جستجو

Oct 28, 2011

کلیدآزادی زندانیان سیاسی-اجتماعی وهمۀ ایرانیانء دربند نزد چه کسی است؟


همآنگونه که میدانیم دونوع حکومت بیشترنداریم. یکی دیکتاتوری ودیگری دموکراتیک که نوع دوم آن آرزوی همه ی ماست. حال هیچ فرقی نمیکند که حکومتی که ازطرف مردم انتخاب میشود، چه کس وکسانی باشند که زندان ایران را رهایی بخشندوبه گونه ای نباشد که ازچاله درآمده به چاه اُفتیم . حال چندان فرقی نمی کند که پادشاهیهای تشریفاتی اروپا یاسوسیالیستها وکمونیستهای اروپایی، جمهوری خواهان ملّی گرا ومشروطه خواهان وغیره.. باشند.

مهم اینکه یکپارچگی ایران ورعایت حق وحقوق شهروندی به ایران برگردد وحکومتگریا حکومتگران، شخص ویاگروهی باشند که بتوانند ابتدامنافع ملیّ ایرانیان وسپس منافع شهروندی ورفع هرگونه تبعیض وترورشخصی یادولتی رادر مام میهن وآنگاه در سراسرجهان جامۀ عمل بیوشانند. کلید معمّای آزادی ایران و ایرانی ونگهبانی وپاسداری ازآن وسپردن آن بدست آیندگان فقط در دو واژ ه ی زیر خلاصه میگردد که دلایلش را درادامه ی آن بیان میدارم:

رضاپهلوی

درحال حاضرشخصی فرهیخته تر، انسجام یافته تر، باتجریه تر ودلسوزترازایشان درمجامع جهانی نمیشناسم که باتوجّه به آشنایی به چند زبان زندۀ دنیا به عنوان یک شهروند سرشناس ایرانی، باحفظ تمامیّت ارضی واحترام متقابل بین دولتها وابرازبیان اتّحاد فی مابین تمام گروه های سیاسی کارآمدتر باشد.


مبارزی واقعی و میهن دوست که درخلال این سی وسه ساله ی اخیرشناختی کامل از برخی دغدغه ها ونگرانیهای هم میهنانش دارد، ایشان میتواند گیرنده ی حقّ وحقوق ازدست رفتۀ ماباشد وبجزایشان فردی را سراغ ندارم.

غالب متفکرین، روشنفکران وسیاستمداران روزگار ما ویا سیاسیکاران دوسه ساله ی اخیروبرخی منفعلین سیاستزده ی شهرت طلب دهه های گذشته که درتاریکخانه هایشان نشسته وسازمخالفت وتفرقه بین ایرانیان رامی نوازند؛ روششان به گونه ای بوده است که تاکنون خشتی رابر خشتی دیگر ازبُعدسیاسی بنا ننهاده اند.

اگرهماهنگی وتوافقی براین رأی وپارلمانی شدن کشورمان نباشد؛ سالهای درازی می نشینیم وتماشاگر تداوم نظام اسلامی وشاهدبرگشت به دوران طلائی امام خمینی ورعایت بدون تنازل قانون اساسی جمهوری#اسلامی با زدوبندهای سیاسی بین المللی وسناریوهای ازپیش نوشته شده وپر رنگترکردن کمربند سبزی همانند بهارعرب کذایی خواهیم بود!

مسلماَ براساس مقدمه ی کتاب ''تولدی دیگر'' به قلم شادروان دکترشجاع الدّین شفا؛ ملتی که در هزاره ی قبل از ورود اسلام بین هشت حکومت؛ چهارتای آن مهاحم بوده و بعدازاسلام بین سی وچهار حکومت؛ فقط هفتای آن ایرانی بوده است؛ بافت ایرانی واقعی خودرا از دست داده است و بدوراز راست گفتاری و درستکرداری افتاده است؛ هماهنگی یک اتٌحاد مشترک در بین ملتی اینگونه؛ بسی مشکل میباشد؛ ولی به آرزوی اینکه مردمانمان از دروغ و پلشتی همواره بدور باشند. 

این موارد، تجربه و نظرمن است که میدانم سروصداهایی را چه بسا ازروی ناآگاهی وتعصّب برخی بدنبال خواهد داشت. مبارزات مثبت ایشان مبنی بریکپارچه نمودن ایرانیان، نشانگرابرازوجود و اظهار"هست" ایشان میباشد. 

باسپاس- بهکام بختیاری 
هفتم آبانماه ۲۵۷۰ ایرانی 
پاینده ایران و ایرانی 






Oct 24, 2011

شهرام همایون، قشرجنایتکارفرهنگی داخل وخارج، 29 مهرماه 2570 ایرانی



 
وطن یعنی... گفتگویی درموردجُرم قشرجنایتکارفرهنگی عرب نژادوبرخی ایرانیان ناآگاه بی شخصیّت وبی پِرَنسیبی که سنگینتراززندانبانهای مخوف سیاسیست. بیان مراحل مراجع تقلید درتنهامدارس وحوزه هایی درجهان که هیچگونه ای شهریه ای برای پیشبُرداهداف فریبکارانه دریافت نمی دارند.
بخاطرمیآورم هنگامیکه ابتدای دهۀ پنجاه ودورۀ دانشجوئی، گذارم ازضلع جنوب شرقی میدان ولیعهدتهران میافتاد، بوی گندیده





