جستجو

Apr 27, 2012

پاسداشت ۱۰ اردیبهشت٬ روزشاخاب پارس مقابل سفارت امارات وپس ازآن تجمع در مقابل مجلس٬

با احترام به همه ی عقاید و نظریات سیاسیون و اندیشمندان و باپوزش از صاحب نظران امور؛ ولی دیگر حرکات سمبلیک تکراری دردی را از مردم ایران دوا نمیکند.
جزیره(آبخوست٬برون آب) نخل دوبی 
چه بسا حرکت وتوطئه ای به تحریک نظام  در اینگونه تجمّعات آرام وشاید بخواست جمهوری اسلامی انجام گردد که شورشی را بدنبال داشته باشد و از طرفی همانند چندسال پیش انحراف فکری ایرانیان را از ساخت وپاخت رژیم با استعماروعَلَم کردن  مسئله ی شاخاب پارس باشد که  بازتاب داخلی آن سبب تداوم نظام اشغالگرکردید وپس ازآن ایجاد حرکتی سبزرا موجب گردید که باموازی سازیهای فریبکارانه٬ جنبش مردمی هم بی رمق شد وانعکاس خارجی آن٬ دامن زدن همه ی رسانه ها ٬خواسته وبرخی ناخواسته و بدون هزینه در همگامی با خواست نظام بود.
این روش هنوز هم ادامه دارد که نظام بدون صرف هزینه و به کمک همین رسانه ها همواره فشارمردمی رااز خود می راند و با اشتباه آدرس دادن رسانه ها به مردم؛ مردم را از دستیابی به آزادی ایران دور می کنند. امامردم خودشان می دانند که نوک فشار همواره باید به طرف دولت باشد.
بعنوان مثال نظر نگارنده این است که اگر مردمانی نمایندگانی را به مجلس فرستاده اند که حق وحقوق آنان رااز هر جهت در مجلس پاس دارند؛ چه دلیلی وجود دارد که از ۲۹۰ نماینده٬ ۲۲۵ نماینده برای تشکیل استانی بنام خلیج پارس    رآی موافق دهند و ۶۵ نماینده ی دیگر به مخالفت برخیزند؟
بنابراین مردم می بایستی در مقابل مجلس جمع شوند ودرباره ی این مهمّ٬ توضیح اساسی را از نمایندگانشان بخواهند؛ نه اینکه درمقابل سفارت امارات جمع گردند که آدرس دادنی کاملاٌ اشتباه است!  
تصوّر کنیم که در مورد این مسئله٬ ملّتهای عرب نه دولتهایشان در مورد ما چگونه داوری خواهند کرد! آیا آنان نزد خود٬ اینگونه نمی گویند که مردم ایران زیربارستمی که بایستی خواست خود را از دولت خود بخواهند و بالفرض مثال در مقابل مجلسشان و مکانهای مهم و حسّاس دولتی تجمّع کنند که داخل حکومتشان معلوم نیست چه خبر است! به جای آن بر درِ سفارتهای ما گرد می آیند که چه چیزی راثابت کنند؟ 
آنان مگر تاکنون به ترفندهای نظام فریبکارشان در این  موارد پی نبرده اند که باداشتن بهترین برنامه ریزان داخلی و یاخارجی درس خوانده٬ جامعه شناسان وروانشناسان مجرّب٬ تداوم کار نظامشان و بقای آنان همواره درایجادِ بحران بوده است! 
آیا ایرانیان شریف٬بزرگوار وزحمتکش نمیدانند که اینگونه مسائل را باماعربها با حُسن همجواری در خلال قرنها حل وفصل نموده اند که نیازی به نیروی سومی نباشد که در پسِ پرده معلوم نیست چه نقشه های شومی را برای مردم ایران ومردم کشورهای عربی به همکاری دولت ضعیف ایران تدارک دیده اند! 
بازار بحرین
به نظر می رسد که در خفا قرار دادی بین حکومت اشغالگر اسلامی و ابر قد رتها بر سر مسئله انرژی اتمی صورت پذیرفته است که در این هیاهو از هر طرفی که کشته شود و هرکدام از نیروهای متخاصم که زیانکار گردند؛ به نفع بقای نظام آشوبگر خواهد بود. 
 این درست است که اگر در مسئله ی انرژی هسته ای صلح آمیز در آتیه توفیقی حاصل گردد٬بسیاری مشکلات کشور از نظر تولیدات مواد اولیه وثانویه برطرف خواهدشدو فازهای گوناگون صنعتی از جمله پتروشیمی گسترش خواهد یافت و به گونه ای دست غرب تاحدودی از چپاول منابع و ثروتهای سرزمینهای شرقی جهان بااین مورد  کوتاه خواهد شد؛ ولی به چه قیمتی!
به این مسئله هم واقفیم که گزینه های عقلانی تری برای حلّ اینگونه معضلات پیچیده  وجود دارد که از عهده ی این دولتمردان بی کفایت بر نمی آید وامتحان خودشان را در خلال دهه های اخیر پس داده اند و با بی لیاقتی و دروغ پردازی این موارد غامض را پیچیده تر نموده اند! 
جزیره(آبخوست٬بروناب) ابوموسی
ایجاد هیاهو٬ جنجال و برانگیزاندن احساسات و ارائه وبیان دلایلی به ظاهر قانع کننده؛ ولی شتابزده برای فریب مردم که جنس واژه های بکار برده ی اینگونه رسانه هاومجریان کاملاٌ جهت دارو مشخص وحرکتی زیگزادی است؛ دراین مقطع و در نهایت تلاش برای انسجام بین اقشار گوناگون  و ایجاد جنگی ناخواسته تنها راه نجات ایران نیست٬ بلکه ابتدا میتوان برای سرنگونی چنین نظامی سفّاک از طُرُقی دیگر از جمله نافرمانی مدنی٬ اعتصابات و تجمّعات اعتراضی سَلیمانه وخِرد گرایانه و فشار بر گرُده ی دولت ونظام رو به ضعف اقدام نمود ونا آگاهانه فریب شانتاژهای مزوّرانه ی دولتی وحکومتی را نخورد! 
همه ی ماباور داریم که کوچکترین انفجار حتّی یک ترقه بین دول متخاصم در ناحیه ی شاخاب پارس میتواند صدمات جبران ناپذیری را در این منطقه وحتّی در همه ی مرزهای ایران راموجب گردد که در نهایت به بقای نظام اشغالگرو فرارموقّت منفعت طلبان وسرمایه گذاران غربی از این نواحی خواهد گردید.
بزرگراههای جزایرقناری
چه راحت و بدون هزینه درطّی سالهای مداوم٬ نظام باتکیه برشناخت احساسات اکثریّت قریب به اتّفاق ایرانیان گرامی وبا اتّکا براکثریّتی خاموش٬ مقاصد غارتگرانه ی خویش را به پیش برده است وگوشه ای از درآمد سرشارملی را صرف جزیره های دور افتاده ی ایران و حتّی شهرهای دور ازمرکز هم ننموده است که البته در مثل مناقشه ای نیست که قدرتهایی از آنسوی دنیا بیایندو بلانسبت چهارپایی را بدون پالان ببینندو به این فکر بیفتند که با ساخت و پاخت با جیره خوارانشان٬ پالانی برآنها و برآن چهارپا گذاشته و از آنان و آن حیوان سواری بگیرند!
مکانهاو جرایری را که می شد از دهها سال پیش منبع درآمد ساخت و حتّی برخی از این جزایر را به بهتر از جزایر قناری و هاوایی ونخل امارات وغیره تبدیل کرد!
 چشم اندازی از هاوایی
زیاد جای شگفتی نیست که بخشی ازدولتمردانی اینچنینی برای رهایی از تنگناهای سیاسی در سطح جهان٬ با بی کفایتی٬ جهت منافع خود  دست به هرنیرنگی زده حتّی از سرزمین خود  برای بقای خویش مانند نا مو سشان بگذرندو آن را به حراج بگذارند! 
درپایان به نوبه ی خود از آخرین بیانیّه ی شاهزاده رضاپهلوی در مورد جزایر سه گانه وجزء لاینفک مام میهن عزیزمان٬ایران٬ابراز قدردانی مینمایم که به صورتی سربسته بیان شده است.
 نگارنده بر این باوراست که برخی ازرسانه های شنیداری٬دیداری و نوشتاری تجارت پیشه  نه فعّال و مبارز سیاسی را همانند دُملهای چرکین٬ بیرحمانه دراین برهه از بحران باید به صورتی شفّاف آنان را ترکانید تا به بهبودی از هر نمونه دست یازیم. تلاش کنیم که کلاهدوزان نمدی سیاسی و کسانی را که ظاهر کلامشان فریبنده وپرازاحساس؛ ولی جنس واژه های کاربردی آنان بویی از دیکتاتوری دارد  رابادلایلی شفّاف رسوانماییم وبه پشتیبانی مردم٬ اینگونه رسانه ها و افرادی از این دست راازصحنه ی سیاست به کناری رانده واینگونه قماش به همان گسترش کارفرهنگی خود به شکلی درست وسازنده با مدیریت علمی ورسالت رسانه ای رضایت دهند؛ زیرا که رسانه هم علمیست از زیرمجموعه ی علوم ارتباطات که کمتررسانه ی دیداری٬شنیداری و نوشتاری ایرانی تابع این نمونه دانش رو به گسترش می باشد. 
 بدین وسیله تونل گذار به دموکراسی و دستیابی به آزادی برای فردای ایران رامیتوان سریعتر هموارسازیم؛ وگرنه باداشتن این موانع بازدارنده ی چندین دهه ی اخیرو نبود شجاعت و شفافیّت و مدیریّت درست در بیان نظریات٬ همواره دوره ی تسلسل را خواهیم پیمود.
پرقدرت ترین نیرو مردمند.   
تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل! 
پاینده ایران   
۲۵۷۱/۲/۹

بیانیه رضا پهلوی در مورد جزایر سه گانه «تُنب بزرگ، تُنب کوچک و ابوموسی» 







Apr 13, 2012

شرمساری تاریخی برای اپوزیسیون ها وآقای آرام حصامی دربرنامه ی آخرین لحظه ازکانال یک ۱۳ آوریل



دکتر "سیامک شجاعی" -استاد دانشگاه در آمریکا- سه شنبه 22فروردین (April.10) راجع به گردهمایی نمایندگان گروه های اپوزیسیون در مریلند واشنگتن گفت: «از این کنفرانس ها و از این جلسات بسیار تشکیل شده است. طی یکسال گذشته، بعد از اینکه مسأله مصر و تونس و لیبی به وجود آمد، بسیاری مشتاق شدند که خودشان را بزک کنند و کاندیدای عضویت در شورای ملّی احتمالی ایران شوند تا به خارجی ها بگویند که ما هستیم، بیایید به سراغ ما و حمایتمان کنید. 


