جستجو

Jul 11, 2012

مصاحبه کامل۱۱ ژولای شاهزاده ونقدی براُپوزیسیون نظام ایران درفازجدید

با احترام به همه عقاید و نظریّات خوانندگان گرامی در این بُرهه از بحران میهن عزیزمان٬ خواهشمندم هشیار باشیم که  نظام آشوبگر٬ بُحرانزاوبحرانساز٬ چپاولگر و ستم پیشه جمهوری اسلامی همگام با نظم نوین استعمار جهانی لحظه ای از بدیلسازی٬ جهت بقای اقتدار خویش عقب ننشسته و با ترفندهای بسیار زیرکانه و پلیدوارانه در گستره گیتی گام به گام٬ گونه های متفاوت اُپوزیسیونش را ملعبه دست خود قرار داده و می دهد.


برای نمونه اگر به چگونگی برپایی همین آخرین نشست فاز جدید برخی از اُپوزیسیون ها و اصلاح طلبان حکومتی در شهر بروکسل کشور بلژیک توجّه کنیم در می یابیم که اگر آقای جواد خادم  وزیر مسکن رژیم سابق در دولت جانباخته میهن٬ آقای دکتر شاپور بختیار٬بر اساس برنامه افق صدای آمریکا در فیلم دوم زیرین٬ تآمین کننده هزینه ی این کنفرانس اتّحاد برای دموکراسی بوده اند ودر منزل خودهم به عنوان ایرانی بودن ومیزبان یک نمادملّی حتّی یک پرچم شیروخورشیدنشان نداشته؛چگونه است که برخلاف بسیاری از مجامع اُپُوزیسیون ملل گوناگون که حداقل پرچم کنونی یا پیشین خود را در فضای کنفرانسهایشان متجلّی میسازند؛ اینان غالباْ به کراواتها و نمادهای سبزینه٬ خود را جلوه گر می کنند.بنابراین باورم این است که هزینه پرداز پرچم ملی دوستْ هم خریداری شده است.
اینگونه رفتار بیانگر عدم شناخت هوّیت مّلیست که بالفرض مثال٬ پندارشان این است که کاربرد پرچم ملّی ودیگر نمادهای فرهنگی ایران باعث به بازی نگرفتنشان در امرسیاست کشورداریست (البتّه با دریافت دستورالعملی از بالادستی ها).
برای رفع سوء تفاهم و سوء تعبیر در مورد رفقای چپگرا٬ خواهشمندم که مقاله ی "فرق چپگراهای ایرانی و فرنگی" را در همین وبگاه مرور فرمایند. 
بدین وسیله به جای بیشتر شناساندن هوّیت ملی به ناآگاهان ایرانی وبیان تاریخجه ی طولانی نمادهای بیانگرتاریخ٬ فرهنگ و قدْمت باستانی برای دیگران؛ آنچنان خودسانسوری می کنند که برای جیفه ی دنیوی حاضر به هرگونه تعاملی با بیگانگانند!
اینان برسر سفره ی والدینشان هم از ابتدا افرادی خاطی وبی قید بوده اند که بنا به مصلحت شخصی٬ نااهل و تربیّت ناپذیر٬ همانند گِردکانی برگُنبد بوده که درهنگام رؤیت به حراج رفتن ناموسشان هم دم برنیاورده اند! چه رسد به اینکه درحفظ و صیانت خانواده ی بزرگ ایران و تمامیّت ارضی میهنشان کوشا باشند. همانند بیدی میمانند که به هربادی می لرزندو درتنهایی خود نماد فرهنگی بکار می برند و در جمع٬ پایبند به گرفتن حقّ وحقوق خود نیستند؛ چه رسد به اینکه بخواهند تکلیف سا لمی را برای هم میهنانشان دیکته نمایند!
به باورمن بایستی افکار واهی اینان را همانند غدّه های چرکین ترکاند که شاید از خواب خرگوشی بیدارشده و به خودآیند! از این خائنین به مُلک و ملّت دعوت می کنم که به برخی مقاله های این کمترین در همین تارنما برای روشنی بیشتر ذهنشان مراجعه نمایند.
واقعاْ ای برگزار کنندگان کنفرانسهای چند پرچمیِ مخفی٬ شرمتان باد! آیا از خودتان و وجدانهای فریب خورده خویش نمی پرسید که کجاست نمونه ای از نماد میهنیمان؟!  به نشستهای تکراریشان بنگریم و توخود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل!
ایرانیان ظاهراْ متفّکر و اندیشمندی که در فرنگ زندگی می کنند و بویی از دموکراسی نبرده و آن را اجباراْ در ینگه ی دنیا می پذیرند و اگر به میهنشان برگردند به فولی : دیوار پوده اندو همانی که بوده اند!      
 امّا در اینجا توجه خوانندگان گرامی را به گفتگوی صادقانه ی شاهزاده رضا پهلوی با آقای شهرام همایون در کانال یک لس آنجلس جلب  می کنم:


حال از خوانندگان گرامی خواهشمندم که متانت٬نجابت٬صداقت وشفافیّت فیلم فوق را با برخی ازچهره های ریا کارانه٬مز وّر و جاه طلب را از بُعد علم روانشناسی٬ چهره شناسی و خطوط نگاهها و شکستهای چهره ها در فیلم پایین مقایسه بفرمایید!
این جماعت از نگاه یک ژورنالیست و روزنامه نگار٬ تعدادی تجّار را در ذهن متبادر می کند که بدون هیچگونه نشانی در پی منافع شخصی خود گردهمایی داشته در صدد نابودی ملتها و سرما یه های ملی مردمان خودند و هنوز به این مورد پی نبرده اند که شاهزاده ی ایران با آن بینش عمیق و روابط بین ا لمللی شان هم یک سرمایه ی ملی محسوب می شود که کمر به نایودی ایشان هم بسته اند!