وتندخوراکهای عربی وهندی در جنب "موبی دیک" شامّه ام را می آزُرد. برحسب تصادف دوستی درتماس تلفنیمان مطرح کردکه این مکان محل سکونت معاودینی امثال لاریجانیها، صاحب منصبهای کنونی ایران بوده است.
باهمفکری هم متوجّه شدیم که چه قشرگسترده ای ازاینگونه معاودین، لبنانی وفلسطینی ها براساس اهداف شوم سرنگونی نظام پیشین دراقصی نقاط کشوربه وسیلۀ ابرقدرتها اسکان داده شده بودند. این خودیکی ازفاکتورهای مهّم سناریویی بودکه استارت آن ازهنگام تبعیدآقای خمینی به عراق کلید خورد که تاکنون این مورد قابل توجّه رادرهیچ کتاب و مقالۀ سیاسی نخوانده ویاازکَسی دیگرمن ودوستم نشنیده ایم 
اقلیّت عرب نژادانی که باهمکاری سازمانهای سیاسی ناآگاه وفریب خورده درشورش 57 براکثریتی خاموش چیره شده ودرنهایت رهبری ومسئولیّت ادارۀ کشوررابرعهده گرفتندوهمانندبهارعرب کنونی به پررنگ کردن کمربند سبز منطقۀ خاورمیانه وشمال آفریقا همّت گمارده ومی گمارند.
ازطرفی دوران دبیرستانم رادریکی ازشهرستانهاهیچگاه فراموش نمیکنم که چگونه آقای "میری"معلم ریاضیمان به جای تدریس ریاضی شاگردان راتشویق وتحریک میکردکه به چاپخانۀ آقای شبرُخ بدلیل بهایی بودنش حمله نموده ومغازه وخانه اش را به آتش کشیده وبطورکلّی زندگی بهائیان را تخریب نموده همیشه آسایششان رابرهم بزنند.
حرکتی گازانبُری به روشهای گونا گون ازشانزده سال قبل ازسقوط وفروپاشی نظام پیشین توسّط نواب صفویها وانجمن حجتیّه ومعاودین شروع شده بود وماهمچنان ازتاریخ پند نمی گیریم که امروزبه گفتۀ آقای خاوندِ خداوند، فضای اقتصادی کشورمان دربین یکصدوهشتادوسه کشورازرتبۀ صدوبیست ونهم سال قبل به رتبۀ صدوچهل وجهارامسال نزول پیداکرده حتّی رتبۀ فضای اقتصادیمان بدلیل غارتگریهای سی وسه سالۀ نظام کنونی ازکشورهای کنیا واتیوپی هم پایینترقرارگیرد.
ارومیِه که موضوعی جغرافیایی بود وبه تاریخ پیوست. با اکثریّت قریب به اتفّاقِ داشتن سیاستمدران کنونی داخل ومتفکّرین سیاستمدارایرانی خارج و  وباصطلاح اندیشمندان اپُوزیسون وآلترناتیوهای سیاسی کشورمان وپیروی کنندگا ن وشنوندگان دهان مُتفکّرین وسیاستمداران بیگانه؛ سیاست مام میهنمان هم همینگونه خواهد شد. چراکه برخی از ما طی قرنهای متمادی بااین بی دانشی وعدم مطالعه، اهل احیای فرهنگمان نبوده ایم! مگراینکه درخلال یکصدسالۀ اخیر، شرقشناسان غربی به فرهنگ وادب عمیق اجدادمان پی ببرند وسپس ما رشتۀ کار را ازدست آنها برُبائیم وبدینگونه اظهارفضل نموده اظهاروجود وابراز"هست"کرده به جهت شهرت ومقام پرستی، افکارپوسیدۀ خودراخوراک رسانه ها ساخته مردم خودرابه بیراهه بکشانیم.
مگرغیرازاین است که مردایرانی میانسال مفلوکی همانند آقای "منصور ارباب سِیر" راکه ظاهراً به گفتۀ سردمداران منفعت طلب جهان، قصدکشتن سفیریک کشورعربی راداشته بدون تحقیق وتفحّص، حتّی دردنیای مجازی، تحت الشعاع رسانه های مغرض، مدّ نظرقرارداده بدون آنکه فکرکنیم وبدانیم که درپس پردۀ این معمّا چه سناریویی نهفته است؛ برای چندروزی "همانند دزدی سه هزازمیلیارد تومانی خبرپیشینش "برخلاف نظروکیل متّهم وبه گفتۀ سینماگران آمریکایی "فیلم تخیلی-سینمایی (منصور)"  به داوری آن  بپردازیم.
مردی که بیست سال ازعمرخودش رادرکشوری بیگانه به سربرده وپس ازهشت سال اقامتش درآنجاجواب اقامتش راازدولت بیگانه دریافت داشته است. کسی که درگوشۀ شهری دورافتاده از ایالت تکزاس به جک (دانیل) معروف است، دلیل این نامش هم براساس گفتۀ یکی ازگزارشگران آنجا "جان پِری "این است که اینگونه مشروب رادوست داشته که مشروب فروشی محله اش این موضوع را ابرازداشته است. فردی که بسیارفراموشکارو روستاییی بوده وهمیشه به گفتۀ هم محلیهایش دسته کلیدیاعینک وهرچیزدیگرش رادر مغازه ها جا میگذاشته است. زبان گفتاری انگلیسیش هم درحدّی نبوده است که بتواندشخصی راازکشوردیگری برای کشتاراجیرنماید! حمایتهای مردمی ازاین فردهم درآن شهرسرکوب شده است.  
    وی فقط هنگام سفری به ایران واحتمالاًیکبارشرکت کردن درجشن سالانۀ مخاطبین جام جم صداوسیما، دیداری با آقای شکوری یکی ازاعضای نیروی قدس بخش برونمرزی ایران داشته که همین بس که اتّهامی اینچنینی به وی وارد شود. حال بشینیم وسرگرم باشیم تاخبربعدی واینگونه است که مملکت تجزیه شودواحساسات ملیّمان برانگیخته نشودوغالب کج اندیشان سیاسیمان به داستان پردازی سرگرم باشندوکشتاردورازانسانیّت آقای مرحوم "قذّافی" رابدستوربیگانگان تماشاکنیم. میتوان احساس خشونت وانتقام رابانهال آزادی فردای کشور وبرپایی شکوفایی دموکراسی به عشق وانساندوستی مبدّل کرد.