این واقعا یک تراژدی بزرگ ملّی است.»
وی ادامه داد: «عده ای از همین آقایان زمانی به محمدرضاشاه پهلوی خرده می گرفتند که به آمریکایی ها خیلی نزدیک است و دستش در دست آن هاست. اما الآن ما متأسفانه می بینیم که از اصلاح طلب مسلمان گرفته تا کمونیست قبلی و فعلی، همه دوان دوان خودشان را می رسانند به "کعبه واشنگتن" که بتوانند در مقابل آمریکایی ها خودشان را بزک کنند و حتی حاضرند به عنوان دست نشانده آمریکا وارد عملیات نظامی هم بشوند.»
دکتر شجاعی با کنایه اضافه کرد: «از این کنفرانس ها بسیار بوده، بعضی هایشان پشت درهای بسته و بعضی ها در هتل ها؛ حتی در نمایش های تلویزیونی هم میزگردهایی شبیه به اینها انجام می شود. فقط کم مانده است که جلسه بگذارند و از سران جمهوری اسلامی دعوت کنند که بیایند و برایشان کنفرانس بدهند با این موضوع که چطور می شود دوباره به ایران برگشت؟!»

وی در پایان گفت: «آنچه مسلم است اینکه مردم ایران به این خودشیفتگی ها، خودباختگی ها و خودفروشی ها توجه نمی کنند و قطعا سرنوشت نهایی در داخل کشور تعیین می شود امّا به اعتقاد من، این یک شرمندگی و شرمساری تاریخی است که ما می بینیم رجال به اصطلاح سیاسی ما در هیبت اپوزیسیون، حتی در ممالک آزاد هم از اصول اولیه دموکراسی نمی توانند جانبداری کنند.» 





پاینده ایران


Apr 9, 2012

تا اکثریتی خاموشیم٬ کنفرانسهای عوامفریبانه ادامه دارد بهمراه مستندات

در ابتدا با پاسداشت برخی تفکّرات گوناگون٬ هدفم از نوشته ی زیرین واظهار نظرم در مورد رسانه ها و کنفرانسهای اخیر استکهلم  و واشنگتن ایجاد تفرقه دربین میهن دوستان ایرانی نیست بل دامن زدن به بحث و گفتگو برای  رسیدن به نتیجه ای درست در باره نجات ایران  از این ورطه ی کوچک شدن ونابودی استقلال وتمامیّت ارضی کشورمان می باشد.


استثمارگران جهانی هم اُپوزیسیون وآلترناتیو خط خطی نطام پوشالی جمهوری اسلامی را شناخته اند و آنان رابا کلید در درِ باغ سبز نشان دادن! سرگرم کرده به بازی گرفته اند. از طرفی همین قدرتهای جهانی با پایه گذارن نظام اشغالگر کنونی تبانی نموده اند. نظامی که با پشتوانه ی فروش سرشارنفت در آغاز بحران اقتصادی اخیر جهان و اندوخته های بی حساب وکتاب آن٬ همچنان به چپاول منابع ومنافع ملّی وفریب تعداد بیشماری از مردم داخل وخارج از کشور مشغول است.  


برای تنوّع درادامه ی مطلب وبرای روشنتر شدن بیانم٬ بدنیست که این فیلم که بیانگر برخی از شنیده های متناقض است ازنظر خوانندگان گرامی بگذرد!




این نظام برای بقای خود از ابتدای روی کار آمدنش تلاش داشته که به شکلی عوامفریبانه با قدرتهای جهانی تبانی نموده و نماید و در همه ی بِسترهای اُپوزیسیونی٬بتدریج به شکلی موزیانه نفوذ کرده است. نظامی که یک آنْ ولحظه ای از اهداف بی شرمانه ی خود غافل نبوده و با پشتیبانی وترغیب روسیه و توانایی اقتصادی خود و گرسنه نگهداشتن مردم ایران با سیاست خارجی خود قصد همسنگی٬ برابری ورقابت با آمریکا واروپا را دارد. 


اهدافی را که رژیم پیشین هم به شکلی شتابزده درسرداشت؛ ولی اشتباهش این بود که ایرانیان را با کوتاهی در گسترش فرهنگ و عدم تغذیه ی فرهنگی؛ آنان را سیر نگه می داشت و چون این نظام کنونی با شناختی نسبی که از خصلتهای نسبی ونجابت ایرانیان پیدا کرده است٬ تلاش دارد که این اشتباه را مرتکب نشده و مردم را از نظر سیاست داخلی گرسنه نگه دارد و منابع انرژی را همانند آمریکا پلمب نماید وسپس درآمد وچرخش اقتصاد کشور را بر مبنای انرژی هسته ای و فروش مواد اولیّه ی دیگر در این سرزمین ثروتمند استوارسازد.   


دراین میان اکثریتی خاموش هم برای تهیه ی قوت لایموت خود و فراموشی مصلحتی، خواسته ها ومطالبات شهروندی وجمعی و کوتاه آمدن برای دستیابی به مدینه ی فاضله ویا آرمانشهرشان٬ تن به هر گونه ذلّت و خواری سپرده و نظامهای دیکتاتوری را درخلال دهه ها وشاید قرنها متمادی به حال خود رها نموده اند.


آرمانشهرهایی را که بیش از دوهزاروپانصدسال پیش بر طبق اسناد ومدارک قابل دسترس٬ مردما نمان ایجاد کننده ی آنها بوده اند! دراین رهگذر برخی نظامهای دیکتاتوری هم با حربه های گوناگون فرهنگی-اجتماعی-سیاسی٬ در بخواب غفلت  بردن مردم نهایت تلاش خود را نموده و می نمایند.  


جدیدترین اینگونه تَرفندْها٬ به بازی گرفتن و گسترش و ایجاد ملغمه های رنگارنگی از رسانه های تلویزیونی وبرگزاری کنفرانسهای بی پایه و مبهمی براساس پروژه های مثلاٌ کروهی و جمعی می باشد که بسان سرگرمی کودکانه وشستشوی اذهان وافکار ازگسترش پویایی ونجات مام میهن٬ به خورد هم میهنان می دهند.  به بخشی از اینگونه کنفرانسها همراه با  تحلیل و بررسی از تلویزیون کانال یک خواهشمندم توجّه نمایید. 


     
بیشترمردمان ما٬ هم اکنون خیلی بهتر از غالب رسانه های ایرانی و حتّی برخی اُپوزیسیونهای منفعت طلب خارج از ایران به مشکل بحران کنونی کشور واقفند؛ مناسب است که به برداشتی دیگر از دو کنفرانس واشنگتن ومریلند در خلال هفته ی اخیر گوش جان فرا دهیم واین فیلم را هم ببینیم.  






از طرفی برخی از رسانه ها ی دیداری وشنیداری از جمله تلویزیون‌ها ی خارج از کشور، ادّعای نجات ایران را نموده و در برگزاری همایشها و کنفرانسهای واقعی برای نجات مام میهن کوتاهی میکنند و بهانه ی خرابی وضع اقتصاد و عدم همیاری و همکاری هم میهنانمان  برای گسترش صداهای ملّی را مزید بر علّت می دانند.صمن اینکه برخی از مجریانش بیان می دارند که اگر به برپایی این تلویزیون  ویااین رسانه کمک و یاری نرسانید وطن دار هم نخواهیدبود وبدین طریق احساسات میهنی آنها را تهییج می نمایند و کاملاٌ نقش سوپاپ های ماندگاری نظام را نا آگاهانه وشاید هم آگاهانه فراهم می سازند!


گرچه برخی از آنان اهداف شخصی قابل احترامی را هم دارا می باشند؛ ولی اینگونه همیاریهاراهم به عنوان تمرین وطن داری برای بینندگانشان قلمداد می نمایند. حال ان که اگر بینششان را وسیعتر نمایند در نوع گفتارشان می توانند کمی تجدید نظر نموده در این برهه به گسترش فرهنگی جامعه همّت گمارند. 

