه را جمع بکند؟ برای اینکه متوجه شد آنها همه دموکراسی می خواهند. پس در کوتاه مدت وعده دموکراسی داد و یک حکومت نیمه جبهه ملی را هم سر کار آورد تا آمریکا و دموکرات های ایران را راضی بکند. بعد از همان روز اول اطرافیان خودش را به عنوان نماینده امام به همه وزارتخانه ها و نهادها فرستاد که قدرت واقعی در دستان آنها بود.
در آن چند ماهی که آقای خمینی در نوفل لوشاتو بود، تعدادی از روشنفکران مذهبی که در اروپا و آمریکا تدریس کرده بودند، اطراف او را پر کرده بودند. دیدگاه های این روشنفکران در حوزه های مختلف با دیدگاه های آیت الله خمینی متفاوت بود. نقش آنها در نوفل لوشاتو چه بود؟ آیا این روشنفکران متوجه نبودند که از چه کسی حمایت می کنند یا اینکه در عمل با آقای خمینی همراهی می کردند؟ 
من فکر می کنم اتفاقا کسانی که با آقای خمینی کار کرده بودند باید حتما بهتر می دانستند که او کسی نیست که نظراتش را عوض کند. او ۴۰ سال بود که نظراتش را عوض نکرده بود. خمینی هیچ کنجکاوی به جهان نداشت. این یکی دیگر از تفاوت های او با شاه بود. شاه نسبت به جهان خارج خیلی کنجکاو بود. بسیار سفر کرده بود، می خواست ببیند و بشناسد. زبان های مختلفی را آموخته بود. اما آقای خمینی در تمام مدتی که در نوفل لوشاتو بود یک بار به پاریس نرفت. او یقین مطلق داشت که دنیایی که خودش از کتاب ها و باورهایش درست کرده برایش کفایت می کند. اخبار بی بی سی و رادیو آمریکا و رادیو اسرائیل را گوش می کرد که ببیند چه خبر است و بقیه اش را خودش می ساخت.

اینکه آقای بنی صدر یا مثلا آقای قطب زاده، خمینی را در پاریس عوض کردند و او وقتی به تهران برگشت، دوباره به اصل خودش بازگشت را اصلا قبول ندارم. آقای خمینی آدم بسیار استخوان دارتر و زیرک تری از اینها بود. در واقع او بود که اینها را به بازی گرفت. خمینی بود که می دانست در آن مقطع به چنین تیپ هایی نیاز دارد تا آمریکا، فرانسه، انگلیس، ملت ایران، تکنوکرات ها، زنان و غیره را متقاعد کند که قرار نیست حکومت آخوندی، موتلفه یا فدائیان اسلام سر کار بیاید. 
در تبلیغات و بحث هایی که این روزها به مناسب سالگرد ۲۲ بهمن در فضای مجازی و خبری بود هم تبلیغات حکومتی به چشم می خورد، هم دفاعیات انقلابیونی که به قول شما بعد از انقلاب بر اثر کودتا حذف شدند و هم مطالب و نوشته های شوخی و جدی فراوانی که بیشتر توسط افراد عادی و نه چندان سیاسی نوشته می شد و مخرج مشترک تمام آنها این بود که "خدا شاه را بیامرزد و نور به قبرش ببارد" یا چنین چیزهایی. این دعاهای خیر از عملکرد آخرین شاه ایران ناشی می شود یا از عملکرد حاکمانی که بعد از او روی کار آمدند؟
هر دوی اینها. اولا شاه به مراتب بیشتر و بهتر از آنچه که مخالفینش می گفتند به ایران خدمت کرد. به نظر من شاه سربلندی ایران را می خواست ولی استبداد سیاسی در دورانی مانع از آن شد. شاه یک ایران فقیر را به مهمترین قدرت منطقه بدل کرد. مردم اینها را می خوانند و می بینند، برخی هم آن شرایط را تجربه کرده اند. طبعا آن تصویر تاریکی که رژیم فعلی و اپوزیسیون قبلی از شاه ترسیم می کرد با واقعیت همخوانی ندارد. به همین خاطر واقعیت شاه با خیال تاریک او فرق می کند. ولی در عین حال انقلاب تا حد زیادی نتیجه سیاست های شاه بود. یعنی شاه از یک طرف مملکت را توسعه داد، طبقه متوسط را قدرتمند کرد و دیگر خدماتی که انجام داد اما از طرفی دیگر در ۱۹۷۵ امر به او مشتبه شد که مملکت را یک حزبی بکند. اگر این اشتباهات و اگر آن کژتابی ها در برابر اپوزیسیون حتی وفادار به قانون اساسی مشروطه نبود، ایران می توانست راه دیگری را بیابد.

اما واقعیت این است که بخت شاه این بود که دولتی که بعد از او روی کار آمد، استبداد بسیار بیشتر و فساد و خشونتی غیر قابل قیاس با شاه را برای ایران به ارمغان آورد. اینها در یک سال به اندازه تمام 37 سال شاه آدم کشتند. از هر بابتی که نگاه کنیم اینها در برابر کارنامه شاه روسیاه هستند.

گزارشگر: آقای محمدرضا یزدان پناه
m.yazdanpanah(at)roozonline.com

با پاسداشت اندیشه ها و سپاس
۲۴ بهمن ماه ۲۵۷۱ ایرانی 
گردآوری: بهکام بختیاری 
پاینده ایران

Feb 8, 2013

در کجای دنیا رفتار «رهبران اپوزیسیون» این گونه است؟


امروز با صدای بلند اعلام می نمایم، هر کس و هر گروهی که اعلام نکند که ما سکولار ودموکرات و انحلال طلب هستیم منافعی دارد و به فکر ازادی مردم ایران نیست.

«شما و خوانندگان بدانید و تحقیق کنید که حضور همزمان همسران رفقا بیژن حکمت، بهروز خلیق، حسن زهتاب، مهدی فتاپور و محسن حیدریان در همین ماه فوریه در ایران تحقق پیدا کرده و تعدادی از آنها همین الان در ایران هستند؛ بالاخره آیا فرستادن این پنج نفر به ایران برای پیک‌نیک بوده یا این آقایان خواسته‌اند همزمان از دست همسران عزیز راحت بشوند یا در چارچوب "دیپلماسی همسران" به داخل فرستاده شده‌اند»؟
 در گذشته مقاله ایی نوشتم ،تحت عنوان اپوزیسیون واقعی باید شکل بگیرد.دلیل نوشتن  مطلب این بود، که با برخی از افراد در اپوزیسیون که صحبت می نمودم که تنها راه نجات ایران یک الترناتیو سکولار ، دموکرات و به طور مشخص و شفاف انحلال طلب است ،پاسخ روشنی از این افراد نمی گرفتم و فقط توجیه می نمودند. اما امروز به من ثابت شده است که چرا برخی انسانها به وجدان خود رجوع نمی نمایندو خون ریخته شده ،ازادی خواهان را برای منافع شخصی پایمال می نمایند.امروز با صدای بلند اعلام می نمایم، هر کس و هر گروهی که اعلام نکند که ما سکولار ودموکرات و انحلال طلب هستیم منافعی دارد و به فکر ازادی مردم ایران نیست.حکومتی توتالیتر که تمام هستی این مردم را گرفته است نه اصلاح شدنی است و نه تن به انتخابات ازاد می دهد .