درهنگامۀ آیندۀ ایران هم همانندگروه ویژه وخودفروخته ای درکشور لیبی ازناتوتقاضاکنیم که جهت پیروزیمان کمکمان نمایند ودرخاتمه  سازمان "ناتو" واتّحادیّۀ اروپا ودیگرابرقدرتان هیچگونه انتظاری هم درپس پرده ازغارت دوبارۀ ایران عزیزنداشته باشند!

باپوزش ازخوانندگان گرامی وسپاس ازاینکه وقت عزیزخودرا صرف خواندن این مقاله نمودید       
بهکام بختیاری
سی اُم مهرماه 2570 ایرانی

ایران! پاینده بمان- ماهستیم

Sep 21, 2011

نیودٍ اتحادیعنی تداوم اقتدارنظام کنونی و عاقبت٫ جنگی بدون سوخت وسوزبرای اجانب


بنیانگذار سازمان ملل متّحد  "ترومن" است. وی سیاستمدارآمریکایی و رئیس جمهوری بعدازدرگذشت روزولت درسال 1945 میباشد که تخریبگرناکازاکی وهیروشیما قلمدادگردید.

سازمان ملل متحّد میبایست وباید جایگاه رفع مشکلاتی باشد که درعصرکنونی گریبانگیرجامعۀ جهانیست؛ ولی شوربختانه چنین نمی نماید.

اینقدرآش شورشده است که جایگاه ابقاء حیثیّت وشرف  انسانی یعنی همان سازمان ملل کذایی؛ متأسفانه پذیرای رهبرپُرقدرت ترین کشورجهان گشته که ایشان به جای ارائۀ راه حلیّ برای رفع مشکلات روبه فزونی گونه گون جهان، درتاریخ 21سپتامبر 2011 ، امسال به  تبلیغات انتخاباتی آیندۀ خود میپرازد.

وی خُلف وعدۀ سخنرانیهای سالهای قبلش رامینمایدو با تأخیربه استقلال فلسطین گردن می نهد؛ ازطرفی ایشان رهبران قاتلی همانند آقای احمدی نژادباتوشه ای از دروغ ونیرنگ وامثالهم را که سخنرانیهایشان مضحک وخوراک رسانه ها و مصرف داخلی دارد وبیانگرمنافع مستکبران جهانی میباشد را  دراین مکان پذیرا می گردد.

البتّه باورم اینست که این رهبرعالی مقام وبهین پیام کشور ابرقدرت! خود بازیچۀ سیاست اقتصادی جهانست.    
 

از طرفی اعتقادات کلیشه ای هم فارغ ازکنوانسیونها حقوق بشری توانسته اند تاحدودی انسان را درخلال هزاره ها دربسترتکاملیش قراردهند؛ ولی آنهم غالباً بصورت ابزار، مانعی گردیده که همواره بشریّت را ازآرمانشهرش به دور نگاهداشته است. 


 رسوخ و نفوذ این اعتقادات کلیشه ای رامیتوان دربرخی از کشورها بدین صورت بیان کرد:

درمیان کشورهایی باتاریخ تمدّنی عریض وطویل، میتوان ازایران که پیام آور آزادی بشر ولوح کورش بزرگ ویونان مهددانش وفلسفه وهنر  نام برد که همچنان با بینشهای متفاوت انسانی توأم با خرافه ها،  ازقافلۀ گذاربه دموکراسی وحقّ وحقوق شهروندی نسبت به کشورهای پیشرفته عقب مانده و اعتقادات متافیزیکی یا ماوراء الطبیعۀ خود را بها میدهند.

دراین دوکشور٫دولتمردانشان که جوهره وجلوه ای از افکاراقشارآن جوامع میباشند باخودسانسوری ظاهرالصلاح عقلانی وخردمنشانه ی عامه پسند؛ درطیّ قرنها به خرافه ها جامۀ عمل می پوشانند و ازبُعدی٬ هویّت انسانی و ملیّ خود راتحت الشعاع نیرنگهای دکّانداران سلطه گر ومنافع طلب خودی ویابیگانه،  نسل اندرنسل به فراموشی سپرده اند.
 
  درمقطع کنونی هم بهار عرب وبازی باتفسیرهای دیگری بعنوان بهارعربی ووضعیّت کنونی کشورهای خاورمیانه ازجمله ایران، گذاری نیم بند به طرف پوستۀ دموکراسی فریبنده ایست که کارگردانان همیشگی سلطه گرجهانی باسناریویی ازپیش نوشته به دلیل عدم عزم وجزم ملل اشاره شده به بازتولید حکمرانان دیکتاتور و وابسته به خودبا روشی جدید مشغولند.