غالب اوقات هم اینگونه برنامه سازان تلویزیونی و کنفرانسگزاران ناآگاه٬ فریب خورده و سرسپرده گانِ پرچم بیگانه وغرق شده در پروژه های فریبنده ی استثمارگران ، با آمیزهٔ عقاید شخصی و سیاسی خود دربستربرنامه سازی بافریبندگی ویژه وتحریک احساسات ملیّ- مذهبی، سیاسی ومیهنی بینندگان و مردم ایران، بدون پذیرش انتقادوحتّی بابرچسب زدن وتوهین وافترا به منتقدین پیروجوان وعدم احترام به شعورآنها که نشانه ای ازبیسوادی وهوچیگری و تشخیص نادرست برخی ازمجریانیست که باتوجیه و دلایل غیرمنصفانه وگاه زیرکانه، مقاصدواهداف خود راترویج مینمایند. 

مجریان وبرگزارکنندگان کنفرانسهایی که دانسته و یا ندانسته سببی میگردند که این فصلهای مشترک ایرانیان را که علیه سرنگونی هرنظام استبدادی می باشد٬ جهت اهداف و منافع شخصی خودبه کار گیرند. اینگونه رفتارها باعث عدم پیشبرداهداف ملّی وگسترش آن وجلوگیری ازانسجام اقشارگوناگون باعقایدونظریات مختلف علیه استبداد نظام اسلامی اشغالگر و باعث ایجاد دیگر حکومتهای دیکتاتوری در آینده، درجامعه ی رنگارنگمان درخلال دهه های اخیر شده و می شود.


اکنون مناسب است که نگاه این سیاستمدار کهنه کار را هم در مورد این گونه کنفرانسها مشاهده بفرمایید! و تفاوتهارا ببینید.  سپس داوری را درمورد جمعی که برخی از آنان با  ذاتی انباشته از حسادت و حقارتند؛ به عهدۀ خوانندگان گرامی  وا می گذارم

اینان اینگونه موارد راحقیقتاٌ نادیده می گیرند و به افتراق‌ و پراکندگی گونه های متفاوت فکری هم میهنان (همانند حیله گری های نظام اسلامی از آغاز روی کار آمدن تا کنون) به ویژه تفرقه در میان جوانانمان را دامن می زنند.

یادآوری اینکه از طرفی فقط کافیست برای نمونه بالفرض به تفاوت برخی از گروه های مبارز وفعّال سیاسی٬ حتی به چپگرایان غربی و شرقی نظری بیندازیم که چگونه چپگرایان غربی  با عقایدی گوناگون در مواقع اعتراضات بحقّ اجتماعی تعصّب به خرج داده و با دیگر هم میهنانشان از هر گروهی همراهی می کنند. 

حال آنکه عملکرد بعنوان مثال چپگرایان شرقی برعکس بوده و نشأت گرفته از کار وارونه ی رسانه هایمان در خلال چند دهه ی اخیر می باشد. چپهایمان هم همانند سایر گروه های سیاسی شرقی به ویژه برخی هموطنانمان ٬ دموکراسی اجباری را در اینجا پذیرفته اند؛ ولی هنگامیکه همه ی این گروه های اجتماعی وسیاسیمان به کارهای اجتماعی در بین هم میهنمان  در خارج می پردازند و یا به سرزمینمان برمیگرد ند؛ همانی می شوند که از پیش بوده اند! یعنی جنس کلام و رفتارشان سرچشمه گرفته از زمینه های دیکتاتوری نهادینه شده ی به غلط در ذات ایرانیست. حال هر چقدر که واژه ها را رنگ زده لفت ولعابش بدهند!

 برخلاف رسالت رسانه ای؛  اغلب رسانه ها ی ما هم با اینگونه اجرای برنامه های مغرضانه وتحمیلی، منجربه بیزاری جوانان ازهرگونه رسانه ی ایرانی گشته، بذر تفرقه را  در بین توده های مردممان می کارند٬حتیّ باعث عدم شرکت آنها در مبارزات ملیّ می گردند و همین رسانه ها با بی فرهنگی و نیود سواد حتی درست خواندن یگ نوشته و علمداریشان٬ باعث عدم تداوم کنفرانسهای واقعی ویامراسم ملی با ایجاد جلوه هایی تازه٬می گردند و  درآینده اینگونه که می بینم با تلاش  مستعمره گران و نظامهای خودسر این گونه موارد روبه فزونیست که از گردهمایی و برگزاریهای مراسم گوناگونِ پیشین تا کنون شاهد آن هستیم!


مردم داخل ایران  هم در نتیجه به ماندگاری همین رژیم و سیاست خارجیش رضایت می دهند و منتظر نسخه پیچی سیاسی از خارج نمی گردندوآینگونه رسانه ها و کنفرانسها را بعنوان سرگرمی وبادیده ی تمسخر می نگرند!

همانگونه که می بینیم نظام کنونی ایران باابزاردین ازچندین سال قبل باداشتن برنامه هایی سیستماتیک٬ دوره دیده وکار آزموده و همچنین وجود بوروکراتها٬تکئوکراتها وجامعه شناسان مجرب توانسته است براهدافش لحظه به لحظه تاکنون غالب آید. ابزاریکه با آمیزه ی مذهب و اعتقادات ملّی-سیاسی طی قرنها درافکارجامعه ی ایرانی به غلط  وبدوراز خردجمعی وعدم وجود و ابراز هست ِروشنفگران میهن دوست٬ نه میهن پرست! نهادینه وبسترسازی شده است.

حال آنکه رسانه های اوپوزیسیون وآلترناتیو همواره نه تنهابه ترمیم اینگونه سمینارها وکنفرانسها ویا مراسم باستانی وجشنهای زیباوفصل اشتراکها یمان با جلوه های جدید آنچنان همّتی نگمارده اند؛ بلکه طی دهه های اخیربه تخریب آنها وچنددستگی وافتراق در بین مردم پرداخته اند.

هرکدامشان می پندارندکه حقیقت فقط درنزدخودشان است و افکار خود را بزور به دیگران تحمیل می کنند واگر شده برای دستیابی به اهدافشان٬ کسانی را که نطرشان را نپذیرند در هرگونه رسانه ای بایکوت یا محو مینمایند و حتی اگرشده ار روی جنازه های دشمنان به ظاهر دوستشان هم عبور می نمایند. افراد بی جنبه ای را به اشتباه در رسانه ها بزرگ جلوه می دهند و بعکس به غلط و عدم شناخت درست، افرادی خادم را تاسرحدّ انزوا ونابودی می کشانند.اینان به این حقیقت هنوزپی نبرده اند که به گفته ی بزرگمهراندیشمند: همه چیزراهمگان دانند. واگر این عبارت را می دانند وبه آن عمل نمی نمایند همانند عالِم بی عملند که زنبور بی عسل٬ خانه ی بی در و درخت بی ثمر را مانَد!     

مدّعیان اینگونه امور دربرخی از گذرگاهها ومقاطع تاریخی، نشانه های حوزه های سیاسی ومبارزاتی رو به جلوو متغیّروابسته به شرایط جامعه رابامظاهروپدیده های ملی هزاره های تاریخ اجتماعی- فرهنگی ایران به اشتباه گرفته این دو مقوله را لازم وملزوم یکدیگر دانسته به صورتی مبهم این موارد را تداخل داده با تحمیل افکارشان به مردم؛ گاهی علّتِ از هم گسیختگی مردمِ تغییر داده شده به وسیله ی امثال خودشان را از بینندگانشان هم جویا میشوند!  

نا آگاهان و تباه کاران سیاسیی که بجای روشنگری و فرهنگ رسانی جامعه ی فقرزده ی سیاسیمان و منسجم کردن آنها علیه ستم جمعی؛ ابزارهای تفرقه انگیزی را سالها زیادی پیشه خودساخته که به دلیل امیال شخصی وعدم قدرت نگهداری  اعتقادات شخصیشان یا خودسانسوری بی سیاستی که برای خودبرنامه سازان وبرنامه گزاران؛ اگرچه این موارد مخالف خرد جمعی باشند؛ ولی محترم است،  بدین طریق گروههای زیادی ازمردم راازخودبیزارنموده وبه بهانه هایی مادّی درابتدای امرونیودابزاری سازنده از طرفی آنان را از خودفراری داده و می پراکنند. 

در پایان٬ بااحترام به عقاید ونظریات همه ی ایراندوستان که حقّ  بیان هرگونه نظری را دارند٬ این کمترین هم، به نظرم می رسد که ابتدا وظیفه ی نخستم در خارج از ایران بازتاب تلاش مردم  داخل کشوربه ویژه جوانان جهت گذار به آزادی٬سکولاریسم و جدایی دین از حکومت وستم هایی که برآنان روا میشود.


سپس اینکه در حال حاضر به صورت شفّاف با ابزاری سازنده وپروژه ها و سناریوهایی مکتوب٬ ابتدا هرچه زودتر امیدوارم یتوانیم ایمان و اعتماد مردم به خودشان وسپس اعتمادشان را دوباره به مجریانی جدید وبرنامه گزاران سیاسی داخل وخارج از کشور  جذب نماییم وتحوّلی سریع را درآنان بوجودآوریم که کاری بس پیچیده است و باید آب رفته را بطریقی حساب شده و توسطّ مشورت با کارشناسان جامعه شناس مجرّب ومتخصّص به جوی بازگرداند؛ بینندگان را افزایش دهیم وآنها را امیدوار به دگرگونی جامعه نماییم. اگرواقعاٌ دلسوز ایران وایرانی هستیم وادّعای عشق به میهن داریم! پس به هر شکل مثبتی هزینه کنیم.