این ها همه توهم سیاسی است .اما دکانداران همه جا هستند و تنها چیزی که برای انها مهم نیست، حقوق از دست رفته مردم ایران است .غیرت را از ماندلا و خواهران میرابل یاد بگیرید! وجدان را از گاندی و خانم سوچی بیاموزید! مبارزه را از ستار و باقر خان به ارث ببرید! امروز مطلبی را دیدم که سکوت اپوزیسون در قبال این مطلب خیانت به خون نداها و سهراب ها و ستار هاست . سکوت «فدائیان اکثریت» در برابر ادعای «وطن امروز» برای چیست؟ روزنامه «وطن امروز»، متعلق به مهرداد بذرباش، یکی از نزدیکان دولت احمدی‌نژاد، هفته‌ء گذشته با انتشار خبری چنين اعلام کرد که «همسران پنج تن از رهبران گروهک اکثریت و گروه‌های همسو» در ماه فوریه جاری به ایران سفر کرده و "بدون هیچ‌ مشکلی خارج‌ شده‌اند"».

این روزنامه، در یک خبرسازی آشکار، مدعی است که خبر یاد شده را نه دستگاه‌های امنیتی دولتی بلکه یکی از اعضای سازمان فدائیان اکثریت در نامه‌ای «افشاگرانه» به اطلاع این روزنامه رسانده است! روزنامه‌ی «وطن امروز» در گزارشی که تحت عنوان «دیپلماسی همسران» انتشار داد از قول عضو «افشاگر» سازمان فداییان خلق (اکثریت) پرسیده بود: «با توجه به اینکه برخی از این همسران، خود نیز عضو شورای مرکزی این گروهک هستند و به تعبیر او "معروفه"اند، چگونه وارد ایران و بدون هیچ مشکلی خارج شده‌اند؟» چه رابطه‌ای بین عضو ناراضی با روزنامه مذکور است و چرا به جای سایت‌های خبری خارج از کشور به روزنامه‌ء وابسته به دولت احمدی نژاد پناه برده سؤالی است که پاسخی به آن داده نشده است. «وطن امروز» همچنین از قول هوادار ناراضی فدائیان اکثریت نوشته بود: «شما و خوانندگان بدانید و تحقیق کنید که حضور همزمان همسران رفقا بیژن حکمت، بهروز خلیق، حسن زهتاب، مهدی فتاپور و محسن حیدریان در همین ماه فوریه در ایران تحقق پیدا کرده و تعدادی از آنها همین الان در ایران هستند؛

بالاخره آیا فرستادن این پنج نفر به ایران برای پیک‌نیک بوده یا این آقایان خواسته‌اند همزمان از دست همسران عزیز راحت بشوند یا در چارچوب "دیپلماسی همسران" به داخل فرستاده شده‌اند»؟ البته همسران یاد شده تنها کسانی نیستند که در طول سال‌های گذشته در جریان «دیپلماسی همسران» به ایران سفر کرده‌اند. گفته می‌شود همسر فرخ نگهدار نیز سفرهای متعددی به ایران داشته و به رتق و فتق امور خانواده نگهدار – انصاری پرداخته است. ...* البته پیش‌تر سهیلا وحدتی همسر رضا فانی یزدی، دیگر عضو اتحاد جمهوری‌خواهان، نیز به ایران سفر کرده و به سلامت بازگشته بود. مریم سطوت، همسر مهدی فتاپور از رهبران سازمان فدائیان خلق اکثریت، خود از بنیانگذاران و اعضای رهبری «اتحاد جمهوری‌خواهان»‌ یکی از تشکل‌های مدعی «اپوزیسیون» جمهوری اسلامی است و در رهبری سازمان فدائیان اکثریت نیز شرکت دارد.

این‌ها چیزی نیست که از چشم مسئولان امنیتی رژیم مخفی باشد. البته به این لیست می‌توان اسامی دیگری را هم افزود. در مطلب «وطن امروز» به این مساله نيز اشاره شده است. سوال اینجاست. اگر این سفر انجام شده باشد: - آیا همسران افراد یاد شده در مخالفت با جمهوری اسلامی و پیشبرد سیاست‌های سازمان‌هایی که هدایت‌شان با ایشان است جانب احتیاط را رعایت نمی‌کنند؟ آیا حواس‌شان به این نیست که به جمهوری اسلامی بر نخورد که خدای نکرده مشکلی برای همسرانشان پیش بیاورد؟ - آیا همسران یاد شده تضمینی از دستگاه امنیتی گرفته‌اند که پس از ورود به ایران دستگیر نشوند؟ - برای این سفرکرده‌ها این سوال پیش نیامده که وقتی دستگاه امنیتی و قضایی که از یک وبلاگ نویس نمی‌گذرد در ارتباط با این افراد چنین گشاده دستی به خرج می‌دهد؟‌ - چرا اعضای گروه‌های فوق در این رابطه اعتراض نمی‌کنند. -

در کجای دنیا رفتار «رهبران اپوزیسیون» این گونه است؟باز برنامه ایی از حسن داعی دیدم تحت عنوان وقتی پرده ها کنار می روند که ماهیت اصلاح طلبان را روشن می نماید .داعی میگوید: سخنرانی حقیقت جو و خوئینی در واشنگتن، نشان روشنی از ماهیت اصلاح طلبان حکومتی و تلاش آنها برای حفظ نظام است. این دو، عاجزانه از آمریکا می خواهند تا "با دادن امتیاز و تضمین امنیتی به خامنه ای، نگرانی های روحی رهبر را رفع نموده و به وی کمک کند تا بر رقبای خود پیروز شده و مطابق میل خود حکومت کند." اصلاح طلبان خارجه نشین در حالی از آمریکا تقاضای کمک رسانی به خامنه ای می کنند که طی سالیان گذشته، کمک جامعه بین المللی به مبارزات مردم ایران را دخالت در امور کشور و مضر به روند دموکراسی خواهی در ایران معرفی کرده اند.