روزگار به گونه ای جلوه گری می کند که کلاه ما ایرانیان با این اُپَوزیسیون فرصت طلب و زوار در رفته پس معرکه است. روزگار غریبی است نازنین! اُپُوزیسیونی که براندازی و حتّی حذف فیزیکی مخالفان واقعی نظام اسلامی را بر سرنگونی رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ارجح و برتر می داند!
شاهد از غیب رسید. فیلمی که به کمکم آمد و مُهر تاییدی بر نظراتم زد.


و جالبتر ازفیلم فوق٬ فیلم زیر می باشد که با پوزش٬توجه کُند ذهنان سیاسی را با گوش جان به دیدن آن دعوت می کنم.
اینگونه که تاکنون مشخّص شده اُپُوزیسیونمان تاکتیکش برای ماندگاری این رژیم سفّاک است و قدمی برای آلترناتیو شدن برنخواهد داشت و با بروز نقطه عطف تاریخی کنونی تا هنگامیکه سرزمینمان وضعیّت فلاکتبارتری بدتر از اتیوپی پیدا ننماید٬ آنگاه وقت آن فرا می رسد که پس از درگیریها و خونریزیهای فراوان به دنبال لقمه ای نان مردمانمان داخل کشور٬ بدنبال اندیشه های فردی راهبری گشته تا مملکتمان را پس ازفراز ونشیبی تکراری ونخواندن تاریخ و ضعف حافظه ی تاریخی٬ پس از تجزیه وآب رفتن آن شاید بتوانیم مقداری ازمیهنمان را براساس اندیشه ای سالم و جمع شدن حول محور وی مملکتمان را از تجاوز بیگانگان رهایی بخشیم. آینده ی شومی در انتظارمان است!
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی          این ره که تو می روی به ترکستان است!

       
  پاینده ایران
بهکام بختیاری
۲۵۷۱/۴/۲۱ سال ایرانی

Jul 3, 2012

فرق چپهای ایرانی وفرنگی


باورم این است که فرهنگ مترقی و دموکراسی از آن هنگام ریشه دوانده وآغاز می گردد که خِرَد را پیشه سازیم و دست وبال اعتقادات ماوراء الطبیعی را از سیاست کشورداری دور نموده تا حدودی همانند اروپا٬ آمریکا و سایرکشورهای مترقّی٬ آنرا امری شخصی تلقی نماییم وتا بتوانیم آنچنان به ورطه ی فراموشیش بسپاریم که درتصمیمات خرَد منشانه و عملکرد زندگیِ شهروندی ومدنیّتمان هرگزدخیل نباشد واساس خرافه ها را هم به کُنجی نِهیم.

البتّه نمی گویم که این موهومات راحتمآ از ذهنمان محوکنیم؛ ولی تاآنجا که میتوانیم، به دلیل اینکه امری است که صدها سال در ذهنمان ریشه دوانده و نیاز به یک کارشناسی دقیق اجتماعی و نوعی رنسانس وانقلاب درونی دارد؛ شوربختانه منِ وتوِ ایرانی٬ همواره احمدی نژادها٬ جمهوری اسلامی ها و گرگهای درونی دیگر را در ذات نهادینه شده ی خویش از قرنها پیش دارا میباشیم. مشکل٬ نظامهای ایران و اوباماها نیستند؛ البته نه اینکه گناهکار نیستند و وظیفه آگاهی رسانی را در همه ابعاد روزمره را به جامعه خود دارند. مشکل اصلی؛ من وتو هستیم که بالفرض نگاهمان ازدیروزتا امروز معطوف به مواردی ازجمله گسترش منافع مادی و معنوی شخصی همانند امروز در صفوف سکّه و ارز و جویای نام بودن و پیداکردن تصویرکوکاکولا برسطح ماه هست؛ بدون اینکه فکر کنیم که فریبی در کار است که مدتّ مدیدیست که من وتویِ ایرانی اینگونه ایم و از آزادیخواه؛ دیکتاتور می سازیم و در غرب هم که مقیم میشویم دموگراسی اجباری را می پذیریم!  