دراین رهگذرحکومتگران کنونی تاریخ مصرف تمام شدۀ اینگونه ملل هم سعی درخوش خدمتی به اربابان خود را دارند وتلاش می کنند که بالابیگریها وزمینه سازیهای به ظاهرمردمی درجلوی چشم سلطه گران  به ادامۀ چپاول ثروتهای ملیّ پرداخته حکومت کثیف خودرابه طرائف الحیل حتّی با بروز جنگ وایجادآن٬ اقتدار بخشند.

اینان از این مسئله غافلند که دیگرشکل وشمایل ورفتارهایشان مورد پسند غارتگران جهانی نیست وباتحوّل ارتباطات الکترونیکی رسانه ای سریع دنیاوخوراکهای پرازآنزیمهای حیوانی رام کنندۀ انسانها درسراسر جهان ورسانه های مخرّب،  ابرقدرتان روشهای فریب جدیدی را برای گزینش حاکمان وابستۀ به خود وایجاد کمربند سبزاسلامی وجیه المنطقه و چپاول منابع وثروت مردم این ملل اتّخاذ کرده اند.


حال چگونه میتوان باشناختی که ازفرهنگ و تاریخ وسیرتحوّلات کشورمان درخلال بکصدواندی سالۀ گذشته داریم، راه برون رفتی رابرای انسجام ویکپارچگی مردم وتمامیّت ارضی واستقلال ایرانمان برگزینیم؟


باورنگارنده این است که پیش ازانتخابات فرمایشی هشتادوهشت؛ درحالیکه خاکسترمرگباری کشوررافراگرفته بود، به پیشنهاد جنبش "ماهستیم" مورد "تجمّع مردم درصفّ نانوایی ها" حرکت روشنگرانه وفراگیری علیه سرنگونی نظام اشغالگردرسراسرکشور ایجادشده بود.

 حرکتی که دربین توده های گوناگون داخل ایران مفهوم اتّحاد ویکپارچگی را به یدک می کشیدوگسترش میداد و به گفتۀ رسانه های آزادیخواه بین المللی که اسناد آن درخبرگزاریهای گوناگون موجود است، میرفت که سرانجامی پیداکند.

ولی باموازی سازی گروهی ازحکومتگران پیشین کنارگذاشته شده ی نظام کنونی ایران و ایجاد جنبشی دولتی براساس سناریوی ازپیش نوشته شده وقراردادن آن در لایه های جنبش اعتراضی مردمی وارسال سفیران خودفروختۀ نظام اشغالگروخونریزبه اقصیََ نقاط ممالک متمدّن ، انفعال و استحالۀ و ناامیدی جنبش مردمی ملتی را رقم زدند.


آنقدر آب گل آلود شده است که همانند فیلمهای تخیلی سابق که برخی هم اکنون به حقیقت پیوسته است؛ شرکتهای چندملیتی وسلطه گران جهانی بیکارننشسه در بازیهای پِلِی اِستیشِن نوجوانان وکودکان سراسردنیا نوعی بازی به نام " حمله به ایران" گنجانده اند  که شاید ما ازآن بیخبریم که تاکنون بخش سوم آن راهم دربازارهای جهانی بفروش رسانده اند.

طبل جنگ بر دیوارهای سرزمینمان درحال نواختن است و هریک ازما از روی تنگ نظری وحسادت نهادینه شدۀ قرنهاوتهاجمات وتغییربافت ایرانی بودنمان٫ به این تصوّریم که حقیقت فقط نزد من است ودیگران حقّ وحقوقی برای ابراز وجود واظهار عقیده  ندارند! حتیّ تا جایی که نمیتوانیم با اختلاف عقیده، اتّحادعملی علیه رژیمی اینچنینی داشته باشیم وشعارمی دهیم که همه چیز راهمگان دانند؛ شاید غالبمان یک احمدی نژادشده وجِلوِه ای ازجوهره ی جمهوری اسلامی گشته ایم! 

مسئله ی اتحاد٫تشکّل و سازماندهی برای سرنگونی نظامی اشغالگر وفاسد آنچنان برای اکثریّت قریب به اتّفاقمان پیچیده شده است که درخلال دهه های اخیر تن به قضا داده هرگونه خفّت وخواری را می پذیریم! یادآوری هریک ازاین موارد عرق شرم رابرپیشانی هریک ازما می نشاند؛ ولی بسیارانی را چه باک! شاید در نظر خواننده اینگونه مطالب خسته کننده جلوه کند و به گفته ی شاعرقرن هشتم: فسانه گشت وکهن شد حدیث اسکندر- سخن  نوآر که نو را حلاوتی دگر است. 

سخنی نو ندارم؛ ولی مانندهمگان خبری نو دارم که آن راهم در تمام رسانه ها ودراغلب صفحات دنیای مجازی پیگیرش هستید. گشتار دهها جوان هم میهنم در انفجاری به تلافی سخنان رهبری حیوان صفت و جنگ طلب! مثل همیشه باخبرهای رقتّ آور ازمیهنمان و رهبری ناخواسته که برای دامن زدن به شعله های جنگ و تداوم اقتدار خود وخاندانش لٌهْ لًهْ می زند. وی فراموش کرده است که: 
درمملکت چو غرش شیران گذشت ورفت- این عو عو سگان شما نیز بگذرد. 