به نظر می رسد که از نظر این جماعت، کمک رسانی آمریکا به نظام پاسدار- آخوندی حلال و پسندیده است اما کمک به مردم تحت ستم ایران، گویا دخالت امپریالیستی و تلاشی از جانب جنگ طلبان برای پیاده کردن سناریوی لیبی در کشور ماست. واقعا دردناک است ،اما باز تکرار می نمایم که مشکل ما فقط جمهوری ولایت فقیه نیست .مشکل ما خودفروختگان سیاسی هستند، که مبارزات مردم را به انحراف می کشاند و ادای اپوزیسیون را در می اورند? به اعتقاد من نگاه نداها، سهراب ها، هاله ها،ستارها و عزیزان دیگر که جانشان را فدای ازادی نمودند ، چه پیغامی برای ما داشت؟ ان نگاه ها پیغامشان سکوت نبود، ان نگاه ها پیغامشان ازادی و بر علیه حکومتی ،غیر ایرانی بود و همه این را صدا می زدند که به کدامین گناه کشته شدیم؟پیغامشان این بود که تا کی باید نظاره گر این همه جنایت باشیم?تا کی باید مبارزات خود را در دنیای مجازی ان هم در حد خبر رسانی محدود نماییم?تا چه زمانی باید توهین و حقارت را تحمل کنیم?تا کی باید بی تفاوت باشیم و برای جان انسانها ارزشی قائل نباشیم?تا چه زمانی باید خیانت ها را تحمل نمود و شاهد گندم نماهای جو فروش بود ?تا کی باید شاهد معامله گران ودکانداران سیاسی باشیم?این پیام می تواند برای خیلی از افراد و گروها و سازمانهای سیاسی باشد ،که اسم خود را اپوزیسیون گذاشته اند.به طور کلی می توان به چند دسته بندی در اپوزیسیون نماهای حکومت ولایت فقیه اشاره نمود.گروه اول :افرادی هستند که دل در گروه همین نظام دارند و موجودیت خود را در بقای این حکومت می دانند و ادای اپوزیسیون را به یدک می کشند . گروه دوم:فرصت طلبان و سود جویانی هستند، که قدرت طلبند و از هر حرکت مردمی به دنبال موج سواری برای اهداف شوم خود هستندو اساسا مردم و ازادی خواهی جزئی از برنامه ها و اهداف انها نیست.گروه سوم:چاپلوسانی هستند که به دنبال گدایی یک لقمه نان، از هر راهی برای گذران زندگی خفت بار خود هستند و حزب باد را به یدک می کشند. گروه چهارم:افرادی ورشکسته هستند که تاریخ مصرفشان به پایان رسیده ،اما هر روز سعی می نمایند با حربه ایی حرفی برای ادامه حیات خود پیدا نمایند و اساسا این گروه مخل یک اتحاد فراگیر است.گروه پنجم:مزد بگیرانی هستند که استخدام همین حکومت، برای بر هم زدن اتحادها هستند و دلخوش به این هستند که مدتی را با پول خون مردم ایران، به یک زندگی خفت بار ادامه دهند.گروه پنجم:مزدوران و خائنینی هستند که فقط به دنبال منافع خود هستند و و هر وقت لازم باشد در قبال پول و مقام به استخدام حکومت های ضد مردمی در می ایند.گروه ششم:افرادی هستند که با اپوزیسیون سازی و رسانه سازی موازی در قبال الترناتیوهای مردمی و اپوزیسیون واقعی قد علم می نمایند و اساسا به دنبال اغتشاش و گمراهی مردم هستند.گروه هفتم :افرادی هستند پوپولیست و خودخواه که فقط خودشان را قبول دارند و اساسا پلورال نیستند .این افراد با منیت ، خود محوری و باند بازی و حذف دیگران سد راه هر گونه اتحادی هستند.گروه هشتم افرادی هستند که بدون ارائه یک راهکار و مانفیست در گذشته هستند و اساسا در تاریخ درجا زده اند و بدون اشاره به گذشته اصولا هویتی ندارند.این گروه زمان حال و اینده را رها نموده و دلیلش هم این است که برای خود و همفکرانشان هیچ اینده ایی را در ایران نمی بینند. گروه نهم :افراطیونی هستند که درگیر نوع حکومت اینده هستند واساسا از انتخابات و رای مردم ترس و وحشت دارند.و ازادی و انتخابات ازاد یک ترفند سیاسی برای منافع خودشان است.اما از تن دادن به چنین گفتمانی در اینده سیا سی ایران و حاکمیت ملی وحشت دارند.گروه دهم:افرادی هستند که از گفتن انحلال و براندازی حکومت اسلامی امتناع می کنند و دنباله رو گروه اول هستند و اینگونه توجیه می نمایند، که انحلال یعنی خشونت، در صورتی که این حکومت ها هستند، که به دنبال چنین تفکری می باشند و اساسا مردم خواستار عدم خشونت می باشند.نمونه تونس که با عدم خشونت بن علی، را مجبور به ترک قدرت نمود ونمونه دیگر لیبی و عراق و هم اکنون سوریه است که به خشونت کشیده شد.تنها این حاکمان هستند که باعث نابودی خود و مردم خویش می شوند وفهم دیکتاتورها شبیه هم می باشد،که به اعتقاد من حکومت فعلی ولایت فقیه هم ،راه ء قذافی و صدام و بشار اسد را در اینده دنبال خواهد نمود.منظور این است که حاکمان مشخص می نمایند که چگونه از قدرت کنار می روند و تعیین کننده انها هستند نه مردم اما این گروه مرتب مردم را از چنین مباحثی می ترسانند که این مفهوم یعنی خشونت نه دفاع نمودن از خود و نمی گویند که این حاکمان هیچ حرف حساب و دموکراتی را نمی پذیرند. و اما گروه اخر افرادی هستند که وطن خواه و خواستار یک حکومت سکولار و دموکرات هستند و رفتن کل این حکومت را از اهداف خود می دانند .این افراد باید با یک اسیب شناسی در گفتار فوق در کمیته های مختلف با پروژه سازی به دنبال راه کار و مانفیست برای مردم ایران باشند.این گروه باید به دنبال کسانی باشند که از گروهای بالاعبور نموده و واقعا خواستار نجات مردم ایران باشند.اساسا باید راهکاری ارائه دادکه هم اعتماد مردم را جلب نمود و هم شفافیت کامل وجود داشته باشد ، که این طرح بتواند مولد حرکت مردم از گروه های مختلف باشد و با ارتباط با لایه های جامعه از جمله کارگران ، کارمندان ، نظامیان ، دانشجویان و اقامروز با صدای بلند اعلام می نمایم، هر کس و هر گروهی که اعلام نکند که ما سکولار ودموکرات و انحلال طلب هستیم منافعی دارد و به فکر ازادی مردم ایران نیست.«شما و خوانندگان بدانید و تحقیق کنید که حضور همزمان همسران رفقا بیژن حکمت، بهروز خلیق، حسن زهتاب، مهدی فتاپور و محسن حیدریان در همین ماه فوریه در ایران تحقق پیدا کرده و تعدادی از آنها همین الان در ایران هستند؛ بالاخره آیا فرستادن این پنج نفر به ایران برای پیک‌نیک بوده یا این آقایان خواسته‌اند همزمان از دست همسران عزیز راحت بشوند یا در چارچوب "دیپلماسی همسران" به داخل فرستاده شده‌اند»؟


محمد زمانی روزنامه نگار و فعال سیاسی

Jan 27, 2013

رودخانۀ كارون اهواز، پيش وپس ازانقلاب
رود کارون طولانيترين رودخانه ایران است كه قبلأيكی از پرآب ترين رودخانه های ايران بود. این رود با طول ۹۵۰ کیلومتر طولانی‌ترین رودیست که در داخل ایران قرار دارد و همچنین بخشی از آن قابل کشتیرانی است. آب آشامیدنی کلان‌شهر اهواز از رودخانه کارون تامین می‌شد.
در حاشیه این رود تمدن‌های بزرگی از ایران شکل گرفته‌است. سرچشمه شاخه‌های اصلی کارون (ارمند و بازفت) و چشمه دیمه، زردکوه بختیاری در استان چهار محال و بختیاری است ولی شاخه‌های فرعی آن از کوه‌های مختلف سرچشمه می‌گیرند مانند خرسان از دنا در استان کهگیلویه و بویراحمد و دز از ارتفاعات لرستان. این رود، پس از عبور از مناطق کوهستانی و پر پیچ و خم، در منطقه‌ای به نام گتوند وارد دشت خوزستان می‌شود. رود کارون در شمال شوشتر به دو شاخه تقسیم می‌شود که در جنوب شوشتر به یکدیگر متصل می‌شوند. مهم‌ترین شاخهٔ فرعی کارون، رود دز است که در شمال اهواز به کارون ملحق می‌شود. رود کارون در مرز ایران و عراق، به اروندرود پیوسته و روانه خلیج فارس می‌شود.