از طرفی فقط کافیست برای نمونه بالفرض به تفاوت برخی از گروه های مبارز وفعّال سیاسی و روشنفکران٬ حتی به مقایسه ی چپگرایان غربی و شرقی نظری بیندازیم که چگونه چپگرایان غربی  با عقایدی گوناگون و کانون گرم خانوادگی خود در زیر سایه ملت و دولت و کشور امنشان، در مواقع اعتراضات بحقّ اجتماعی مردمانشان؛ حتّی درنهایت٬در امر تمامیّت ارضی میهنشان تعصّب به خرج داده و با دیگر هم میهنانشان از هر گروهی همراهی می کنند. 

حال آنکه عملکرد بعنوان مثال چپگرایان شرقی برعکس بوده و نشأت گرفته از کار وارونه ی رسانه ها ومتفکرین چپمان در خلال چند دهه ی اخیر می باشد. چپهایمان هم همانند سایر گروه های سیاسی شرقی به ویژه برخی هموطنانمان ٬ دموکراسی اجباری را در اینجا پذیرفته اند؛ ولی هنگامیکه همه ی این گروه های اجتماعی وسیاسیمان به کارهای اجتماعی در بین هم میهنمان  در خارج می پردازند و یا به سرزمینمان برمیگرد ند؛ همانی می شوند که از پیش بوده اند!
یعنی جنس کلام و رفتارشان سرچشمه گرفته از زمینه های دیکتاتوری نهادینه شده ی به غلط در ذات ایرانیست. حال هر قدر که واژه ها را رنگ زده لفت ولعابش بدهند!

آرزومندم که توانسته باشم منظورم را شفاف تفهیم کرده و باورم این است که احترام به همۀ عقاید سیاسی در پیشبرد گذار به دموکراسی الزامیست.

پاینده ایران 

بهکام بختیاری 
۲۵۷۱/۴/۱۳ (سال ایرانی مستند)



Jun 20, 2012

مصاحبۀ صدای آمریکا با شاهزاده که گوی سبقت رااز دیگررسانه های ملی ربود

باپاسداشت همه ی اعتقادات و نظریات٬ آنچنان که همگان دانند٬ دیالوگ و گفتگوهای قطبهای گوناگون سیاسی همراه باخرد جمعی٬ آنچنان بستری را فراهم خواهد ساخت که پس از به نتیجه رسیدن برسر اصولی اساسی همراه با عملکردتوانایی ها و گذشتهایی متعارف٬ وفاقی ملی ایجادشده که میهنمان را در آینده ای نزدیک ازاین ورطه ی نابودی نجات خواهد داد.
همانگونه که درفیلم خواهیم دید، ازطرف شاهزاده رضاپهلوی مطرح میشودکه فرم وشکل ظاهری حکومت با محتوی حکومت که  براساس قانون اساسی میباشد، موردی سلیقه ای وتجمّلاتی است که اگرحکومتگران دربزنگاههای تاریخی به راه خطاکشیده شوند، میتوان از طریق موارد ذکرشده درقانون اساسی آنان رابه پیگرد وتعقیب قانون کشوری سپرد. هیچگاه در کشوری که درحال گذار به دموکراسی میباشد، فرم ظاهری یک حکومت با محتوی ادارۀ مملکت لازم و ملزوم یکدیگرنبوده آنچنان وابستگیی به یکدیگر ندارند. درحالیکه آقای حسن شریعتمداری بیان می دارند که ایندو به صورتهایی وابسته به یکدیگرند. مبنای کلام صحبت ایشان هم به گونه ای دخالت اعتقادات و تآثیر تحوّلات فرهنگی درسیاست کشورداریست نه در دخالت مستقیم آنها دردولت که میتوان اینگونه پنداشت که اگر در فردای ایرانی آزاد، بحرانی ناشناخته حادث گردید، بدور ازقوانین زمینی٬کاربرد تجارب گذشته وجمهوریّت، حلّ این بحران را دولتمردان وقت نظام بدلیل منافع شخصی به قوانین آسمانی بسپارند. جای بسی شگفتی است که براساس چنین نطریه ای اگرمیهنمان درآینده بدست برخی روشنفکران دینی سپرده شود، وضعیّت کشورمان دوباره به کجاخواهدانجامید!
مجری گرامی هم که ماننددیگرمجریان سابق رسانه های گوناگون، بدون درنظرگرفتن دوران تکاملی فرهنگی ایران وسپری شدن فرازونشیبهای گوناگون وطن وآب رفتن تمامیّت ارضی آن، قصد داردفراخنای تاریخ رابه گونه ای چشم پوشی نموده وداوریش را به قصور عملکرد رژیمهای گذشته  وبویژه رژیم پیشین معطوف دارد که بازیرکی شاهزاده دوباره مبحث به راه ظاهراْ اصلی خودبازمی گردد! مضافاْاینکه چکونه است که  پایگاه مردمی صدای آمریکا از همه ی صداهای ملی برون مرزی  بیشتر می باشد!؟ 
مابقی   مطالب راخوانندگان گرامی درمتن فیلم باگوش جان  وتعمّق بیشترشنیده توافق های افکارسیاسی و تناقضات آنرا خود داوری نمایند. 
باآرزوی ایرانی آزاد٬ آباد و مدرن٬ همکام باسایرکشورهای مترقی و پیشرفته وامیدبه تلاش نظامهای آینده برای منوّرالفکرکردن توده های مردمی که درخلال هزاره ها حتیّ از دوره ی هخامنشیان تاکنون اکثرّیت قریب به اتّفاق نظامهای حکومتی ایران بیش ازآنکه به فکرگسترش فرهنگی دربین خراجگزارانشان و جوامع زیرسیطره ی خود باشند؛ به فکر رفاه وآسایش خود وبستگانشان و چپاول اموال ملی و مردمی بوده اند و متآسفانه هستند! 