ایکاش سیاستمدارانمان به شکلی شفّاف راه حلّی سازنده برای این معضل فوری جامعه ی ایران ونجات هم میهنانمان از دست این ستمگران اشغالگر ارائه می دادند! دردمان مشترک و اتحادی ناپیوسته! اصلاٌٍٍ کدام اتحاد؟ فکر اغلب متفکرینمان   راهم بحای نجات وطن٫ تراووشات فرعی حقوق بشری وانرژی هسته ای تسخیر کرده است. میخواهم ازآنان بپرسم که اگر جایی برای سکونت وآرامش زندگی نداشته باشیٍد٫ آیا مباحث فوق الذکرموارد ثانوی محسوب نمی گردند؟  

در پایان براساس نوشته های پیشینم درهمین وبگاه پیشنهاد می کنم تا کلید موجود این پیوستگی را داریم وقت را غنیمت شمرده وسازماندهی هایمان را بااین شاه کلید برای سرنگونی نظام فاسدکنونی سرانجامی بخشیم. رضا پهلوی 

خوانندگان  گرامی اگرنظری مخالف من دارند٫ خواهشمندم از بیان آن خودداری نفرموده و با دلایلی خردمنشانه ارائه ی طریق فرمایند. بقولی : گرتو بهترمیزنی٫ بستان بزن! باپوزش وسپاس 

 
پاینده ایران- ماهستیم









         
       
     
  

Sep 18, 2011

یک یادگار تاریخی از جانباختۀ جاویدنام، دکتر شاپور بختیار

آخرین سخنرانی جانباختۀ جاوید نام دکترشاپور بختیار در خارج از کشور برای ضبط درتاریخ:  

آخرین سخنرانی وی پیش از ترور درکشورفرانسه، درسپتامبر ۱۹۸۹ درشهرلاهه (دنهاخ) کشورهلند بود. در این سخنرانی تاریخی که دردوبخش به صورت فیلم اسلاید می باشد، جانباخته دکترشاپوربختیار به بسیاری از سووالات  حاضران درباره شورش پنجاه وهفت و رژیم گذشته، ژنرال هایزر، تیمسار قره باغی، حزب توده، جبهه ملی، کردهاوخودمختاری، دکتر حسین فاطمی و بسیاری از پرسشهای دیگر باشندگان در نشست پاسخ می دهد.   

 این سخنرانی با ورود ایشان به سالن و ابرازاحساسات حاضران شروع میگردد. سپس آقای ایرج  پزشکزاد (نویسنده دائی جان ناپلئون) و مسوول جلسه، سخنان کوتاهی ایرادمینمایند.  

درادامه آقای داریوش مجلسی سخنرانی کرده و به مدعوین خیرمقدم میگوید و پس ازآن سخنرانی  جانباخته دکترشاپوربختیار و پاسخ به پرسشها آغاز میگردد.


بخش نخست:  




نخست وزیری که تنها ۳۷ روز ادارۀ مملکت رادر دست داشت ونامش از بسیاری نخست وزیران طویل المدّت درتاریخ ماناتر گردید!
یاد آوری اینکه اگر نشانه ها و لگوهای گوناگون روشها و نحله ها را در این دو پیوند گنجانده ام٬ آرزو دارم که از طرف بینندگان حمل بر بیوطنی این نگارنده نگردد؛ بل گنجاندن آنها فقط بمنظور و به صِرف ایرانی بودن و یا نفوذ و گسترش فرهنگ ایرانی پیش از این در آن نواحی گوناگون بویژه نواحی مرزی و وجود مرزبانان  غیورمان بوده است.
البتّه این دو فیلم اسلاید همراه باسرودها٬ چشم اندازها و نگاره هایی دیدنی وشایسته و چهره های سیاسی  آماده شده وبرای گذرِازاستبداد ودستیابی به آزادی ورهایی میهن ازهرگونه اقتدارگرایی غیرمردمی به خوانندگان٬ شنوندگان وآینده سازان گرامی پیشکش  گردیده است.
  

بخش دوم:  



جهت کسب مجموعه اطلاعاتی ازدوران زندگی مبارزاتی این جانباختۀ جاوید میتوانید به این سایت ها هم مراجعه فرمایید:  



پیشاپیش ازبینندگان گرامی سپاسگزاری نموده آرزوی پایندگی برای مام میهن و امید بهترین ها را برای هم میهنان مبارز، ستم کشیده وایرانیان دلاور را دارم٬ بدین وسیله اطهار *هست* خود را بیان می دارم. 
برگ سبزیست تحفۀ درویش!  
گرد آورنده و سازندۀ فیلمها : بهکام بختیاری 
پاینده ایران 
۲۵۷۰/۶/۲۸


  