به شهري رفتم كه كارون را در آغوشش كشيده‌است: اهواز. از عكس‌هاي چشم‌نواز كارون كه در كتاب‌ها ديده بودم، اثري نيافتم. از خيلي چيزهاي ديگرهم نشاني نديدم.
كارون ديگر كارون سابق نيست. نه از ماهي‌ها خبري هست و نه از پرندگان و نه از خروش آبش. حتا ديگر مردمانش هم بادي در سينه‌شان نمي‌اندازند تا بگويند: ما بچۀ كارون هستيم.
اما كارون همچنان خبرساز مانده‌است. خبرهايي كه جنس‌شان از نوعي ديگر است: "انحراف آب كارون يك جنايت تاريخي‌‌ست"، "لايروبي كارون ضروري است"، "فاضلاب شهري همچنان بيشترين آلايندۀ كارون است".
اما كارون همچنان خبرساز مانده‌است. خبرهايي كه جنس‌شان از نوعي ديگر است: "انحراف آب كارون يك جنايت تاريخي‌‌ست"، "لايروبي كارون ضروري است"، "فاضلاب شهري همچنان بيشترين آلايندۀ كارون است"...
اين‌كه چه بر كارون گذشته‌است كه او را به اغما فرو برده‌، پرسشي بود كه به دنبال پاسخش بودم. حمادي، عضو شوراي اسلامي شهر اهواز، از بي‌انصافي‌ها و اجحافي كه در حق كارون كرده‌اند، سخن مي‌گويد: "آب كارون را با هزينه‌هاي هنگفت به استان‌هاي يزد واصفهان انتقال دادند و امروز كه تنها قطره‌اي را كه از كارون باقي مانده‌است، به عنوان نفس‌هاي آخر مي‌خواهند به قم ببرند و از كارون يك سراب و توهم براي مردمش باقي بگذارند." ...

 
حال وروز تالابهای اطراف رودخانه  هم دراین فیلم  دیدنیست!

سپاس شاهزاده رضاپهلوی ازهمیاری ایراندوستان و رفع نگرانیها


در آغاز باپوزش از خوانندگان گرامی و پاسداشت همه ی روشهای اندیشمندانه٬گمان نمیرود که هزینه کردن برای میهن٬ نیازی به سپاسگزاری داشته باشد٬ ضمن اینکه پیشاپیش اینگونه همیاریها را مردم مهربان وبا عاطفه امان در خارج و داخل کشوراز سالها پیش توسط یاری رسانی به رسانه های گوناگون بویژه کانال یک لس آنجلس وآقای شهرام همایون در بُعد سیاسی و میهن دوستی از طرق گوناگون انجام داده اندکه این موردنبایستی ازنظرها دور بماند.  

ولی این مورد را بپذ یریم که بیشتر ماها ملت ِ*بریم ببینیم چه خبره*و همیشه*مخالف زاده* هستیم و اهل داوریهایی که کار متخصصین دادگاههاست. بیشترمون نه اهل مطالعه ایم؛ ولی شایدبا مدارک دانشگاهی آنچنانی و نه اونقدر بافرهنگ و بزرگوار که اگرگناهکاری  رامی بینیم اونوببخشیم؛ ولی فراموشش نکنیم! می توانیم داوری کردن گناهکاریاگناهکاران را در فردای آزاد ایران به دادگاههای صالحه محوّل نماییم.  

شاید فراموشمان شده که مدارج تحصیلی عالی شعوراجتماعی را برایمان به ارمغان نمی آورد! 

ازآنموقعیکه شاپور دوم ساسانی در حدود ۱۵۰۰ سال پیش همراه هراستاندارایالتی یک موبد زردشتی فرستاد٬ دین و حکومتمان توأمان گردید و همه اجدادمون بازیچه سیاستها و اسیردکانداران دینی شدند و زندگی زمینی ما روال طبیعی خودش را ازآنموقع در آسمانها جویاشد و از واقعیّت دور شدیم و راه آرمانی و غیر زمینی را پیشه ی خود ساختیم.





درپی حمله ها و استعمارها ی مکرر دوران تاریخی و پیش آمدن رویدادهای گوناگون٬ درفطرتمون خصلتهای گُرگ گونه و غیرانسانی جایگزین گردیده که اصلاح این بذرذاتی منفی٬بس دشوارمی نماید و باید در آغاز انقلابی اخلاقی را بیاغازیم ا!ازدوره ی رنسانس هم که مانند غربیهاپندنگرفته یم !  ودرنهایت تا کنون که  فکرمی کنیم که دوران قاجاردموکرات بود وپهلویهادیکتاتوربوده اند و الی آخر....

حالا هم که یک رهبر آلترناتیوقدرتمند و اندیشمند و فرهیخته به پشتیبانی ایراندوستان پا در میدان مبارزه جمعی و اندیشه ی گروهی گذاشته و راه روشنش را در منشورشورای ملی (که براساس اندیشه جمعی و گروهی؛ آنهم جوان!)  مشخّص نموده و راه اصولیی را برای نجات ایران از دست نظامی اشغالگرو اقتدارگرای چپاولگر٬ در حال پیمودن است؛ هنوز هم برخی از ایرانیان گرامی٬ ناآگاهانه یا از روی بغض و تنگ نظری چنین پرسشهایی می نمایند که به عنوان نمونه :
من از دوستان طرفدار آقای رضا پهلوی مکررا" خواسته ام که مسیری رو که این شورا برای رسیدن به دموکراسی ترسیم کرده رو برای ما مشخص کنند. (قائدین این شورا باید نقشه ی راهی برای فتح مرحله به مرحله ی خانه های استبداد و نهایتآ استقرار کامل دموکراسی رو داشته باشه). این مراحل کدامند؟
دوستان گرامی اگر راضی و خرسند ازپاسخ های شنیداری نمی شوید! ...لطفآبه خود زحمت داده به سایت فراخوان ملی مراجعه نموده جواب بیشترین پرسشهایتان را دریافت خواهید کرد.
همانگونه که بسیاری از هم میهنان ایراندوست با رابطه های انسانی گسترده تر وحرکتی سالمتر وباکاردانی بیشتربه مرور این منشور شورا پرداخته اندو پس از تنویرافکارشان و پذیرش مواردیادشده در همیاری در این راه همّت می گمارند٬