لذا با در نظرگرفتن پتانسیل کنونی جامعه ی مدنی ایران ورشداجتماعی-سیاسی آن وبا وجود نظامی فاسد و اشغالگر٬مردم داخل و خارج راباتوجّه به شرایط موجود سیاسی٬ ترغیب به دست یابی به مطالبات برحقِّ ابتدائیترین حقوق شهروندی نماییم.  

راهکارتشریک مساعی در ایجاد تشکّل و سازماندهی محلّی علیه رژیم کنونی وهمبستگی ملّی برای سرنگونی آن واحساس مسوولیّت جمعی در حفظ آرامش کشورباحدّاقل هزینه و دست یابی به صندوق رآی برای انتخاباتی آزاد را در مورد قانون اساسی وگزینش دولتمردان لایق و شایسته را به مردم همچنان یادآور شویم. حفظ٬نگهبانی٬ حراست وحمایت از صندوق رآی را هم از سازمانهای بین المللی وسازمان ملل متّحد درخواست نماییم.  

برای ساخت یک پروژه و سناریویی کامل ازمجموعه نظریه پردازان متخصّص و ایراندوست در سراسر دنیا هم مدد بجوییم تا شاید بتوانیم بدون کمک٬همیاری و دخالت بیگانگان در اسرع وقت میهنمان را از ورطه ی تجزیه و نابودی نجات دهیم؛ البتّه میهنمان در طول تاریخ، از این فراز و نشیبها زیاد داشته و در خلال این فرازونشیبها فقط بیش از نیمی از ان آب رفته است! والّا منتظر انقلابی سیاه در داخل میهنمان بمانیم وسپس در انتظار تکّه تکّه شدن آن بنشینیم. دست آخرناسزای نسلهای آینده ی خود را هم تحمّل کرده به جان خریدار باشیم. 


پاینده ایران

بهکام بختیاری
۲۱ فروردین ماه ۲۵۷۱  

       



Mar 30, 2012

بایکوت افراد فحاش در لباس هواداران نظام پادشاهی


طرح فعال بایکوت افراد فحاش که در لباس هواداران نظام پادشاهی در پالتاک، فیسبوک، و دیگر سایت‌های مجازی ظاهر میشوند و به دنبال تخریب چهره شاهزاده و هوادارن اندیشه وی هستند ، آغاز شد. 
نشست هم میهنان با شاهزاده رضا پهلوی در پالتاک.
با تشکر از ای‌ بی ‌‌ام و بانو فرح بابت ترتیب دادن این نشست ارزشمند .      













Mar 19, 2012

پیام دکتر محمد مصدق در روز ملی شدن صنعت نفت


 آغازی از دل یک پایان

سیدعلی پورطباطبایی
آخرین برگ تقویم هر سال را که ورق بزنی، قرمزی 29 اسفند دیدگانت را به خود می خواند. دستانت از ورق زدن باز می ماند و نگاهت به آرامی برروی پایین صفحه می لغزد: روزی ملی شدن صنعت نفت!

در پنج کلمه عظمت واقعه ای را پنهان کردن، هنری است که تنها از تاریخ نویسان و تقویم سازان برمی آید. پنج کلمه که هر سال وظیفه منتقل کردن سعی و کوشش هزاران نفر را به سال بعد به دوش می کشد. هزاران شهید، مجروح و زندانیانی که سالیان دراز، تنها به جرم شرکت در ملی کردن صنعت نفت، رنگ آفتاب را ندیدند، و دستان رنج کشیده کارگرانی که نان شب خویش را فدای استقلال اقتصادی کشورشان کردند.
این پنج کلمه در دل خود حرف ها دارند. در 29 اسفند 1329، از دل پایان سالیان دراز غارت، و در روز پایانی سال، آغازی رقم خورده است که امتداد آن را باید در 15 خرداد و 22 بهمن دید.
فرزندان کارگران زحمت کش آبادان و خرمشهر که آن روز نمایندگان دولت را بر دوش خود سوار کردند و ملی شدن نفت را جشن گرفتند، بعدها جوانانی برومند شدند و ادامه راه پدران را آن چنان پیش بردند که هم اکنون ثمره دسترنجشان به بار نشسته است.
در آن زمان گفته بودند که ملی شدن صنعت نفت، بدون ما ممکن نیست؛ اما این پنج کلمه در دل تاریخ ثبت کرد که بی وجود آنان نیز چرخ های صنعت نفت ایران می چرخد.
قرمزی 29 اسفند تو را به یاد خون های ریخته شده می اندازد. اشک های سیاه و سنگین زمین که در سوگ از دست دادن جوانان برومند به گریه نشسته است، هنوز هم از دل چاه های عمیق جنوب می جوشد.
آخرین برگ تقویم را مثل هر سال ورق می زنی و از گذر یک پایان، سالی جدید را آغاز می کنی و همراه با تو عطر هزاران یاد و خاطره در دل سال جدید جاری می شود.
سرنوشت فراموش شده وطن
حسین هدایتی
شیطان از غضب، بر در و دیوار می کوبد. عقده هایش را بر میزها و دیوارها خالی می کند. شیطان هرگز نمی خواهد بیداری این ملّت را باور کند. کامش تشنه و استکانش از خون و نفت خالی است. مشت های گره کرده این سرزمین را بر دندان هایش مزه مزه می کند. باران خشم و خشونت در هوایش باریدن گرفته است. خیابان ها امروز به شکل دیگری بیدارند. چشم این خاکِ به تاراج رفته جور دیگری برق می زند. هیولاهای دژخیم و استعمارگر آرزوهای دراز و نامشروع خویش را پیچیده در شولای باد می بینند.
ملّتی بزرگ در خروش آمده است. با شناسنامه هویّتش در مشت، در تکاپوی غرور از دست رفته خویش! بر جاده ها می کوبد. شیاطین از وحشت، پشت بر دیوارها می سایند. خزانی فراگیر در زیر پوستشان می دود. پایان سرمستی شان فرا رسیده است. آن ها در خواب و جماعت بیدارند. چاه ها به روی سوداگران بسته خواهد شد. دکل های نفت طغیان کرده اند. خون آشامان، شورش خاک را تا باب نخواهند آورد. دیگر خون این سرزمین به سلامتی هیچ دژخیمی نوشیده نخواهد شد. گلوی خیابان با خشمی فراگیر، نعره های ستیهنده اش را به سمت تاراجگران پرتاب می کند.
این جماعت می خواهند بار سرنوشتِ فراموش شده وطن را به دوش خسته خویش بکشند. فقر، چون عنکبوتی مهیب بر دریچه ها و دیوارها تنیده است و اربابان از آن دورها، برای گُرده های تکیده اهالی، شلاّق تکان می دهند. سیاهی، همه زوایا را بی رحمانه در چنگ می فشارد. خون به هدر رفته خاک، کاسه کاسه به حلقوم حریص دشمنان ریخته می شود تا عطش آن ها فروکش کند. رنج بر درگاه می کوبد و شقاوت دزدانه بر دیوار خانه ها می خزد. آرزوهای لگد شده اند و دجّالان بر جاده های وطن می تازند. نفت را از رگ هایمان می مکند. این رسم سیاهکاران تاریخ است. هویّتمان را کشتی کشتی و دریا دریا به تاراج می برند، و مهم ما جز داغ همواره تازیانه هاشان نیست. باید به صورت این شقاوت بی حدّ کوفت. رفتار آزاد مردان غیر از سکوت و تماشاست. مشت های آهنین ما پاسخ تازه ای است بر پیشانی اهریمن. این خاک پاک با همه شریان های سرشارش از آن ماست و ما استقلال میهنمان را از فراز دکل های نفت آواز خواهیم خواند.
آرامش دکل های نفت
حمیده رضایی
دکل های نفت، بندر، صدای موج موج خلیج، طلای سیاه، آفتاب، و ابلیس که نگاه های جست وجوگرش خاک را می کاود و برهم می ریزد. چاه های نفت، میراث باستانی پدران، و سرمایه سرشار فرزندان ایران، بازیچه می شوند. ابلیس چنگ بر خاک می اندازد، نفس می کشد؛ بوی نفت را می شناسد، چشم هایش برق می زند.
نفت، خون، مرگ، گرسنگی و بی سرپناهی مردم، ویرانی و حتّی نابودی کشور، چه اهمیتی دارد تنها دکل های نفت، موج موج خلیج و طلای سیاه در دست های ابلیس باشد؟!
خورشید، بی رحمانه تر، تازیانه می کوبد بر گرده خاک و درهم می پیچید چاه های عظیم نفت را. خاک، چهره درهم می کشد، جام ابلیس از نفت پر می شود، سرمی کشد و هزاران مرتبه، مست، در خود می رقصند.
پنجره ها باز می شوند، فریادها رنگ می گیرند، در دود و آتش چاه ها می پیچند نفت کش های بیگانه ...
می نوشند به سلامتی کشورهایشان عصاره شریان های کشور!
صدای فریاد، چکیده درد سال ها سکوت، در فضا منتشر می شود. ابلیس نگاه می کند، و زجر می کشد از صدایی که روز به روز بلندتر می شود.
خورشید می تابد؛ امّا نه آن چنان که خاک را ذوب کند. خورشید می تابد بر امواج خلیج، بر ترانه های سوخته جاری از دهان دریا.
از این پس هیچ دستی قادر نخواهد بود گلوی خاک را آن چنان بفشارد که چاه های نفت سر باز کنند. هیچ دستی قادر نخواهد بود میراث باستانی خاک را تصاحب کند. آرام موج می زند دریا خوابِ سنگینِ خاک را.
این بار هیچ صدایی نیست جز آرامش دکل های نفت، بندر، طلای سیاه، آفتاب و دست هایی که به نشانه اعتراض بلند نمی شوند بلکه حصاری می شوند حصین، و نفت از این پس ...
مرزها در آرامش، نفس می کشند. بوی نفت مشام خلیج را سرشار می کند و آفتاب هم چنان می درخشد.
 برگی از پایگاه حوزه!