یادآوری اینکه شوربختانه لحظات آغازین این فیلم بدلایلی دانلود نگردیده است.
پاینده ایران
بهکام بختیاری 
۲۵۷۱/۳/۳۱

Jun 6, 2012

رخداد وتاکتیکی باآینده ای درخشان

فیلم دیدنی مناظره برخی از سیاسیّون و روزنامه نویسان زیر، رخدادوتاکتیکی درخشان است که میتواندآغازی زیبا وسازنده را برای گرد آوردن قطبهای سیاسی که در اندیشه و دل توده های گوناگون مردم جای دارند را به ارمغان آورده واز روزمرگی تدریجی جامعۀ ایرانی وتفرقۀ روزافزون بکاهدوتوطئه های نظام چپاولگروآشوبگرکنونی ویارسوخ افرادنان به نرخ روزخورو دفع الوقت رابانوعی استراتژی مخفی خنثی نماید ؛ به شرط آنکه موارد زیادی ازجمله نسلهای سوخته وبا تجربه را هم درجمع خود پذیراباشیم.
همانگونه که درنگارشهای پیشین اشاره ای رفت نمونه ای ازچهارچوب گردهمایی های مذکورراکپی نموده که درذیلِ کلیپ، آنراآورده ام.
بهرصورت قبلاً چهارچوبی را مطرح کرده بودم که دیتیل هاوریزه کاریهای علمی وتجربی رابهمراه دارد که آنها را بتدریج به یاری دیگران خواهم نوشت. یکی ازدهها ویژگی توضیحیم مورد یقه گیری درست مجری دربرنامه بودکه به روشنی دراین نشست واضح است!
لذاازخوانندگان گرامی خواهشمندم که به گفتۀ بزرگمهرگرانمایه، وزیرارجمند انوشیروان ساسانی: "همه چیزرا همگان دانند". که عنوان وبگاهم میباشد، ازدرج نظریات، اندیشه ها، مطالب تفاهم انگیز و گزارشهای خویش در این وبگاه دریغ نورزیده که هدف از انتشار آنها دامن زدن به بحث و گفتگووروح یکپارچه شدن برای دستیابی به ایرانی آزاد وباساختاری آباد درفردای میهنمان میباشد.
بهکام بختیاری
پاینده ایران
۱۷خرداد ماه ۲۵۷۱ ایرانی 
شوربختانه فیلم پیشین مورد بحث حذف گردیده که فیلمی جدید که در ۳۰ آبانماه ۲۵۷۱ در یوتیوپ گذاشته شده را به خوانندگان و بینندگان گرامی پیشکش می نمایم و اجازه دهیم که همگان نظرات خود را را بیان نمایند و بقولی:
       تامردسخن نگفته باشد             عیب و هنرش نهفته باشد

اسماعيل نوری علا در رور سه شنبه 20 نوامبر 2012 ميهمان برنامهء آخرين لحظه در تلويزيون کانال يک بود و با عباس پهلوان، سياوش آذری و ايرج فاطمی به گفتگو دربارهء معنای نقد، سکولاريسم، شورای ملی و آلترناتيوسازی نشست. 