قرار نیست که از ابتدا همه ی موارد شُسته و رُفته در قالبهای کلاسیک ویاراه میان بُر زدن برای گذاربه دموکراسی ارائه گردد؛ بلکه خود علمی است که ابتدا باهمیاری مالی مردمی٬ کمیته ی موقّت٬ مقدّمات مورد نیاز نقشه ی راه را فراهم می سازد.
نقشه شورا ملی ایران وظیفه کمیته موقت نیست! بلکه کمیته موقت هماهنگ کننده ی تنهاکارتدارکات برای تشکیل شورای ملی میباشد.
پس ازآنکه شورا تشکیل گردید و مجمع عمومی اعضا و نهادهای آن را از طریق رای گیری انتخاب نمودند٬ آنگاه نهادها هستند که نقشه راه را از براندازی تا کسب صندوق انتخابات آزاد را برای ما بایدترسیم نمایند که این مورد خود هزینه دادنهای گوناگونی را بهمراه خواهد داشت. بطور مثال کمیسیون جنبش های نافرمانی مدنی بی خشونت، اتاق فکرشوراو دیگر کمیسیون ها....!
در صورت امکان به سایت زیر مراجعه نموده و به اطلاعات بیشتری دسترسی یابید.
https://www.farakhanmeli.org/ 

به هرصورت این نگارنده بی مناسبت نمی بیند که از دو روز گذشته و همراهی وهمیاری ایرانیان پاک نهاد که سرود  همبستگی ، یکپارچگی و نغمه ی خوش اطمینان را آغازیدند٬ سپاسگزاری بیکران می نمایم.

شور و غوغایی که سالها فراموش شده بود و برای نخستین بار در خلال این دهه ها این امر را که به باور من وظیفه ای وجدانیست را تجربه نمودند.

 کُنشی شگفت برای ایجاد شورای ملی ، بارقه  و چشم اندازی روشن را در دل همه ی ایرانیان آزادیخواه بویژه در دل مردم ستمکشیده ی درون میهنمان ، پدیدارگردانید٬ پس از سالها تفرقه و دو رویی و سپردن راه تاریکی و پذیرش مدام ستم جمعی،! 

آرزو دارم که شورا هم با خرد جمعی و به دوراز هرگونه نفوذ چاپلوسان و متملّقین٬ همچنان مستحکم و استوار به پیشروی پیروزمندانه ی خود برای رسیدن و کسب صندوق رأی و انتخابات آزاد و گذار به دموکراسی ره پوید و پاسخگوی اطمینان و اعتماد هم میهنانمان  گرامیمان در سراسر جهان و به ویژه در ایران باشد.  

در پایان اگر قلم شیوایی برای ادای منظورم و نگارش پسندیده ندارم؛ این نگارنده از هم میهنان گرامی دوباره پوزش می خواهد. همواره سرافرازی ایران و سربلندی ایرانیان را در همه ی موارد اصول انسانی آرزومند بوده خواهان حفظ تمامیّت ارضی کنونی ایرانم.
سپاسگزارم
۹ بهمن ماه ۲۵۷۱ ایرانی
بهکام بختیاری
پاینده ایران




دیشب از شوق گریستم


تلویزیون اندیشه همراه با اتحادی بی سابقه با دیگر شبکه های پارسی زبان, پریشب کمک های مالی هم میهنان را به مناسبت بر پایی اولین نشست شورای ملی آغاز کرد که به مدت ۳ روز ادامه خواهد داشت. 
استقبال هم میهنان در رساندن کمکهای خود بسیار چشم گیر بود تا جایی که به سختی میشد با تلفنها تماس گرفت.خود من پس از مدتی موفق شدم تماس بگیرم و سهم کوچک خودم، وظیفه خودم در برابر میهنم و کمک خودم را تقدیم کنم. 
به این همه ایرانیانی که ثابت کردند بی تفاوت نیستند، افتخار میکنم. و همچنین از تمام کسانی که در این راه بدون چشم داشت زحمت میکشند قدر دانی میکنم.
دیگر شک ندارم آزادی نزدیک است.
هم میهن گرامی،شما اگر برنامه امشب تلویزون اندیشه را از دست دادید، هیچ نگران نباشید، فردا شنبه و پس فردا یکشنبه جمع آوری کمکهای مالی ادامه خواهد داشت.
ساعات پخش برنامه های زنده همیاری، از تلویزیون اندیشه و دیگر رسانه های مبارز و آزادی خواه: آدینه ۲۵ ژانویه ۲۰۱۳ ساعت ۱۲ نیمروز تا ۹ شب به وقت امریکای باختریشنبه ۲۶ ژانویه ۲۰۱۳ ساعت ۱۰ بامداد تا ۹ شب به وقت آمریکای باخترییکشنبه ساعت ۱پس از نیمروز تا ۷شب به وقت آمریکای باختریاختلاف ساعت با اروپای مرکزی، -۹ ساعت

یا اگر مایل بودید میتوانید همیاری خود را به نشانه های زیر مستقیم ارسال کنید.
مشخصات کامل در این لینک موجود میباشد https://www.farakhanmeli.org/donation
به اطلاع عزیزانی که در لوس آنجلس زندگی میکنند نیز میرسانم که روز یکشنبه ۲۷ ژانویه ساعت ۶ عصر در هتل هیلتون همایشی ترتیب داده شده. لطفا به عکس زیر مراجعه فرمایید.

لطفا اگر سوالی در رابطه با کمیته موقت و یا هر سوال دیگری در رابطه با شورای ملی و کمک های مالی دارید با دبیرخانه این کمیته تماس بگیرید. اینجانب هیچ نمایندگی از این کمیته ندارم و صرفا وظیفه اطلاع رسانی را انجام میدهم.
سایت رسمی فراخوان ملی برای تشکیل شورا ملی ایران:https://www.farakhanmeli.org/دبیرخانه : contact@farakhanmeli.org به امید آزادی میهنمان و عزیزان در بند. 
پاینده ایرانسوگل ایرمJanuary 25th 2013 


Sep 30, 2012

دهم مهر٬ مهرگان عامه فرخنده باد! فلسفه مهرگان و نام ۳۰ روزباستان


بنابر سنگ‌نوشته بیستون، داریوش بزرگ بر گئومات مغ در روز دهم ماه بگ‌یادیش (ماه هفتم، برابر با مهر) پیروز شده‌است. به گزارش هرودوت، از آن سال ایرانیان آن روز را به نام روز ««مگوفونی»» (مغ‌کشی) جشن می‌گرفتند. پژوهشگران با توجه به اشتباهات یونانیان از خوانش نامهای پارسی احتمال می‌دهند که این واژه ««بگو زتی»» باشد که در این صورت نه به مغ، که به بغ (مهر) پیوند دارد. در این روز ایرانیان به قربانی کردن برای بغ میترا می‌پرداختند و نه مغ‌کشی. احتمالا از دوره اشکانی و یا ساسانی جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهمین روز ماه مهر منتقل می‌شود.
اما کاربرد این زمان در میان اقوام گوناگونی که از تقویم‌های محلی نیز بهره می‌برند، متفاوت است. برای نمونه زمان این جشن در گاهشماری طبری و نیز در گاهشماری سنتی یزدگردی، فعلاً برابر با حدود نیمهٔ بهمن‌ماه و در گاهشماری دیلمی برابر با سی‌ام بهمن‌ماه است.
زرتشتیان جشن مهرگان را همه ساله در اواخر ماه بهمن و یا در حدود دهم ماه مهر برگزار می‌کنند. موبد کورش نیکنام برگزاری جشن‌ها با استفاده از گاهشماری‌های سنتی با ماه‌های ۳۰ روزه را بی‌توجهی به دانش نجوم و دستاوردهای خیام و موجب ناهماهنگی در جشن‌ها دانسته و لزوم توجه به گاهشماری ملی و رسمی با ماه‌های ۳۱ روزه را یادآور شده‌است.