صنعت ملی نفت ایران 60 ساله شد/ ماجرای ملی شدن نفت


صنعت نفت و گاز ایران برای شصتمین سال پی در پی ملی شدن خود را جشن می‌گیرد که در حال حاضر با در اختیار داشتن 150 میلیارد بشکه نفت و 33 تریلیون متر مکعب گاز بزرگترین دارنده ذخایر هیدروکربوری جهان به شمار می‌رود.به گزارش خبرنگار مهر، وقتی مته حفاری "جرج برناردرینولدز " دل پر عطوفت خاک مسجد سلیمان را شکافت و فوران نفت با شادمانی بی حد و حصر دارسی همراه شد، او از شوق، چنان فریادی کشید که حتی دولتیان لندنی هم صدایش را شنیدند.حال یکصد و دو سال از فریادهای شادمانه دارسی می‌گذرد و پس از گذشت یک قرن هنوز در میان تحلیگران و سیاستمدارن در رابطه با حضور طلای سیاه در سفره اقتصادی ایران اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد.عده ای" نفط " را بلای آسمانی و گروهی "نفت" را نعمت خدادادی عنوان می کنند اما صنعت نفت در دوران پس از پیروزی انقلاب به صنعتی توسعه آفرین و مولفه ای برای رشد و شکوفایی اقتصادی تبدیل شد.در این راستا این صنعت که به تنهای تامین کننده 70 درصد درآمدهای اقتصادی کشور است در دولت نهم جان تازه ای گرفت.هر چند از نگاه کارشناسان تشکیل اوپک گازی، حضور شرکت های بین المللی در فضای تحریم، بهره برداری از طرحها و پروژه های مختلف با محوریت مشارکت مجموعه های ایرانی از مهمترین دستاوردهای صنعت نفت ایران در یک سال گذشته به شمار می رود، اما موفقیتهای این صنعت 102 ساله فراتر از مرز های جغرافیایی کشورمان است، به طوری که هم اکنون در بین کشورهای انرژی خیز دنیا، ایران از جایگاه ویژه ای برخوردار شده است.درخواست کشورهای مختلف از دانشمندان صنعت نفت ایران برای آموزش و حتی طراحی، ساخت، نصب و اجرا سازهای پیچیده و حجیم در خشکی و دریا در سالهای اخیر موید این واقعیت است که صنعت نفت ایران به یک ابر قدرت تبدیل شده است. همان جمله ی معروفی که محمود احمدی نژاد برای نخستین بار به آن اشاره کرد، این روزها در صنعت نفت عینیت پیدا کرده است.
خیمه نفتی انگلیس بر صنعت نوپای نفت ایران
به دنبال تحولات سیاسی ـ اقتصادی جهان پس از جنگ جهانی دوم و تغییر شرایط قراردادهای نفتی در جهان، در ایران نیز زمزمه‌های لزوم تجدید نظر در امتیازات اعطا شده اوج گرفت.تا آن زمان قرارداد 1312 شمسی که میراث دار قرارداد نفتی دارسی به حساب می‌آمد، سرنوشت نفت ایران را رقم می‌زد و براساس آن انگلستان بر روند استخراج و تولید از منابع هیدروکربوری ایران حاکم بود، اما با اصل تقسیم منافع (50 ـ 50) که پس از جنگ در اکثر کشورهای خاورمیانه مد نظر قرار گرفت، تداوم چنان شرایطی برای ایرانیان قابل قبول نبود.آنچه قوانین جدید پس از جنگ را از نظام و قوانین پیشین متمایز می‌ساخت، کنترل کشورها بر منافع نفتی خود نبود، بلکه باتوجه به دو قطبی شدن جهان، بلوک غرب برای حفظ منطقه نفوذ خود ناچار بود امکان تجدید نظر در معاهدات پیشین را فراهم سازد، به این معنی که کشورهای صاحب منابع به ظاهر می‌توانستند با تسلط بر ذخایر نفتی خود و تقسیم عادلانه منافع با شرکت‌های خارجی و البته غربی، قرارداد امضا کنند.
واگذاری امتیازهای نفتی در دوران حکومت پادشاهان قاجار
 سابقه قراردادهای نفتی ایران به سال 1250 شمسی باز می‌گردد. در آن زمان ناصر‌الدین شاه امتیاز بهره‌برداری از معادن نفت را به "بارون جولیوس دو رویتر" به مدت 70 سال واگذار کرد. در ماده یازدهم قرارداد، پترول نیز که در آن زمان به نفت اطلاق می‌شد، در ردیف واگذاری زغال‌سنگ، آهن، مس و سرب قرار گرفته بود.درسال 1281 شمسی مظفرالدین شاه (شاه وقت ایران) امتیاز اکتشاف، استخراج، بهره‌برداری و فروش نفت در سراسر کشور به جز پنج ایالت شمالی آذربایجان، گیلان، مازندران، گرگان و خراسان را به مدت 60 سال به ویلیام ناکس دارسی، انگلیسی واگذار کرد. بر اساس ماده 10 قرارداد دارسی که حاکم بر روابط شرکت نفت و دولت مرکزی ایران بود، شرکت ایران و انگلیس باید حدود 16 درصد از منافع خالص نفت را به عنوان حق امتیاز به دولت ایران پرداخت می‌کرد، اما انگیلسی‌ها حتی حاضر به پرداخت این مبلغ ناچیز هم نشدند و از ابتدای فعالیت شرکت نفت انگلیس و ایران، همواره کشمکش بر سر محاسبه سود خالص و حق امتیاز وجود داشت. این موضوع بیشتر به شفاف نبودن حساب‌ها و ناتوانی ماموران دولتی ایران از فهم اطلاعات مالی شرکت ناشی می‌شد. پس از اشغال ایران توسط انگلیس و شوروی سابق و پس از آن آمریکا در جنگ جهانی دوم، رقابت استعمارگران بر سر منافع به‌ویژه نفت تشدید شد، ولی دولت انگلستان به منظور حفظ سلطه‌اش بر نفت جنوب و جلوگیری از استیفای حقوق ملت ایران با مقامات وقت کشورمان وارد مذاکره شد تا قراردادی را به تصویب برساند که در این راستا قرارداد 1933 را مورد تایید و تاکید قرار داد. در پی الحاق به قرارداد 1933 که به قرارداد "گس- گلشاییان" مشهور شد، مخالفت‌ها و اعتراض‌های شدیدی از سوی برخی از نمایندگان، سران و افراد آگاه اجتماع را در پی داشت. به طوری که آیت الله کاشانی نیز اعلامیه شدید اللحنی علیه شرکت نفت صادر کرد و در آن خواستار لغو امتیاز این شرکت در ایران شد. مجلس شانزدهم در20 بهمن 1328 شمسی آغاز به کار کرد و دولت وقت آن زمان به دلیل عدم رای اعتماد در 27 اسفند ماه همین سال ساقط شد و علی منصور به خواست سفارت انگلیس بر شاه تحمیل و مامور تشکیل کابینه شد.
ماجرای ملی شدن صنعت نفت در آخرین روز سال
پس از به وجود آمدن زمزمه‌هایی در مجلس درمورد ملی شدن صنعت نفت، رزم آرا - نخست وزیر وقت ایران - در جلسه خصوصی مجلس شرکت کرد و به شدت علیه ملی شدن نفت، سخن گفت و ملی کردن صنعت نفت را خیانتی بزرگ دانست.در آن زمان نهضت مردمی به همراه برخی از نمایندگان مجلس برای ملی شدن نفت تلاش کردند. در نهایت رزم آرا توسط فداییان اسلام از بین رفت و از طرف دیگر، نتیجه‌ کمیسیون نفت این ‌شد که قرارداد الحاقی گس گلشاییان باطل شود و نتیجه پیشنهاد جایگزین آن در روز 29 اسفند ماه سال 1329 که به تصویب مجلس رسید، این شد که صنعت نفت در سراسر ایران ملی اعلام شود.پس از به نخست وزیری رسیدن محمد مصدق در اردیبهشت 1330شمسی، اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت در سرلوحه برنامه دولت قرار گرفت. با تصویب این قانون شرکت سابق نفت ایران و انگلیس خلع ید و صنعت نفت ایران ملی اعلام شد.دولت بریتانیا آبروی خود را در خطر دید. پس از آن که تمام تلاش‌ها و ابتکارات سیاسی و دیپلماتیک ناکام ماند، لندن به این نتیجه رسید که تنها چاره کار خارج شدن مصدق از صحنه است. دولت بریتانیا توانست دوایت دیوید آیزنهاور - رییس جمهور آمریکا - و دولت او را هم قانع کند که اگر دولت مصدق سرنگون نشود، ایران به مرکز کمونیسم تبدیل خواهد شد. کودتایی توسط دفتر مرکزی اطلاعات آمریکا (سی.آی.ای) و همتای بریتانیایی‌اش (MI6) طرح‌ریزی شد.اولین طرح کودتا شکست خورد و شاه ایران را ترک کرد، اما روز 28 مرداد دولت مصدق ساقط شد و شاه تاج و تخت خود را باز یافت.متعاقب کودتای ننگین 28 مرداد 1332 و انعقاد قرارداد تحمیلی 1333 شمسی با کنسرسیومی متشکل از 16 شرکت نفت اروپایی و آمریکایی، صدور نفت توسط آن شرکت‌ها آغاز و عملاً قانون ملی شدن صنعت نفت نادیده گرفته شد.پس از این واقعه باز مردم ایران حضور خواهران نفتی شامل (بریتیش پترولیوم کمپانی لیمیتد، شل پترولیوم ان.وی، گلف اویل کورپوریشن، موبیل اویل کورپوریشن، استاندارد اویل کمپانی اوکالیفرنیا، تکزاکو این کورپوریتد، کمپانی فرانسزد پترول) و تشکیل کنسرسیومی جدید را در تاریخ هفتم آبان ماه 1333 شاهد بودند.شرکت‌های گروه ایریکن نیز در نهم اردیبهشت 1344 به کنسرسیوم ملحق شدند. شرکت‌های عضو کنسرسیوم نفت ایران دو شرکت به نام‌های "شرکت سهامی اکتشاف و تولید نفت ایران " و "شرکت سهامی تصفیه نفت ایران" تشکیل دادند که در کل " شرکت‌های عامل نفت ایران " نامیده ‌شدند.
کمیسیون مخصوص نفت چه بود؟
در مسیر ملی شدن صنعت نفت، کمیسیون مخصوص نفت متشکل از 18 عضو بود که پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را در اسفند 1329 به مجلس ارائه کرد .کمیسیون مخصوص نفت یا کمیسیون نفت در اول تیر ماه سال 1329 (در دوره شانزدهم مجلس شورای ملی ایران ) برای رسیدگی به لایحه نفت (معروف به قرار داد الحاقی گس –گلشائیان) تشکیل شد.این کمیسیون پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را در اسفند 1329 به مجلس ارائه داد که در آ ن دکتر مصدق، دکتر علوی، ناصر ذوالفقاری، جواد گنجه‌ای، فقیه زاده، اللهیار صالح، حسین مکی، خسرو  قشقایی، سرتیپ‌زاده، جمال امامی، جواد عامری، دکتر نصرت‌الله قاسمی، حائری‌زاده، عبدالرحمت فرامرزی، دکتر محمدعلی هدایتی، دکتر شایگان، میر سید علی بهبهانی و پالیزی عضویت داشتند.
متن پیشنهادی و قانون تصویب شده ملی شدن صنعت نفت
قانون ملی شدن صنعت نفت در واقع پیشنهادی بود که با امضای همه اعضای کمیسیون مخصوص نفت در مجلس شورای ملی ،روز 17 اسفند 1329 به مجلس ارائه شد. متن پیشنهادی و تصویب شده این قانون به شرح زیر است :«به نام سعادت ملت ایران و به منظور کمک به تامین صلح جهانی، به امضاکنندگان ذیل پیشنهاد می نمائیم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شودیعنی تمام عملیات اکتشاف ،استخراج و بهره برداری در دست دولت قرارگیرد.» مجلس سنا نیز این پیشنهاد را در 29 اسفند 1329تصویب کرد و نفت ایران به طور رسمی ملی شد.این واقعه هر اندازه که برای ملت ایران نشانه پیروزی و استقلال بود، برای دولت بریتانیا، علامت از دست دادن منافع گسترده این کشور استعماری بر منافع نفتی خاورمیانه بود و لندن‌نشینان بیم آن داشتند که به عنوان الگویی از سوی سایر کشورهای تحت سلطه انگلستان مورد استقبال قرار گیرد.از این رو دولت مزبور درصدد برآمد برای استیلای مجدد خود بر منابع نفتی ایران، آشکارا با نهضت ملی شدن نفت مخالفت کند، بنابراین در قالب یادداشت‌هایی، مخالفت مستقیم خود را با اراده مردم ایران اعلام کرد. دولت ایران نیز در مقابل دریافت این یادداشت‌ها، بر اعمال حق حاکمیت خود اصرار ورزید و دولت انگلستان را به عدم مداخله در امور کشور فرا خواند.با این وجود پس از گذشت 60 سال از تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت در ایران، همچنان فشارهای بین‌المللی برای مقابله با استقلال ایران ادامه دارد؛ اگرچه تلاش آنها به نتیجه نرسیده و شرکت‌های ایرانی با رشد قابل توجه ای پیشرفت کرده‌اند.در شرایط فعلی با وجود افزایش تحریم برخی از سلطه گران ملی بیش از 70 درصد از تجهیزات مورد نیاز صنعت نفت توسط سازندگان ایرانی ساخته می‌شود و برنامه‌ریزی شده تا با افزایش توان نیروهای متخصص ایرانی، این رقم در پایان برنامه پنجم توسعه به بیش از 90 درصد افزایش پیدا کند.