Jul 18, 2011

درپس گزارش خبری سی ان ان وپوشش آن درموردشهرام همایون چه موردی نهفته است؟

باپاسداشت به همه ی اعتقادات ونظریات، برای گذارآزادی ودستیابی به آن، اینگونه اخبارازجمله پوشش خبری سی ان ان درمورد آقای شهرام همایون ونیرنگ جهانی سلطه گران که درپس آن نهفته است رادربستراین راه وفرهنگسازی مغلوب غرب وعرب بایستی پشت سرگذاشته وباید تابه این نبودن یکپارچگی وتک رَوی میرسیدیم که ازجمله استادی بنام مجمدرضاشجریان که زبانزدایرانیان است، ازناچاری وعدم وجودیک رسانه ی ملی درداخل ایران برای اینکه فریاداعتراضش رابه گوش دنیابرساند، جاسوسخانه ی سخن(لجن) نه خبر پراکنی بی بی سی را برگزیند!
تااینجای کارهم خوبست که هررسانه ی شنیداری ودیداری وهرکسی به این بیندیشدکه تنهاحقیقت ودرست پنداری نزداوست وبه جان هم بیفتیم وهمدیگررااینچنین تخریب ولت وپار نماییم وبدین وسیله تیمهای گوناگون ملیّ متفرّق ته فقط یک تیم ملی همفکر رابرای یک کشورعلیه حکومتی دون مایه برگزینیم وهمچنان بانیرنگهای رنگارنگ بیگانگان گوناگون درپشت دروازه های بهارمشروطیتمان درجابزنیم وحتیّ ازبهار اعراب هم عقب بمانیم که بااین پراکندگی فکری وپیدانکردن نکته نظرهای مشترکمان شایدمعجزه ای روی داده روزنه ای برسردرانقلاب مشروطیتمان گشوده گردد:
    ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی               این ره که تومیروی به ترکستان است!
سعدی..
   دلم ازاین خرابیهابودخوش زانکه میدانم     خرابی چونکه ازحدّبگذرد، آبادمی گردد! 
فرخیّ یزدی.
مناسب است که گوشه ای ازمباحثات سه شخصیّت باسه عقیده ی متفاوت وانعکاسشان رادرمورد خبر امروز سی ان ان درمورد پلیس بین الملل مشاهده نماییم: 

درادامه گزارش نوشتاری خبرگزاری سی ان ان را هم درلینک زیربخوانید:
http://edition.cnn.com/2011/WORLD/europe/07/18/interpol.red.notices/index.html?iref=allsearch


بعدازمشاهدۀ این خبر، مطمئناً درپس این خبر، چرخشهایی درنظرات سلطه گران جهانی ازجمهوری# اسلامی دون مایه ووحشی  به پایگاهی دیگرکه درایران گسترش پیداکرده معطوف گردیده است.
ماهستیم- جنش ملیّ "ماهستیم":

Jul 12, 2011

بالاخره شورای راه سبزامیدپرده ها راکنارزد

بالاخره شورای هماهنگی راه سبز امید پرده ها را کنار زد و چهره انحصارگر خود را آشکار ساخت

بنظر من راه سبز امید با این اطلاعیه برای همیشه خود را به وادی انزوا انداخت و اگر امیدی هرچند مختصر به موفقیت آن وجود داشت بدست خودشان بباد سپرده شد





داریوش مجلسی

اطلاعیه زیر را خوب با دقت بخوانید، قبل از هر چیز چند نکته مهم دستگیرتان میشود. در این اطلاعیه همه چیز بچشم میخورد بجز ( حتی مختصری) اعتماد بنفس. زبان زبان گلایه و استغاثه است. کوششی ناشیانه و ناموفق برای بدست گرفتن مجدد رهبری مبارزه ای که بخاطر کاستیهای ناشیانه خودشان مدتهاست که دیگر در اختیارشان نیست. مردم را دعوت بسکوت نمودند ولی با وجود حضور دهشتناک نیروهای سرکوب، شعارهای الله اکبر، مرگ بر خامنه ای و مرگ بر دیکتاتور در گوشه و کنار خیابانها، کوچه ها و پشت بام ها بگوش میرسید. یعنی یک دهن کجی آشکار به رهنمونهای راه سبز امید. طرفه اینکه این جماعت یا ما را احمق تصور نموده اند یا خودشان چنان در وهم خودبزرگ بینی غرق شده اند که معنای آنچه را که مینویسند نمیفهمند. در سطور پائین نوشته اند که حمایت از قانون اساسی به معنای دفاع از ولایت فقیه نیست!!!! اگر باور نمیکنید خودتان یکبار دیگر ترشحات فکری این سبز ناامیدان را بخوانید تا خودتان هم از خودتان سئوال کنید که وقتی این جماعت تاکید براجرای قانون اساسی دارند منظورشان کدام قانون اساسی است؟ اگر منظورشان قانون اساسی جمهوری اسلامی میباشد که ولایت فقیه یک جزء جدائی ناپذیر از این قانون اساسی است. مسئله فرق میکرد اگراعلام مینمودند که هدفشان قانون اساسی منهای ولایت فقیه میباشد آنوقت میتوانستند به منتقدان خودشان ایراد وارد کنند که قانون اساسی و ولایت فقیه را نمیتوان درکنار هم نامبرد ولی متاسفانه نه چنین اعتقادی دارند و اگر هم داشتند شجاعت ابراز آنرا نداشتند