شاید پیروزی داریوش بزرگ بر گئومات مغ غاصب که به ادعای کتیبه بیستون، بر مردم ستم کرده و مال آنها را ستانده و نیایشگاه‌ها را ویران کرده بود، باعث شد تا بنا بر داستان کهن ضحاک و فریدون پیروزی نیکی بر بدی در این تاریخ روایت شده و زان پس مهرگان را روز پیروزی کاوه آهنگر و بر تخت نشستن فریدون شاه بدانند. دقیقی شاعر زرتشتی چنین می‌سراید:
مهرگان آمد جشن ملک افریدونا آن کجا گاو به پرورش بر مایونا

و اسدی توسی و فردوسی نیز در شعر خود داستان حماسی فریدون و ضحاک را در خور توصیف دانسته‌اند.
ابوریحان بیرونی در التفهیم می‌نویسد :

مهرگاه، شانزدهم روز است از مهر ماه و نامش مهر، اندرین روز، افریدون ظفر یافت بر بِیوَرسب جادو، انک معروف است به ضحاک، و به کوه دماوند بازداشت. و روزها که سپس مهرگان است همه جشنند، بر کردار آنچ از پس نوروز بود.... و در آثار الباقیه آورده‌است که:

سلمان فارسی می‌گوید: ما در عهد زرتشتی بودن می‌گفتیم: خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد. و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر. و بِیوَرسب هزار سال عمر کرد. این که ایرانیان به یکدیگر دعا می‌کنند که : " هزار سال بزی " از آن روز رسم شده‌است، چون دیدند که ضحاک توانست هزار سال عمر کند و این کار در حد امکان است، هزار سال زندگی را دعا و آرزو کردند.



ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی می‌گوید:
این روز مهرگان باشد و نام روز و ماه همراهند و چنین گویند که اندر این روز آفریدون بر بِیوَراسب که او را ضحاک گویند، پیروز شد و او را اسیر کرد و او را بست و به دماوند برد و در آنجا وی را زندانی کرد. مهرگان بزرگ و برخی از مغان چنین گویند که این پیروزی فریدون بر بِیوَراسب، رام روز بوده‌است و زرتشت که مغان او را به پیامبری دارند، ایشان را فرموده‌است، بزرگ داشتن این روز و روز نوروز را.

نوشته بالا سببی گردید که نگارنده پس از مقوله ی فلسفی مهرگان٬ نام سی روز باستان را در پایان برای یادآوری خوانندگان گرامی بنگارد.

گزارش خلف تبریزی دربارهٔ پیدایش مهرگان این چنین است:
... و در این روز ملایکه یاری و ممدکاری کاوه آهنگر کردند و فریدون در این روز بر تخت شاهی نشست و در این روز ضحاک را گرفته به کوه دماوند فرستاد که در بند کنند و مردمان به سبب این مقدمه جشنی عظیم کردند و عید نمودند و بعد از آن حکام را مهر و محبت به رعایا به هم رسید و چون مهرگان به معنی محبت پیوستن است بنابراین بدین نام موسوم گردید ...




نخستين جهان بينی زرتشت سفارش به برگزاری جشنهای ملیّ ايرانيان دربين هوادارانش بود. نظربه اينكه اشوزرتشت، خودايرانی بودوجشنهای متعدّد ملیّ وميهنی مردم خودرا چون: نوروز، مهرگان، سده وغيره... كه ازجشنهای افتخارآميز وتاريخی ايرانيان بود و برپايۀ گردش سال خورشيدی وبرابر بافصول چهارگانه ومنطبق باآب وهوای اين سرزمين بنيانگذاری شده بود وهمۀ ايرانيان نسبت به ادامه يافتن آن دلبستگی شديد داشتند وبه يادنياكان پرافتخارخود به برگزاری اين جشنها می پرداختند-اشوزرتشت آنها راابقا وبرگزاری آنها را، مانند گذشته، به بيروان خودسفارش فرمود. 
این جشن در روز مهر ایزد از مهر ماه است که در آن روز، ایرانیان به رهبری کاوهٔ آهنگر بر ضحاک ستمگر شوریده او رأ به زنجیر کشیدند و فریدون پسر آبتین را که از خانوادهٔ جمشید بود به تخت سلطنت نشاندند. مسعود سعد سلمان میگوید:
روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان        مهر بفزاای نگارمهر! چهر مهربان
جشن مهرگان از جشنهای بزرگ ایرانیان باستان بوده و دارای فضیلت زیادی است. این جشن را در قدیم میتراکانا metrakana میگفتند. بعدها به مهرگان تبدیل شد ودر عربیمهرجان گردیده است.
 این جشن بزرگ شش روز طول میکشد، از مهر روز شروع و به رام روز ختم میگردد. روز آغاز را مهرگان عامه و روز انجام را مهرگان خاصه گویند. کته زیاس katesias یونانی طبیب اردشیر دوم مینویسد: پادشاهان ساسانی به هیچ وجه نباید مست شوند مگر در روز جشن مهرگان که لباس فاخر ارغوانیمیپوشند و در باده پیمایی میخارگان شرکت مینمایندمورخ  دیگر دوریس duris مینویسد: در این جشن پادشاهان میرقصند. به قول استرابون estrabon خشتره پاون(ساتراپ) ارمنستان در جشن مهرگان بیست هزار کره اسب به رسم ارمغان به دربار شاهنشاه هخامنشی میفرستاده. اردشیر بابکان و خسرو انو شیروان در این روز رخت نو به مردم می بخشیدند.

از علمای ایران و عرب اخبار زیادی در خصوص جشن مهرگان نقل کرده اند. از جمله نوشته شده است که در این جشن مؤبد مؤبدان خوانچه ای که در آن لیمو، شکر، نیلوفر، به، سیب، یک خوشه انگور سفید و هفت دانه مورت گذاشته شده بود، واج گویان( زمزمه کنان) نزد شاه می‌‌آوردهفت مورد و هفت چیز دیگر که در خوانچه می‌‌گذاشتند همان هفت سین بود که جزو تشریفات جشن نوروز به حساب می‌‌آمداز این جا معلوم میشود که هفت سین در جشن مهرگان هم نيز معمول بوده است
 