مقاله
ملي شدن صنعت نفت ايران و دسيسه هاي انگستان در خوزستان

نويسنده:علي‌اکبر خدري‌زاده
همزمان با تصويب طرح ملي شدن صنعت نفت ايران از سوي مجلسين شوراي ملي و سنا، شرکت نفت ايران و انگليس از پرداخت سي درصد فوق‏العاده دستمزد کارگران نفت بندر معشور، آغاجاري، لالي و نفت سفيد امتناع ورزيد و اين امر موجب اعتصاب کارگران و اعلام حکومت نظامي در خوزستان شد.
1 با اعزام نيروهاي نظامي از اهواز، خرم‏ آباد و اصفهان به مناطق مزبور شورش اعتصابيون کمي فروکش کرد ليکن شرکت نفت هنوز حاضر به پذيرش خواستهاي اعتصابيون نبود. در 8 فروردين 1330 دولت انگلستان اعلام کرد که براي حفظ امنيت صنايع بريتانيا در مناطق اعتصاب‏زده، کشتي‏هاي فلامينگو و ايلوگوس را به آبادان فرستاده است. اين دو کشتي جنگي، قسمتي از نيروي دريايي انگلستان در خليج فارس را تشکيل مي‏دادند و پايگاه آنها در بحرين بود. در همين ايام شپرد سفير انگلستان در تهران رسماً از حسين علاء نخست ‏وزير وقت سؤال کرد که براي حمايت از افراد انگليسي در مناطق نفت‏ خيز خوزستان چه اقداماتي انجام داده است. در تاريخ 9 فروردين 1330 نيروهاي نظامي در آبادان مردم را به آتش بستند و سه نفر را به قتل رساندند. روز بعد نزديک به هزار نفر از کارگران لوله نفت به اعتصاب‌کنندگان پيوستند. يک هفته بعد وضع آرام گرفت و تا روز 18 فروردين نزديک به يک سوم اعتصاب ‏کنندگان به سر کار خود بازگشتند. ليکن در 23 فروردين کارگران بندر معشور و آبادان دست به شورش زدند و اين امر منجر به کشته و زخمي شدن چند تن از کارگران شرکت نفت شد.
2در پي آن، سومين کشتي جنگي انگلستان “ورن“ وارد خليج فارس شد و ناو جنگي “يويالوس“ هم براي پيوستن به گامبيا از مديترانه حرکت کرد. سفير انگلستان بار ديگر با علاء ملاقات کرد و او را در جريان اقدامات دولت متبوعش قرار داد.
3در تاريخ 27 فروردين 1330، آيت‌الله سيد ابوالقاسم کاشاني بيانيه‌‏اي منتشر ساخت و از کارگران شرکت خواست تا به شورش خود خاتمه دهند او همچنين به کارگران اطمينان داد که انگليسي‏ها به زودي ايران را ترک خواهند گفت و دولت ايران خسارتهاي وارده به آنها را جبران خواهد کرد. 4به علاوه، دکتر مصدق نيز در جلسه 27 فروردين مجلس شوراي ملي در مخالفت با اعلام حکومت نظامي در خوزستان اظهار داشت دليل اينکه نمايندگان جبهه ملي از دادن راي به پيشنهاد دولت مبني بر اعلام حکومت نظامي، خودداري کردند جز اين نبود که دولت بدون تحقيق و بدون رسيدگي به اين موضوع که آيا اين اعتصاب بجاست يا بيجاست آن را اعلام کرد. مصدق سپس بيانيه جبهه ملي را خطاب به کارگران و نصيحت دادن به آنها مبني بر اينکه دست از اعتصاب کشيده بر سر کار خود برگردند، ايراد کرد.
5 به هر ترتيب با دستگيري تعدادي از سران اعتصاب و سرکوبي شورش کارگران امنيت نسبي برقرار شد و تا روز 12 ارديبهشت 1330 آبادان تنها جايي بود که هنوز اعتصاب در آن ادامه داشت اما به تدريج تعدادي از کارگران به سر کار خود بازگشتند. در اين تاريخ سپهبد شاه‌‏بختي (فرمانده نظامي اعزامي از تهران) در تلگرامي که از استان ششم (خوزستان) به علاء مخابره کرد اظهار داشت: “اعتصاب هنوز در آبادان ادامه دارد ولي در نتيجه اقدامات معموله 37500 نفر مشغول کار شده‏ اند براي دستگيري محرکين مرتباً اقدام و امروز چهار نفر از مسببين اصلي اعتصاب به نام کرواليان. زواري، آقاداشي و کيهان ‏پناه بازداشت ] شده ‏اند].“
6اعتصاب کارگران شرکت نفت اگرچه با تلاش بسيار دولت ايران پايان پذيرفت اما دولت انگلستان همچنان در پي دسيسه و تحريک کارمندان ايراني شرکت نفت بود به طوري که در تاريخ 18 ارديبهشت 1330 سپهبد شاه‌‏بختي (فرمانده نظامي اعزامي از تهران) در تلگراف خود از استان ششم (خوزستان) به دکتر مصدق نخست ‏وزير وقت اعلام داشت:طبق اطلاع واصله کارمندان عالي‏رتبه ايراني شرکت نفت به تصور اينکه در موقع اجراي قانون ملي شدن صنعت نفت ممکن است بيکار شوند اظهار نگراني نموده‏‌اند گفته مي‏شود که اين شايعات از ناحيه کارمندان خارجي شرکت نفت مي‏باشد. 
7
1. روزنامه اطلاعات، ش 7498، 31 فروردين 1330 .
2. الول ساتن. نفت ايران. ترجمه رضا رئيس طوسي.
تهران، صابرين، 1372، ص 266.3. همان، ص 268.4. همان، ص 269.5. مذاکرات مجلس شوراي ملي دوره شانزدهم (27 فروردين 1330) .
6. مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران. سند شماره 65-297.7. همان. سند شماره 40-297 . 
گردآوری: بهکام بختیاری