وامّا نسخۀ رونوشت وکپی شده ارآدرس لینکی را که درهمین تارنما وجود دارد و لازم دیدم که به سمع ونظر خوانندگان گرامی برسانم: 
 http://behkambakhtiari.blogspot.nl/2012/05/blog-post_08.html
(...اینگونه موارد نیاز به مشاوره با تمام گروهها و احزاب وکسب موافقت آنان را دارد؛ نه اینکه درمورد نمادهای باارزش ملی، آنها را بدین طریق باتوجیهات انتزاعی وخودسرانه و یا با نطرات دسته ای ویا گروهی ارزششان را تنزّل داد!  دست آخر اینکه هر گروهی میتواند به اختیار خود وبا موافقت گروه واحزاب دیگر نمادی را که بیانگر آن گروه هست را باخود در مراسم  بهمراه داشته باشد.
درجایگاه سیاسی، مجری بایستی آنچنان باتجربه،{روانشناس وجامعه شناس نسبی} ومسلط به مسائل جاری باشد که در هنگام چالشهای گوناگون، یقه گیری دیالوگی وگفتگویی را به موقع، عمل نمایدو در رفتارش کاملاً دموکرات، {جدّی وصادق} و شفاف باشد.
حال که خوشبختانه چنین بستری دربین ایرانیان بدلیل جایگاه بحرانی و تاریخی کشور فراهم گردیده که قطبهای مخالف هم میتوانندامر گفتگو و دیالوگ را به پیش ببرند و یکدیگر را پذیرا هستند؛ پس جه بهتر که فراخوان داده شود و از همۀ گروهها، احزاب و دسته جات دعوت به عمل آید که بهمراه مانیفست خود درامور معتقد به آن {درامرحقوق شهروندی} و در عرصه های گوناگون برای آزادی وآبادانی مملکت {وگزینش بهترینها دربین قوانین اساسی اراله شده} در مکانی بیطرف گرد هم آیندو در تعیین یک سخنگوی باتجربه و یک گروه هماهنگ کنندۀ منسجم،  کشور را از این ورطۀ نابودی به پشتیبانی توده های مردم رهایی بخشیم. 
اگرهم پذیرش این فراخوان برای برخی از گروهها و احزاب دشواراست، مشخّص میگردد که شاید اینان قصد جاه طلبی و قدرت گرفتن مستبدّانۀ خود همانند نظام اسلامی دیکتاتور، اشغالگر وآشوبگر را در سر می پرورانند که شاید قصد موش در کاسه دواندن را دارند. می شود با دلایلی قاطع اینان را هم به امر فوق راضی نمود. در نتیجه بنا به تصمیم جمعی، بندهایی از قوانین مجلس مؤسسان و قانون اساسی موّقت، برای آنان هم را نباید از نظر دور داشت که جای احتمال شرکت آنان هم در آینده محفوظ باشد. خلاصه اینکه تا تنور گرم است، نان را بچسبانیم!
 درپایان لازم به ذکر است که نظریات، نقدهاوارزیابیهای گفته شده مجموعه ای از گفتار برخی از جوانان مبارز ایران ویادوستانم می باشد. حال خوانندگان گرامی، خود دراین موارد داوری فرمایند. 
گردآوری و ویرایش: بهکام بختیاری
نونزدهم اردیبهست ماه 2571 
پاینده ایران)




Jun 4, 2012

هنگام آن نرسیده که خاکسترنسل سوخته برسرنسلهای آینده نریزم

  با پاسداشت به همۀ عقاید وبینشهای سیاسی، پس از دیدن اندیشمندانه وبینشی عمیقتر ازفیلم پائین آیا وقت آن نرسیده است که توسطّ رسانه های دلسوز ایران وایرانی، قطبهای اندیشمند سیاسیی که دارای نفوذی غیرقابل انکار درتوده های مردمی میباشند رابراساس آراء و مانیفستی قاطع، شفاف و منتشرشده ای درمیان جوامع ایرانی داخل و خارج از میهن، علیه روی کارآمدن هر حکومت دیکتاتوری ومستبد، گرد هم برسریک میز بنشانیم تا دیگرخاکستراین نسل جوان ویا میانسال سوخته را برسر نسلهای آینده نریزیم؟
به یاد داشته باشیم که  بجز شاهزاده وشهبانوآنهم تاحدودی؛ مابقی قطب های سیاسی ونظامیی همانندآقایان وبانوان: رئیسی، رجوی، عبادی،پاشائی، مریم ر، جوادی، همتی، مهر، بهمنی، داعی، آهی، نوری علا،دانش ،ح.بٌر، نوریزاده ، منوچهرگنجی، شریعتمداری، روحانی، علمداری، نیری،واحدی، سخنگویان جنبش هاواحزاب گوناگون وبسیارانی دیگر تاچندی پیش هرگزحاضرنبودند در کنار یکدیگر نشسته و دیالوگ وگفتگویی را بیاغازند! هنوز هم اقلیتی ازآنان شکل نوین روز را باور ندارند وتنها مدعیند!

این کمترین به نوبۀ خود متاسفم که اندیشه ها برسراشتراکات تا حدودی همسان وبه روزشده؛ ولی دریغ از یک جـٌـــــو اراده و کـــٌــنشی یکپارچه به سبب منافعی موهوم و ترفندهایی پنهانی برای سرنگونی نطامی مطلقه واقتدارطلب! 

 با پوزش از همگان گردهمایی قطبهای سیاسی را با گردهمایی پشتیبانان رسانه های گروهی و مجریان تلویزیونها و اندیشمندان نویسنده ومتفکرین گوناگون رسانه ای، مستقل ویاغیررسانه ای اشتباه نگیریم!  

اگر چنانچه فراخوانی برای گردهمایی  داده شود که بعید می نماید! عدم شرکت هریک از گروههای مردمی سیاسی براساس دعوتنامۀ مورد تآیید اکثریت گروههای شرکت کنندۀ دراین گردهمایی به مثابه نظام ولایتی کنونی عارتگر، دالّ بر خود رأیی واستبداد خواهی آنانست.