ابو ریحان بیرونیمی‌‌گوید: گویند مهر اسم خورشید است و در چنین روزی ظاهر شده و به این مناسیت این روز را به او منسوب کرده اند. پادشاهان در این جشن تاجی‌ به شکل خورشید که در آن دایرهای مانند چرخ نصب بود به سر میگذارند و گویند که این روز فریدون بر بِیوَ رْ اسب (نام اسب ضحاک به معنیهزار اسب) دست یافت. چون در چنین روزی فرشتگان از آسمان به یاری فریدون پائین می‌‌آیند، لذا در جشن مهرگان به یاد آن روز در سرای پادشاهان، مرد دلیری میگماشتند و بامدادان به آواز بلند ندا می‌ داد،ای فرشتگان! به سوی دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید.
خاور شناس و دانشمند بلژیکی کومن( cumont )در کتاب نفیس خود به نام آئین میترا می‌‌گوید: بدون شک جشن مهرگان که کشورهای روم قدیم، روز ظهور خورشید تصور میشد و آن را سل ناتالیس این وکتی sol-natalis- invecti (یعنیروز ولادت خورشید مغلوب نشدنی‌) گفته اند، که به بیست و پنجم ماه دسامبر کشیده شده و عدهٔ زیادی از عیسوی یان پیش از عیسی به آیین مهر پرستیگرویدند و بعد از نفوذ دین عیسی در اروپا،روز ولادت مسیح قرار داده شد؛ چون عیسویان نمی‌‌خواستند این روز را جشن بگیرند به نام تولد عیسی جشن گرفتند. و در حقیقت کریسمس عیسویان بر پایهٔ مهر روز ایران باستان است.
ضمنا در فرهنگ ها، مهرگان بزرگ و مهرگان کوچک نام دو مقام در موسیقیاست. دکتر ذبیح الله صفا در مجلهٔ مهر، شمارهٔ ده، سال اوّل چنین میگوید: در روزهای مهرگان و نوروز، پارسایان مشک و عنبر و عود هندی به یک دیگر میدادند و طبقات مردم هر کدام به فرا خور توانایی و شغل خود برای پادشاه هدیه می‌‌آورند. رسومات جشن مهرگان مانند تسریفات روز اوّل نوروز است.

مهرگان همچون نوروز دارای اعتدال کیهانی است. اندازه شب و روز در مهر برابر می‌شود و شاید از همین رو این ماه را به نام مهر که ایزد داوری و عدالت و دادگستری است گذاشته‌اند. همچنین مهر برابر است با پایان فصل برداشت کشاورزی. از این رو زمان مناسبی برای جشن و شادی و استراحت کشاورزان که عمده مردمان دوران کهن بودند است. همچنین این حاکمان در این زمان خراج و مالیات را از مردم می‌ستاندند و از این رو برای دولتهای عرب و ترک و مغول که بر ایران چیره شده و با فرهنگ آنان بیگانه بودند هم مهرگان رسمیت داشت. برخی بر این باورند که در دوره‌هایی نوروز ایرانی، نوروز پاییزی بوده‌است و نوروز بهاری سپس بر آن غلبه یافته‌است.


ياد آوري اين جشن ها مي تواند تا حدودي معرفت به خود را سبب شود، به خصوص براي ملتي كه ريشه در ژرفای تاریخ باستان دارد. 


پبش ازآنکه به نام سی روز هرماه در گاهنامه پرداخته شود٬ ابتدا نام روزهای هفته را در زیر نگارش مینمایم.
نام روزهای هفته در ايران کهن دژ
نام روزهای هفته در ايران کهن دژ چنین بوده است:
شنبه: کیوان شیدیکشنبه: مهرشید دوشنبه: مه شید
بهرام شید = سه‌شنبه: بهرام شید
چهارشنبه: تیرشید
پنج‌شنبه: هرمزشید
جمعه: ناهیدشید(آدینه)

......واما نام سی روزهر ماه درتقویم ایران باستان و معنای آنها بدینگونه است: 

۱. Ahura-Mazda

 نخستين روز هر ماه روز هرمزد يا اهورامزدا است كه نام ستارۀ مشتري هم هست و اهورا مزدا خداي بزرگ ايرانيان باستان و زرتشتيان است كه خالق زمين و آفريننده امشاسپندان مي‌باشد و در عين قدرت و دانش منبع خير و راستي است.
 گه کند اورمزدت از سر زهد                                    زین جهان سیر و زان جهان ناهار
                                                                                                             «سنایی»
 ۲. Vohumama

بهمن یا «وهمن» روز٬ يكي از امشاسپندان در جهان معنوي و نمايندۀ منش نيك اهورا مزدا است و در جهان مادّي نگهباني چهارپايان سودمند بدو سپرده شده است و ماه يازدهم هر سال شمسی است.
رسم بهمن گیر و در سر تازه کن بهمن جنه            ای درخت ملک بارت عزّ و بیداری سنه
                                                                                                    « منوچهری »

 ۳. Asha-Vaishta

ارديبهشت روز يكي از امشاسپندان در جهان مينوي، نمايندۀ پاكي و تقدّس و در جهان خاكي نگهباني آتش بدو محوّل شده است که ماه دوم شمسي و روز سوم از هر ماه خورشیدی است.
ارديبهشت روز است ای ماه دلستان                  امروز چون بهشت برین است بوستان
                                                                                                    « منوچهری »

همه سـالـه اردیبهشـت هــژیـــر                              نگهبــان تو پــرهُـش و رای و ویــر
                                                                                                 « فردوسی »


۴. Khashatra-Vairya

شهريور روز يكي از ايزدان در جهان مينوي، نماينده فرّ و اقتدار اهورا مزدا و در جهان مادّي پاسبان فلزّات و ماه ششم از سال شمسي است.
به شهریور بهمن از بامداد                                  جهـانــدار داراب را مــام زاد
                                                                                             « فردوسی »

۵. Spenta-Armaita

سپندارمذ  «بردباري و فروتني» يكي از امشاسپندان واسطه بين خالق و مخلوق است «خرد مقدّس  ، اهورا مزدا ، سروش» ماه دوازدهم از سال شمسي است كه امروزه اسفندماه ناميده مي‌شود نگهباني زمين بدو سپرده شده است و ضمناً روز زنان و جشن است.
چو این پند زرتشت را بازگفت                              همانگه سفندارمذ پیش رفت

بدو گفت کای مرد پاکیزه تن                               سخن ها بباید شنیدن زمن

چنین است فرمان داد آفرین                               که  پاکیزه  دارند  روی زمین
                                                                                        « بهرام پژدو »

۶. Ha-Orvatata

خرداد روز يكي از امشاسپندان و مظهر كمال اهورامزدا در اين جهان و در جهان مينوي است و نگهباني آب با اوست و سوّمين ماه از سال شمسي است.
خرداد روز داد نباشد که بامداد                                از لهو و خرّمی نستانی زباده داد
                                                                                   « مسعود سعد سلمان »
۷. Ameretata

امرداد يا مرداد يكي از امشاسپندان و مظهر جاودانگي اهورا مزدا است و درجهان مينوي بخشايش ايزدي و بخشاينده جزاي كارهاي نيكوكاران است که هفتمین روز هر ماه خورشیدی و پنجمين ماه از سال شمسي است.
زخرداد باش از بر و بوم شاد                                 تن چارپایان زمرداد باد
                                                                                         « فردوسی »
 ۸. Datosha 

دي به آذر در اوستا صفت اهورا مزدا است.
۹. Athar

آذر روز ايزد نگهبان آتش نزد ايرانيان باستان است که نهمین روز هر ماه خورشیدی و نهمین ماه از سال شمسي است.
ای خردمند سرو تابان ماه                                   روز آذر می چو آذر خواه
                                                                    « مسعود سعد سلمان »