دوشنبه ۲۹ اسپند ۲۵۷۰ ایرانی 
پاینده ایران

Mar 18, 2012

پژوهشی در اسناد نوروز باستانی



ابو ریحان بیرونی‌: از رسم پارسیان، نوروز چیست؟

جشن نوروز بدون تردید یکی از زیباترین اعیاد جهان بوده و از منطقیترین مبدأ، برای آغاز سال بشمار میرود. از دیدگاه نجومی این روز مقارن با اعتدال ربیعی یعنی هنگامی است که خورشید روی مدار استوا قرار می گیرد و روز و شب با هم برابر میشوند.
ششم فروردین ماه ، نوروز بزرگ باشد، زیرا که خسروان بدان پنج روز حق های خویشان و چاکران و گروهان بگزارندی و حاجتها روا کردندی و آنگاه بدان روز ششم خلوت کردندی خاصه گان را و اعتقاد پارسیان اندر نوروز نخستین است که اول روزی است که زمان و بدو مُلک آغازید گردیدن.
از نظر ملّی و تاریخی نوروز باستانی زمانی است که جمشید شاه از کارهای سازندگی فارغ شد. مردمان در آسایس و رفاه٬ کشوردر امنیت و آبادانی و همهٔ احتیاجات به وفور یافت میگردید. به دیوان فرمان داد که تختی زرین و جواهر نشان برای او آماده سازند و او را به هوا برند.
این روز را آغاز سال نو خوانند. فردوسی می سراید:
              چو این کار‌های وی امدبه جای                    ز  جای مهی برتر آورد،  پای
              به فر کیانی  یکی تخت ساخت                    چه مایه براوگوهراندر نشاند
              که چون خواستی دیوبرداشتی                   زهامون به گردون برافراشتی
              چو خورشید  تا بان،  میان  هوا                   نشسته بر او  شاه  فرمانر وا
               سر سا  ل  نو  هرمز   فر و د ین                    برآسوده ازرنج نان٬ دل‌ زکین
              چنین   جشن فرخ از آن   روزگار                    بمانده از آن خسروان  یادگار
و از حکیم عمر خیام در نوروز نامه؛ اما سبب نهادن نوروز آن بوده که چون بدانستد که آفتاب دو دور بوده یکی آنک هر سیصدو شصت و پنج روز و ربعی از شبانه روز به اول دقیقهٔ حَمَل باز آید به همان وقت و روز که رفته بود؛ به دین دقیقه نتواند آمدن، چه هر سال از مدت همی کم شود وچون جمشید آن روز را دریافت، نوروز نام نهاد و جشن و آیین آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان بدو اقتدا کردند و قصه چنین است که:
 کیومرث اول چون از ملوک عجم به پادشاهی نشست، خواست که ایام سال و ماه را نَهَد و تاریخ سازد تا مردمان آن را بدانند. نگریست که آن روز بامداد، آفتاب به اول حمل آید. موبدان عجم را گرد کرد و بفرمود که تاریخ از اینجا آغاز کنند. موبدان جمع آمدند و تاریخ نهادند و در نهایت از دید مذهبی زرتشتیان قبل از دید و بازدید نوروزی به پرستش و ستایش دادار می پردازند.
شاهان هخامنشی در این روز در تالار آپادانا بار عام میدادند. نمایندگان کشورهای بیگانه، تعلیم دهندگان و به طور کلی گروه‌ های مختلف به حضور پادشاه شرفیاب میشدند، هدایایی تقدیم میکردند و در برابر، ارمغانی وصول میداشتند. داریوش بزرگ در نوروز به معبد بابل در عراق فعلی میرفت و دست ربّ النوع بابل  را میگرفت. شاهان ساسانی با شکوه و جلال فراوان عید نوروز را جشن می گرفتند و گرامی میداشتند. پادشاه با جا مه ها ی ابریشمی و زیبا در بارگاه  بر تخت مخصوص می نشست و موبدان موبد با سینی بزرگی که در آن نان، سبزی، شراب، انگشتر، شمشیر، قلم و دوات بود با اسب و باز به نزد وی می رفت و نوروز را شاد باش می گفت.
پس از سلطهٔ تازیان در دوران حکومت بعضی از خلفای عباسی، جشن نوروز نسبتا زیبا و با شکوه برگزار می گردید. روایت است عمربن عبدالعزیز، خلیفهٔ اموی و معتضد، دو خلیفهٔ عباسی با تقلید از آداب و رسوم ساسانیان لباس زربفت به تن‌ می کردند و بر تخت می نشستند و سپس فردی خوش سیما و خوش صدا و خوش قدم به نام امیر نوروزی حلول سال نو و عید نوروز را تهنیت می گفت. در زمان دیلمیان و غزنویان و سلجوقیان نیز عید نوروز برگزار می گردید و ارج نهاده می شد. 
مدت جشن نوروزی در زمان ساسانیان یک ماه بود. نوروز همواره با آئین و مراسم ویژه‌ای همراه بوده و هست (که مردمان ما هم اکنون خیلی بیشتر از غالب رسانه های ایرانی داخل و خارج از ایران به آن میپردازند؛ همچنانکه برخی از رسانه ها ی دیداری وشنیداری از جمله تلویزیون‌ها به ویژه در خارج از کشور، ادّعای برگزاری اینگونه جشنها را نموده و در برپایی صادقانهٔ آن وتشویق وحمایت ازاکثرجشنهای ایرانیان کوتاهی میکنند و بهانه ی خرابی وضع اقتصاد هم که مزید بر علّت شده است.
 غالب اوقات هم اینگونه برنامه سازان، با آمیزهٔ عقاید شخصی و سیاسی خود دربستربرنامه سازی بافریبندگی ویژه وتحریک احساسات ملیّ- مذهبی، سیاسی ومیهنی بینندگان، بدون پذیرش انتقادوحتّی بابرچسب زدن وتوهین وافترا به منتقدین پیروجوان وعدم احترام به شعورآنها که نشانه ای ازبیسوادی وهوچیگری مجریانیست که باتوجیه و دلایل غیرمنصفانه وگاه زیرکانه، مقاصدواهداف خود راترویج مینمایندو  دانسته و یا ناخودآگاه  سببی میگردند که این فصلهای مشترک ایرانیان را جهت اهداف و منافع شخصی خودونه درراه پیشبرداهداف ملّی وگسترش آن وجلوگیری ازانسجام اقشارگوناگون باعقایدونظریات مختلف علیه دیواستبداد نظام اسلامی ودیکتاتوریهای دیگرحکومتی، درجامعه ی رنگارنگمان درخلال دهه های اخیربکار می گیرندو این جشنها ومراسم زیبا را به کم رنگی وافتراق‌ گونه های متفاوت فکری هم میهنان٬ به ویژه توده های جوانانمان سوق دهند. از طرفی فقط کافیست برای نمونه بالفرض  حتی به چپگرایان غربی و شرقی نظری بیندازیم که چگونه چپگرایان غربی در مواقع جشنهای میهننیشان تعصّب به خرج داده و با دیگر هم میهنانشان به رقص٬ پایکوبی و شادی میپردازند. عملکرد چپگرایان شرفی مُنبَعث از کار وارونه ی رسانه هایمان در خلال چند دهه ی اخیر می باشد. چپهایمان هم همانند سایر گروه های شرقی٬ دموکراسی اجباری را در اینجا پذیرفته ایم؛ ولی هنگامیکه به کارهای اجتماعی در بین هم میهنمان می پردازیم و یا به سرزمینمان برمیگرد یم؛ همانی می شویم که از پیش بوده ایم! 
 در ادامه ی رسالت رسانه ها هم اینگونه اجرای برنامه های مغرضانه وتحمیلی، منجربه بیزاری جوانان ازهرگونه رسانه ی ایرانی گشته، حتیّ باعث عدم شرکت آنها دراجرای مراسم وجشنهای ملیّ می گردند و همین رسانه ها عدم تداوم با جلوه هایی تازه ی اینگونه مراسم راتاکنون موجب شده و درآینده روبه فزونیست که شاهد آن هستیم! درحالیکه نظام کنونی ایران باابزاردین ازچندین سال قبل باداشتن برنامه هایی سیستماتیک ووجودتکئوکراتهای مجرب توانسته براهدافش لحظه به لحظه تاکنون غالب آید. ابزاریکه با آمیزه ی مذهب و آیین ملّی طی قرنها درافکارجامعه ی ایرانی به غلط  وبدورازخردجمعی وعدم وجود و ابراز ؛هست؛ روشنفگران میهن دوست نه میهن پرست نهادینه وبسترسازی شده است.
حال آنکه رسانه های اوپوزیسیون وآلترناتیودولتی همواره نه تنهابه ترمیم اینگونه مراسم باستانی وجشنهای زیباوفصل مشترکهایمان همّت نگمارده اند؛ بلکه طی دهه های اخیربه تخریب آنها وچنددستگی وافتراق بین مردم همت گماشته وهرکدامشان می پندارندکه حقیقت فقط درنزدخودشان است و افکار خود را بزور بدیگران اماله هم می کنند وبه این حقیقت هنوزپی نیرده اند که به گفته ی بزرگمهراندیشمند: همه چیزراهمگان دانند.     
 اینان دربرخی گذرگاهها ومقاطع تاریخی، نشانه های سیاسی ومبارزاتی رابامظاهروپدیده های ملی هزاره های تاریخ اجتماعی- فرهنگی ایران به اشتباه گرفته ابزارهای تفرقه انگیزی را پیشه خودساخته که به دلیل امیال شخصی وعدم نگهداری اعتقاداتشان که برای خودبرنامه سازان وسایر مردم اگرچه مخالف باشند؛ ولی محترم است، گروههای زیادی ازمردم راازخودبیزارنموده وبه بهانه هایی مادّی درابتدای امرونیودابزاری سازنده آنها را فراری داده اند. نمونه بارزش همینکه سال پیش بمناسبت نوروزباستانی، بیش ازهفتادکنسرت دراطراف ایران برای ایرانیان داخل کشوربرگزارگردیدکه شاهدحمایت توده ی مردم ازاینگونه جشنها بودیم که نظام  اشغالگرکنونی هم مخالف هرگونه برپایی جشن هم میهنان می باشدوغالب شهرهای ایران درنوروزپارسال شاهدمسافران زیادی بود که روانه ی دیگر کشورها شدند ؛ درحالیکه تعدادکمی ازرسانه ها به تبلیغ وپشتیبانی اینگونه کنسرتها میپرداختندومی پردازندوهمه چیزرارسانه هااززاویه ی پول ودرآمدبرای اهداف شخصی خود می سنجندواشاره ای به برگزاری اینگونه مراسم ننموده؛ چه رسد به اینکه به نشان دادن وتبلیغ مجّانی کلیپهای اینگونه امور همت گمارند!  فقط کافیست که برای نمونه چهارشنبه سوری پارسال را با چهارشنبه سوری امسال مقایسه کنیم که چگونه با وجود این نظام اشغالگر٬ جشنهای ملیمان راه کاستی را می پیماید!
به گفته ی شیخ اجل سعدی شیرازی:
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی                   کاین ره که تومی روی به ترکستان است!).
به هر صورت این مراسم باستانی نوروزی بسیار زیبا و دلپذیر مینمایداگر.... ) .