بهکام بختیاری 

پاینده ایران 

پانزده خردادماه دوهزاروپانصدوهفتادویک 

هستم اگر می روم          گرنروم نیستم( اقبال لاهوری ازبانیان پاکستان،سراینده وشاعرپارسی زبان)

May 22, 2012

جمشیدچالنگی وجدال وی با رگه ای ازلابیست هاوتحلیل اوضاع مصر بهمراه فیلم

درسیاست کشورداری واژۀ لابیست ولابیکری که به انگلیسی: Lobbying میشود٬ شغل و حرفه ای ویژه است که تلاش آن برای گسترش نفوذ یک دیدگاه ونقطه نظرمشخّص در دستگاه حکومتی یک کشور یا درافکار عمومی است

در برخی از کشورها دفترهای ویژه‌ای میباشدکه در ازای دریافت پول به تلاش برای پیشبرد حمایت از یک دیدگاه خاص به‌وسیله نفوذ در دولت و افکار عمومی می‌پردازند.
لابی‌گرها با کمک و بکارگیری روش‌های حقوقی و مدیریت مفید روابط اجتماعی، کوشش در رسیدن به اهداف خود را دارند.
درمجموع لابیست به کس یاکسانی گفته می شود که در پارلمان یا مجلس و حتی در دولت دارای نفوذ زیادی باشند و از قدرت و اقتدار ویژه ای برخوردار ند و بیشتر شامل نظامیان - سرمایه داران - روحانیون و اشراف و نخبگان می شوند و شناسایی همه این افراد ذی نفوذ در هر گونه نظام سیاسی کاری سخت٬ پرهزینه و گاهی ناممکن است .
در کشور آمریکا لابیستها عمدتاً دارای دو گروه اقتصادی و اجتماعی هستند .
البته فعالیت بسیاری از گروه‌های ذی نفوذ تنها به یک موضوع خاص محدود نمی‌شود و ابعاد مختلفی رادر بر می‌گیرد. به عنوان مثال ، یک گروه علاوه بر مسائل اقتصادی موضوعات محیط زیستی ویافرهنگی را نیز پیگیری می‌کند و یا اینکه هم‌زمان خواهان برابری اقتصادی نیز هست. گروه‌های ذی نفوذ اقتصادی خود به چند دسته کوچک‌تر تقسیم می‌شوند، اما همگی آنان منافع خاص اقتصادی نظیر افزایش حقوق، بهبود شرایط کار، ارتقاء سطح اشتغال و توسعه خدمات اقتصادی را دنبال می‌کنند. دراین بخش ، حتی کارخانجات، شرکت‌ها وموسسات اقتصادی نیز به مثابه گروه‌های فشار عمل می‌نمایند و با پرداخت پول‌های کلان به سیاست‌مداران و یا رسانه‌های گروهی، منافع اقتصادی خود را دنبال می‌کنند. 
هدفم از بیان مطالب فوق این است که اگر درشرایط بحرانی کنونی ایران همراه با نشستها٬ کنفرانسها و همایش های بی نتیجه که ادامه کار اینگونه مواردِ بدون سیستم به وجود یک نفر ویا افرادی وابسته میگردد
 و بالاخره رو به نابودی خواهند رفت که در مقاله ای دیگر به شرح مختصری از این نمونه ها خواهم پرداخت ؛ بهترآنست که حدّاقّل با کمکهای مردمی مبارزان راستین میهنمان را یاری رسانیم. 


دراین رهگذر باعلم به اینکه میدانیم که پرقدرت ترین نیرو مردمند٬ کنشگران سیاسی خودرا به هر طریقی که شده یاری رسانیم. بعنوان نمونه بخاطر داریم که آقای حسن داعی با هزینه کردن وتلاش شبانه روزی ایشان وبا مقداری همیاری مردم توانستد گروه نایاک را به پای میز محاگمه کشانده وآنان را با مدارک مستدلّی محکوم و رسوای عام و خاصّ نمایند. حال به گذستۀ خوب وبد مبارزاتی اینگونه افراد هم کاری نداشته اجازه داوری را هم درجال حاضر نداریم ؛ مهم عملکرد کنونی آنان است. 


از جمله این افراد آقای جمشیدچالنگی میباشند که باتوجّه به مواردی که در فیلم زیر بیان میدارند٬ دراین مقطع نیاز مبرم به همیاری ما مردم پاک نهاد ایرانی دارند. لذا خواهشمندم آدرس و شماره حساب ایشان را یادداشت نموده وبه هر طریقی که شده به یاریشان بشتابیم: 





Fedral Credit Union



1630King Street 

Alexandria, VA22314 

Jamshid Chaharlangi 

Acc:171702 

 Routing (swift) : 2560-7534-2 

با سپاس از همیاری گرامیان بیننده
بهکام بختیاری 
۲۵۷۰/۳/۲ 
پاینده ایران



























May 17, 2012

نامه رستم فرخزاد به برادرش / شاهنامـــه

نامه رستم فرخزاد به برادرش / شاهنامـــه




***
بخشی از این سروده به یک پیشگویی بسیار دقیق درباره شرایط کنونی ایران می ماند. گویی سراینده ي این بخش ٬خودش در ایران معاصر زندگی کرده و همه چیز را با جزییات در این بخش شاهنامه آورده، و هشدار میدهد که چه بلایی برسر ایران خواهد آمد:
* برنجد يکی ديگری بر خورد، به داد و ببخشش کسی ننگرد
* چو با تخت منبر برابر شود، همه نام بوبکر و عُمّرْ شود
پیشگویی وضع جامعه، ناتوان و بی معنی شدن واژگان نزد مردمِ سرگشته از اصل:
* نه دهقان٬ نه ترک و نه تازی بود، سخنها به کردار بازی بود
پیشگویی سلطه طبقه بازار سنتی بر جامعه:
* زيان کسان از پی سود خويش، بجويند و دين اندر آرند پيش
آیینه دوران معاصر و وضع کنونی جامعه ایران:
* چنان فاش گردد غم و رنج و شور، که شادی به هنگام بهرام گور-
یادداشتی از artha درسایت بالاترین 