آنچه که بیش از هرچیز در بیانیه بسیار عجولانه راه سبز امید بچشم میخورد اصراریست که در نفی مشروعیت و مقام مجتبی واحدی بکار میبرند چون آنچه که واحدی بدرستی و با شجاعت، درست بموقع ابراز داشت نفی انحراف در تغییر مسیر جنبش سبز است که راه سبز امید سعی در انجام آن دارد. این جماعت انحصارگر بدون هیج خجالتی بخود اجازه میدهد که از طرف آقای کروبی اعلام کند که گفته های واحدی مورد تائید آقای کروبی نیست. اگر از آنها سئوال کنید که این ادعایشان بر کدام مبنا استوار است خواهند گفت چون این مهم فقط بعهده آنها گذارده شده. این مصداق همان ضرب المثل معروف ایرانی است که " فلانی را به ده راه نمیدادند سراغ خانه کدخدا را میگرفت" عجیب است که آقای کروبی و خانواده شان و حتی حزب ایشان (بدلایل قابل فهم) در اینمورد سکوت نموده اند آنوقت این جماعت از قول همه آنها ادعا دارد که واحدی (که نمایندگی وی از طرف هیچ یک از یاران کروبی تکذیب نشده) ناقل نظرات آقای کروبی نیست. این جماعت در جای دیگر در همین متن زیر اعلام نموده اند که از طرف دو رهبر جنبش سبز در داخل کشور اجازه ندارند که درهای راه سبز امید را بروی دیگران در بیرون کشور باز کنند!!. واقعا وقاحت هم حدی دارد، اولا چه کسی در صف انتظار، منتظر ورود به این معجون راه سبز نا امیدی میباشد؟ ولی اگر منظورتان ورود به جنبش سبز میباشد که چه کسی چنین حق و اختیاری را بشما داده که شما نقش دربان این جنبش را بعهده گرفته اید. جنبش سبز جنبش پر افتخار ملت ایران میباشد که بخاطر خاصیت تکثرگرای خود در برگیرنده طیف وسیعی از مبارزان درون و برونمرز ایران میباشد و هرگونه ادعائی دایر بر ایجاد محدودیت برای شرکت در این جنبش، اولا که با شکست روبرو میشود و بسان تف سربالائی میماند که نهایتا بصورت خود تف کننده برمیگردد و ثانیا خیانتی در جهت کوشش به ضربه زدن به اتحاد تاریخی ملت ایران تحت لوای سبز میباشد. این یک بیشرمی بزرگ میباشد که سهم مبارزانی را نادیده انگارند که از طیف های بسیار مختلف و متنوع سیاسی به خیابان ها ریختند و بعد سر از کهریزک و حتی بالای دار در آوردند و خط فکری آنها کوچکترین سنخیتی با این منحرفین جنبش سبز که خود را بغلط راه سبز امید مینامند نداشت و ندارد مانند شادروانان فرزاد کمانگر، سهراب اعرابی، زهرا بهرامی وووووووو. جوانهای ما در خیابانهای شهرهای بزرگ فریاد میزدند نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران و راه سبز امید قادر نشد این شعار هارا خفه کرده و یا به انحراف بکشاند.

من بر خلاف راه و روش راه سبز امید که به حذف دیگران میپردازد مخالفتی با آقایان موسوی، کروبی و خانم رهنورد ندارم چون بهر حال خوب یا بد، اینها رهبری مبارزه در ایران را بعهده دارند و تضعیف آنها تضعیف مبارزه میباشد. من با علم به اینکه آقای موسوی دارای گذشته بسیار سئوال برانگیز میباشد بخاطر صلاح مبارزه مشترکی که در پیش گرفته ایم به صلاح مبارزه نمیبینم که به گذشته رهبران مبارزه بپردازم ولی در عین حال اجازه نخواهم داد که طیف بزرگی از زنان و جوانان مبارزی که مشروطه خواه میباشند (من خودم جمهوریخواه هستم)، از طرف عده ای که بخشی از آنها گذشته پاک این جوانها و زنان را دارا نیستند مشمول مرز بندی خودی و غیر خودی گردند و کسانی بخواهند اینها را از صف مبارزه حذف کنند. بخشی از افراد راه سبز امید باید از این فرصت پیش آمده استفاده میکردند و به تطهیر گذشته خودشان میپرداختند نه اینکه بی چشم و روئی را بجائی برسانند که به خط کشی و مرز بندی برای دیگران بپردازند. جنبش سبز، هم جایگاه موسوی و کروبی و هم جایگاه رضا پهلوی و بنی صدر و غیره است. اینجا لازم به توضیح است که من آقای کروبی را دارای مواضعی بمراتب شفاف تر میدانم و مطمئنم که سخنان آقای واحدی ترجمان اعتقادات قلبی آقای کروبی میباشد. درود بر مجتبی واحدی

نگاهی به کج اندیشی منتقدان
شورای همآهنگی راه سبز
و سخنان اخیر محمد خاتمی
پیوند نامبارک
توطئه چینان داخل
و فرصت طلب ها خارج



هفته گذشته به دعوت شورای هماهنگی راه سبز امید بمناسبت سالگرد 22 خرداد یک راهپیمایی سکوت در شهرهای مختلف کشور و با سکوت آگاهانه مردم برگزار شد. تاسف آور اینجا بود که صدور اعلامیه راه پیمایی سکوت به هجومی شدید از داخل و بیرون کشور به این شورا انجامید. عناصر حکومتی در داخل این راهپیمایی را همراهی با "قدرت‌های جهانی" اعلام کردند. البته امروز همه می‌دانند که قدرت‌های جهانی اتفاقا درحال زد و بند پنهان نه با جنبش سبز که با بخشی از حکومت هستند٬ همان بخشی که بسیاری از رهبران و رهروان جنبش سبز به خاطر انتقاد از آنان هم اکنون در زندانند و در سخت ترین شرایط بسر می برند. بنابراین روزبه روز بیشتر آشکار می‌شود که این جنبش سبز یا شورای هماهنگی راه امید نیست که با قدرت‌های جهانی همراه شده بلکه این حکومت کودتاست که برای پذیرش قدرت‌های جهانی جنبش سبز مردم ما را قربانی کرده است.