بیست و پنج روز قبل از نوروز در برابر تخت جمشد، هفت و به روایتی دیگر دوازده ستون از خشت خام بر می افراشتند و روی هر ستون گندم، جو، عدس، باقلا، برنج، نخود، لوبیا، ذرت، ماش، ارزن، و کنجد می کاشتند و در ششمین روز فروردین آن را با ساز و دهل می چیدند. این سبزه‌ها را در میان خانه و اتاقها می پراکندند و آن را تا روز شانزدهم جمع نمی کردند. 
کاشت این غلات و حبوبات از آن جهت بود که هر کدام سبزتر و بلندتر می شدند، آن را به فال نیک گرفته و بیشتر زراعت آن سال را به آن اختصاص میدادند. خوشبختانه این رسم زیبا کماکان نزد ایرانیان متداول و جای ویژه ای در سفرهٔ هفت سین تصاحب می کند.
نیاکان ما از دوران‌های کهن هنگام برگزاری جشن نوروز همانگونه که شاعری گمنام می گوید:
             ر و ز  نو روز  در زمان  کیان                 می  نها  د  ند  ،   مردم  ا یر ان
            شیروشهدوشراب وشکرناب                 شمع وشمشادوشاهداندرخوان
            (چونکه آمدامین ونهی شراب                آمد آنگاه سین بجای شین درکار 
            سرکه وسیب وسبزه و سنجد                سمنو و  سماق  و  سیر  د ر  آن) 

( برخی از ایرانیان گرامی، سکه و سنبل را به اشتباه در این سفره میگذارند! دلیل تاریخی چیدن سفره ی هفت سین درست را میتوانید در پایان همین مقاله مرور فرمایید).
در آئین زرتشت شایسته سالار به هفت امشاسپند( فرشته ) بر می خوریم که نگاه دارندهٔ جهان هستی و صفات انسانی  هستند. در آئین بودا عدد هفت بسیار مقدس است، تا جایی که معتقدند بودا پس از تولد٬ هفت قدم به سوی گیتی برداشت و دنیا را شناخت و برکت آورد،
در تورات آمده است که سلیمان زمان را به هفت تقسیم کرد و هفتمین روز را به استراحت اختصاص داد.
در انجیل آمده است که یوحنا در هفت کلیسا به ستایش پرداخت و سپس به خواب رفت و هفت روح و هفت صورت هفت فرشته را بدید.
گروهی براین عقیده اند که پس از حملهٔ اعراب و پیدایش و گرویدن مردم  به آئین جدید که دین اسلام نوشیدن شراب را منع  می داشت، سفرهٔ هفت شین به هفت سین تبدیل گردید که عبارتند از:
سیب به نشان برکت و نعمت و فراوانی و آنچه نیکی‌ است.
سبزه به نشان شادی و خرمیست
سمنو به نشان افزونی نان و خوراک خانواده می باشد.
سیر به نشان دفع آفات و پاکیزگی محیط زیست است.
سرکه به نشان تندرستی و ایمانی و پاکی و پاکیزگی میباشد.
سماق به نشان برکت اجاق و آشپزی خانواده است.
سنجد به نشان عشق و ازدواج و تولید نسل میباشد.  


( هدف از انتشارنگاره ی زیر دامن زدن به بحث و گفتگو می باشدا یادآوری اینکه براساس تصمیم سازمان فرهنگی یا یونسکوی سازمان ملل قرار است که تا دوسال آینده جشن بزرگ نوروز باستانی به شکل بین ا لمللی و جهانی و به کمک وبودجه ی مشترک سازمان ملل در کشور افغانسان برگزار گردد!      



با توجه به گسترش نژاد آریایی و نجد و ریشه دار بودن ایران وایرانی و از طرفی یکی از میراثهای معنوی بشریّت٬ این فصل مشترک در پهنه ی گیتی٬ چه دربین پارسی زبانان و غیرپارسیها٬ این مراسم در کشورهای دیگری بدین روش همگون ویا به گونه های دیکری وابسته به فرهنگشان وزیبایی دوستی بشر و بشر دوستی در کشورهایی از جمله آلبانی٬ آذربایجان٬ترکیه٬ مقدونیه٬ ارمنستان٬ تانزانیا٬ بخشی از پاکستان٬ قرقیزستان٬ قزاقستان٬ قفقاز٬ افغانستان٬ بخش کردنشین عراق٬ بخشی از هندوستان٬ تاجیکستان٬ ازبکستان٬ ترکمنستان٬ شمال چین٬ آیغور و ناحیه ترکستان٬ شمال آفریقا و بسیاری از گوشه گوشه های  جهان برگزار میگردد.


برماست که اگر در هرکجای دنیا ساکنیم با برگزاری جشنهای گوناگون فرهنگیمان به شناساندن اینگونه میراثهای ارزشمند در سطح گیتی برای دستیابی به گسترش بلوغ فکری انسان و آینده ای پر از مهر ورزی و عشق نسبت به یکدیگر درسراسر دنیا و جهانی کردن آنها همّت گماریم.)*
 ________________________________________________________
* عبارات داخل پرانتز نظرات نگارنده میباشد
منبع: اصل و نسب و دین ایرانیان باستان به قلم توانای بدیع الزمان رضایی
گرد آوری و نگارنده- بهکام بختیاری* ما هستیم 
هر روزتان نوروز٬ نوروزتان پیروز 
اصلاحیه ی متن سال پیش درتاریخ ۲۵۷۰/۱۲/۲۹         

Mar 14, 2012

جمشیدجالنگی درکانال یک پشتیبانی ملت ایران رامیطلبد


گفتگوی شهرام همایون با جمشید چالنگی روزنامه نگار پیشین ایران و ستمهایی که در خلال سالها برکارمندان صدای آمریکا رفته است را در برنامۀ مفصل کانال یک ۲۴  اسپندماه ۲۵۷۰ میتوانید ببینید. بخش کوتاهی از این گفتگو را در اینجا مشاهده می کنید. وقتی که تنظیم کننده ی آمریکایی برنامه های این کانال ترجمه کننده ی نامه های سخنرانی آقای احمدینژاد رئیس جمهوری کنونی ایران هنگام سخنرانیهایش درآمریکا باشد؛ دیگر بیش از این چه انتظاری می رود. 
پاینده ایران