***
یکی نامه سوی برادر به درد
نبشت و سخنها همه ياد کرد
نخست آفرين کرد بر کردگار
کزو ديد نيک و بد روزگار
دگر گفت کز گردش آسمان
پژوهنده مردم شود بد گمان
گنهکار تر در زمانه منم
از ايرا گرفتار آهریمنم
که اين خانه از پادشاهی تهيست
نه هنگام فيروزی و فرهيست
ز چارم همی بنگرد آفتاب
کزين جنگ ما را بد آيد شتاب
ز بهرام و زهره است ما را گزند
نشايد گذشتن ز چرخ بلند
همان تير و کيوان برابر شدست
عطارد به برج دو پيکر شدست
چنين است و کاری بزرگ است پيش
همی سير گردد دل از جان خويش
همه بودنی ها ببينم همی
وز او خامشی برگزينم همی
بر ايرانيان زار و گريان شدم
ز ساسانيان نيز بريان شدم
دريغ آن سر تاج و آن تخت و داد
دريغ آن بزرگی و فر و نژاد
که از اين پس شکست آيد از تازيان 



مدت زمانی است که طرح کمربندسبزبهار خاورمیانه وشمال آفریقا آغازیده است و عملی شده و به تجزیه ی ایران و آرامش سوریه در این مقطع به پایان خواهد رسید!؟
خطر تجزیۀ ایران ومصالحۀ نظام آشوبگر اسلامی وبسیاری دستهای پنهان به پشتیبانی روسیه و غرب در نشست های بین المللی خردادماه 2571 درمورد ایران در راه است! هم اکنون میهنمان بازیچه ی دست دو اَبَر قدرت شرق و غرب شده که آرزومندم که به جنگ اتمی نیانجامد.