۱۰. Apen 

آبان روز نام ايزد نگهبان آب در آئين زرتشتي است و ماه هشتم از سال شمسي است.
آب انگور بیارید که آبان ماه است                         وقت منظر شد و وقت نظر خرگاه است
                                                                                                 « منوچهری »

۱۱. Hevare-Khashita

خیر یا خور روز يا خورشيد روز يكي از ايزدان است. که نام روز یازدهم از هر ماه در ایران باستان است و نگهبان خورشید و روز خور است.
تو پاسبان سلیل پری وشت می باش                بسان خور که نگهبان قرص خور باشد
                                                                                                      « خسروانی »
 ۱۲. Maogha 

ماه روز يكي از ايزدان است. نام روز دوازدهم هر ماه می باشد
۱۳. Teshtarya

تير یا «تَشتَر» روز نام فرشتۀ باران و موكّل باران به عقيدۀ پارسيان که ماه چهارم از سال شمسي و نام روز سیزدهم است.
۱۴. گوش روز در آئين زرتشتي ايزد نگهبان چهارپايان است. «روز چهاردهم از هر ماه خورشیدی»
به روز گوش و اسفندارمذ ماه                             به گاه یزدجرد آخر شهنشاه
                                                                                     « زرتشت نامه »
۱۵. Geush

دي به مهر روز آفريدگار، آفريننده حیوانات هستی، در اوستا غالباًٌ صفت اهورا مزدا است. «روز پانزدهم از هر ماه خورشیدی»

۱۶. Mithra

مهر «میثر یا میتر» مهر و محبّت٬ ايزد محافظ عهد و پيمان است و از اين رو فرشته فروغ و روشنائي است. «ماه هفتم از سال شمسي و روز شانزدهم هر ماه خورشیدی»
همان اورمزد و همــان روز مهــر                          بشوید به آب خرد جان و مهر
                                                                                        « فردوسی »
روز مهر و ماه مهر جشن فرّخ مهرگان           مهر بفزای ای نگار ماه چهر مهربان
                                                                            « مسعود سعد سلمان »
۱۷. Sraosha

سروش روز* يكي از ايزدان است كه در روز رستاخيز به امر حساب و ميزان گماشته شده وي بندگان را راه فرمانبرداري مي‌آموزد.
همیشه سروشت به روز سروش                                  نگهبان و افزونتر رای و هـــــوش
                                                                                                      « فردوسی »
*در فرهنگ ایران باستان کسی که می میرد تا سه شب و روز روانش نزد سروش است از این رو بازماندگان مرده برای آرامش روان او در آن سه روز سروش را ستایش می کنند. سروش پیام آور اهورا مزدا به انسان است.
در ادب فارسی سروش آوای هاتف غیبی است.
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی         گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
                                                                                                             « حافظ »
۱۸. Rashnu

روشن يا رشن روز ، در اوستا رَز یشت آمده است به معنی راست و درست و دادگستر. ایزد داد در ایران باستان و از داوران روز پاداش که با مهر و سروش روان ها را داوری می کنند. «روز هیجده ام از ماههای ایرانی»
چو جور سپهر آورد روز رشن                           تو را زندگی باد پدرام و خوش
                                                                                                   «فردوسی»

۱۹. Fravashi

فروردين « فَرَوَشی – فَرَوَهر –نیروی پیشرفت٬ دارای توانمندی بر دیگری است » روز، يكي از ايزدان است و ماه اوّل هر سال خورشیدی است.
جوان باد بخت تو در فرودین                       چو در فرودین ماه روی زمین
                                                                                    « فردوسی »

۲۰. Veretraghna

بهرام یا ورهرام «پیروزی» ایزد نگهبان مسافران است و نام روز بیستم از هر ماه خورشیدی است. (نام فارسی ستاره مرّیخ.)
زبهرام گردون به بهرام روز                                 دلــی را بساز و عدو را بسوز
                                                                                          « فردوسی »

۲۱. Ramar

رام «رامش» به معنا و مفهوم آشتی و آسایش و آرامش٬ رامش وشادی است. روز بيست و يكم از هر ماه خورشیدی است.

تو را روز رام از جهان رام باد                           همان بــــــاد را با تو آرام باد
                                                                                           «فردوسی»
۲۲. Vata 

باد «واد»  نام روز بيست ودوم از هر ماه خورشیدی است.
فلک داد پر آب اورا به باد                                 به هنگام آبان مه و روز باد
                                                                                « بهرام پژدو »

۲۳. Datoshu

دي به دين٬ روز آفريدگار، آفريننده، در اوستا غالباً صفت اهورا مزدا است. نام روز بيست وسوم از هر ماه خورشیدی است.


۲۴. Daena

دين  و وجدان «کیش و قانون» روز يكي از ايزدان در آئين زردشتي، روز بيست و چهارم هر ماه شمسي است.
چو لشکر کشد در جهان دین و اَرد                      حسود تو را درد غم باد وَرد
                                                                                              « فردوسی »

۲۵. (Ashi(Vanghoi

آرد روز ، به معنای توانگر- خواسته است و يكي از ايزدان در جهان مينوي می باشد که پاداش كارهاي نيك و سزاي كردارهاي بد به ياري او خواهد بود و در جهان مادي ، مال وجلال و خوشی دينداران به ياری او تحصيل خواهد شد.


۲۶. Arshtata

اَشتاد ، روز راستي و درستي، نام ايزدي مونت است در دين زردشتي وي راهنماي مينويان و جهانيان است، روز بيست و ششم هر ماه خورشیدی است.
روانت باد ویژه جان و دل شاد                     نگهدارت سروش و رشن و اشتاد
                                                                                          «بهرام پژدو»

۲۷. Asmana  

آسمان٬ روز بيست و هفتم هر ماه خورشیدی است.
آسمان روز ای چو ماه آسمان                      بـاده نوش و دار دل را شــــادمان
                                                                                «مسعود سعد سلمان»
۲۸. Zemu

زامياد «زام ، زمین» ، در آئين زردشتي ، ايزد نگهبان زمين و روز بيست و هشتم هر ماه خورشیدی است.


۲۹. Manthra- Spenta 

مانتره سپند٬اِرد٬کلام مقدّس - گفتارآسمانی٬ روز بيست و نهم هر ماه خورشیدی است.
سرآمد کنون قصّه یزدگرد                          به ماه سپندارمذ روز اِرد
                                                                             « فردوسی »


۳۰. Anaghra- Raocha

انيران روز٬ روشنائي بي پايان، نام ايزدي است در دين زردشتی، مظهر جلال اهورا مزدا روز سـی ام هر ماه خورشیدی است.

***

آراسته کن مجلسی از بلخ تا ارمینیه       آمد خجسته مهرگان، جشن بزرگ خسروان

                                                                                         « منوچهری »


درپایان باسپاس از خوانندگان گرامی که وقت گرانبهاو ارزشمند خویش را با مروری براین مقوله صرف نمودند.

منابع:
اصل ونسب و دین ایرانیان٬ بدیع الزمان رضایی
برداشتی از سایت لطیفه ها و ظرایف ادبی
گردآوری و نگارش٬ بهکام بختیاری
۱۰ مهرماه ۲۵۷۱ سال ایرانی

مهرگانتان پیروز و پاینده ایران