***
ستاره نگردد مگر بر زبان
برين سال چهار صد بگذرد
کزين تخم گيتی کسی نسپرد
از ايشان فرستاده آمد بمن
سخن رفت هرگونه بر انجمن
که از قادسی تا لب رودبار
زمين را ببخشيم با شهريار
و از آنسو يکی بر کشايند راه
به شهری کجا هست بازارگاه
بدان تا خريم و فروشيم چيز
از آن پس فزونی بجوئيم نيز
پذيريم ما ساو و باژ گران
نجوئيم ديهيم کند آوران
شهنشاه را نيز فرمان بريم
گر از ما بخواهد گروگان بريم
چنين است گفتار کردار نيست
جز از گردش کَژ پرگار نيست
برين نيز جنگی بود هر زمان
که کشته شود صد هژبر دمان
بزرگان که با من بجنگ اندراند
به گفتار ايشان همی ننگرند
چو می روی طبری و چون ارمنی
بجنگ اند با کيش اهريمنی
چو کلبوی سوری و اين مهتران
که گوپال دارند و گُرز گران
همی سرفرازند که ايشان که اند
به ايران و مازندران بر چه اند
اگر مرز و راهست اگر نيک و بد
بگُرز وبه شمشير بايد سِتَدْ
بکوشيم و مردی بکار آوريم
بر ايشان جهان تنگ و تار آوريم
نداند کسی راز گردان سپهر
که جز گونه گشتست بر ما به مهر
چو نامه بخوانی خرد را مران
بپرداز و بر ساز با مهتران
همه گِرد کن خواسته هر چه هست
پرستنده و جامهای نشست
همی تازتا آذرآبادگان
به جای بزرگان و آزادگان
هميدون گَله هر چه داری ز اسپ
ببر سوی گنجور آذرگشسب
ز زابلسِتان هم ز ايران سپاه
هر آنکس که آيند زنهار خواه
بدار و بپوش و بيارای مهر
نگه کن بدين گرد گردان سپهر
کز و شادمانيم وز با نهيب
زمانی فراز و زمانی نشيب
سخن هر چه گفتم به مادر بگوی
نبيند همانا مرا نيز روی
دُردَوش ده از ما و بسيار پند
بده تا نباشد بگيتی نژند
ور از من بَد آگاهی آرد کسی
مباش اندر اين کار غمگين بسی
چنان دان که اندر سرای سپنج
کسی که نهد گنج با دست و رنج
هميشه به يزدان پرستی گرای
بپرداز دل زين سپنجی سرای
که آمد به تنگ اندرون روزگار
نبيند مرا زين سپس شهريار
تو با هرکه از دوده ما بُوَد
اگر پير اگر مرد برنا بُوَد
همه پيش يزدان نيايش کنيد
شب تيره او را ستايش کنيد
بکوشيد و بخشنده باشيدنیز
ز خوردن به فردا ممانيد چيز
که من با سپاهی به سختی درم
به رنج و غم و شور بختی درم
رهايی نيابم سرانجام از اين
خوشا باد نوشين ايران زمين
چو گيتی بود تنگ بر شهريار
تو گنج و تن و جان گرامی مدار
کزين تخمه نامدار ارجمند
نماند جزاز شهريار بلند
بکوشش مکن هيچ سستی بکار
به گيتی جز او نيست پروردگار
ز ساسانيان يادگار او است و بس
کزين پس نبيند از اين تخمه کس
دريغ اين سر تاج و اين مهر و داد
که خواهد شدن تخم شاهی به باد
تو پيروز باش و جهاندار باش
ز بهر تن شه به تيمار باش
گر او را بد آيد تو شو پيش اوی
به شمشير بسپار پرخاشجوی
چو با تخت منبر برابر شود
همه نام بوبکر و عُمّرْ شود
تبه گردد اين رنجهای دراز
شود ناسزا شاه گردن فراز
نه تخت و نه ديهيم بينی نه شهر
ز اختر همه تازيان راست بهر
چو روز اندر آيد بروز دراز
نشيب درازاست پيش فراز
بپوشند از ايشان گروهی سپاه
ز ديبا نهند از برِ سر کلاه
نه تخت و نه تاج و نه زرينه کفش
نه گوهر نه افسر  نه بر سر درفش
برنجد يکی ديگری بر خورد
بداد و ببخشش کسی ننگرد
شب آيد يکی چشم رخشان کند
نهفته کسی را خروشان کند
ستاننده روز و شب ديگرست
کمر بر ميان و کله بر سرست
ز پيمان بگردند و از راستی
گرامی شود کژّی و کاستی
پياده شود مردم جنگجوی
سواری که لاف آرد و گفتگوی
کشاورز جنگی شود بی هنر
نژاد و گُهر کمتر آيد ببر
ربايد همی اين از آن ٬ آن از اين
ز نفرين ندانند باز آفرين
نهان بهتر از آشکارا شود
دل شاهشان سنگ خارا شود
بد انديش گردد پسر بر پدر
پدر همچنين بر پسر چاره گر
شود بنده ی بی هنر شهريار
نژاد و بزرگی نيايد بکار
بگيتی کسی را نماند وفا
روان و زبانها شود پر جفا
ز ايران و از ترک و ز تازيان
نژادی پديد آيد اندر ميان
نه دهقان  نه ترک و نه تازی بُوَد
سخنها به کردار بازی بود
همه گنجها زير دامن نهند
بمیرندو کوشش به دشمن دهند
بُوَد دانشومند و زاهد بنام
بکوشد از اين تا که آيد بدام
چنان فاش گردد غم و رنج و شور
که شادی به هنگام بهرام گور
نه جشن و نه رامش٬ نه کوشش نه کام
همه چاره و تنبل و ساز دام
پدر با پسر کين سيم آورد
خورش کشک و پوشش کليم آورد
زيان کسان از پی سود خويش
بجويند و دين اندر آرند پيش
نباشد بهار از زمستان پديد
نيارند هنگام رامش نبيد
چو بسيار از اين داستان بگذرد
کسی سوی آزادگان ننگرد
بريزند خون از پی خواسته
شود روزگار مهان کاسته
دل من پر از خون شد و روی زرد
دهان خشک و لبها شده لاژورد
که تا من شدم پهلوان از ميان
چنين تيره شد بخت ساسانيان
چنين بی وفا گشت گَردان سپهر
دِژَم گشت و از ما ببُرّيد مهر
مرا تير و پيکان آهن گذار
همی بر برهنه نيايد بکار
همان تيغ کز گردن پيل و شير
نگشتی بزخم اندر آورد سير
نبرد همی پوست بر تازيان
ز دانش زيان آمدم بر زيان
مرا کاشکی اين خرد نيستی
گر انديشه نيک و بد نيستی
بزرگان که در قادسی با منند
درشتند و بر تازيان دشمنند
گمانند کين بيش بيرون شود
ز دشمن زمين رود جيحون شود
ز راز سپهر کس  که آگاه نيست
ندانند کين رنج کوتاه نيست
چو برتخمه ای بگذرد روزگار
چو سود آيد از رنج و از کارزار
تو را ای برادر تن آباد باد
دل شاه ايران بتو شاد باد
که اين قادسی گورگاه من است
کفن جوشن و خون کلاه من است
چنين است راز سپهر بلند
تو دل را بدرد برادر مبند
دوديده ز شاه جهان بر مدار
فدا کن تن خويش در کارزار
که زود آيد اين روز اهريمنی
چو گردون گَردان کند دشمنی
چو نامه به مهر اندر آورد گفت
که پيونده را آفرين باد جفت  
که اين نامه نزد برادر بَرَد 
بگویدجزين هر چه اندر خَوْرَد 
*** 
 این سروده ي زیبا و پرمعنیِ نامه ی فرخّزاد به برادرش را خواندم و پریشانحالیم در باره ی میهنم همراه باجاری شدن اشکی درچشمانم و وضعیّت کنونی ایران صد چندان شد . سپاس . پاینده ایران
بهکام بختیاری 
۲۵۷۱/۲/۲۷