بخشی دیگر از منتقدان شورای هماهنگی راه سبز امید نیز در بیرون کشور و در میان اپوزیسیون و رادیوها و تلویزیون‌های کشورهای غربی هستند. این عده غالبا همان کسانی هستند که در جریان انتخابات ریاست جمهوری دربرابر موسوی و کروبی و اصولا انتخابات موضع گرفتند٬ بعدا مدام آن دو را متهم به سازشکاری کردند و خواست و تاکید مکرر آنان بر اجرای قانون اساسی را به معنای دفاع از ولایت فقیه جا زدند ولی اکنون بنام حمایت از ایندو به شورای هماهنگی می‌تازند. شورای هماهنگی راه سبز امید درواقع تدبیری بود که آقایان موسوی و کروبی پیش از حصر خود اندیشدند تا درصورت دستگیری ایشان این جنبش بدون رهبری نباشد یا برخی در بیرون کشور خود را رهبر خودخوانده جنبش سبز نخوانند و بنام موسوی و کروبی سخن نگویند. بنابراین مشروعیت شورای هماهنگی راه سبز امید از اعتماد و وظیفه‌‌ای است که آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی بدان داشته و سپرده اند و نه از پذیرش این یا آن گروه اپوزیسیون یا سایت اینترنتی یا فلان و بهمان رادیو و تلویزیون خارج کشوری.

شورای هماهنگی راه سبز امید خود را نماینده آقایان موسوی و کروبی در غیاب آنان می‌داند و ادعایی بیش از این ندارد. هرکس دیگر می‌تواند خود را بخشی از جنبش سبز بداند و هر نظری برای خود داشته باشد و محترم است ولی حق ندارد نظرات خود را بنام کسانی معرفی کند که به آنها چنین اجازه‌‌ای داده نداده‌اند. بنابراین، توقع اینکه شورای هماهنگی راه سبز امید درهای خود را به روی دیگر جریان‌های بیرون کشور باز کند٬ اصولا و در شرایط کنونی٬ توقعی به کلی بیجا و به معنای خیانت در امانت و پشت کردن به وظیفه‌‌ای است که آقایان موسوی و کروبی به این شورا داده‌اند. این توقع در عین حال به معنای آن است که کسانی بخواهند بی عملی و نداشتن یا کمبود پایگاه اجتماعی خود را با استفاده از اعتبار آقایان موسوی و کروبی پر کنند. حمله به شورای هماهنگی راه سبز امید و کوشش برای بی اعتبار کردن آن ضمنا به معنای کوشش برای همیشگی کردن حصر موسوی و کروبی است. یکی از دلایل تدبیر شورای هماهنگی راه سبز امید این بوده که حکومت بداند با حصر موسوی و کروبی جنبش بی رهبر نمانده و ضمنا رهبران خودخوانده و نامعلوم در راس آن قرار نخواهند گرفت و درنتیجه حکومت به هدفی که از دستگیری موسوی و کروبی داشت نخواهد رسید. با حمله به شورای سبز امید و کوشش برای بی اعتبار کردن آن در واقع به حکومت کمک می‌شود که به اهداف خود دست یابد و حصر آقایان موسوی و کروبی را تا جایی که می‌خواهد ادامه دهد. بنابراین، حتی اگر شورای هماهنگی راه سبز امید درموردی بنظر کسانی اشتباه هم کرده باشد٬ هواخواهان صادق و صمیمی جنبش سبز باید به احترام تصمیم آقایان موسوی و کروبی و برای کمک به اینکه حکومت به هدف خود از بازداشت آنان نرسد به تصمیمات این شورا احترام بگذارند٬ از دخالت در امور آن خودداری کنند و نظرات خود را از درون به اطلاع نمایندگان شناخته شده این شورا برسانند.

همین شیوه هجوم های فرصت طلبانه اخیرا در مورد سخنان محمد خاتمی که در آن خواهان آزادی زندانیان و آشتی ملی در کشور شده بود نیز بکار گرفته شد. منتقدان سخنان خاتمی چنان وانمود می‌کردند که گویا آقای خامنه‌‌ای همین امروز و فردا در حال سرنگون شدن است و آقای خاتمی با طرح آشتی ملی می‌خواهد وی را نجات دهد! این منتقدان بدون توجه به شرایط داخلی و جهانی کشور٬ وضع جنبش سبز٬ فشارهای وارد بر مردم٬ موقعیت محمد خاتمی٬ وضعیت رهبران جنبش٬ درگیری‌های درون حکومتی٬ موقعیت رهبر٬ وضع احمدی نژاد و همه اینها، در همه سخنان محمد خاتمی یک کلمه را چسبیدند و مدام درباره آن قلمفرسایی و سخن پراکنی کردند. روح سخنان خاتمی را که عبارت بود از آزادی رهبران و زندانیان جنبش سبز و ایجاد فضای آزاد سیاسی و مطبوعاتی و انجام انتخابات آزاد که در یک کلمه به معنای ضرورت عقب نشینی تام و تمام حکومتی بود بطور معکوس تفسیر کردند و مدعی شدند که محمد خاتمی خواهان عقب نشینی جنبش سبز شده است. این عده کوشیدند با جار و جنجال و هیاهو برخی جوانان پرشور و صادق را دور خود جمع کنند و به موضعگیری علیه محمد خاتمی بکشانند. به یقین ریشه همه اینها را تنها در خشک مغزی برخی افراد و فرصت طلبی برخی دیگر نمی‌توان دانست. همان عواملی که دیروز و در آستانه برگزاری انتخابات 22 خرداد، ناگهان به یاد اعدام‌های دهه شصت افتادند و دست حجت الاسلام تائب‌ها را دانسته و ندانسته در پشت سر خود قرار دادند، امروز نیز در پشت صحنه حمله به شورای هماهنگی راه سبز امید و محمد خاتمی قرار دارند. این واقعیت هم دیرتر یا زودتر آشکار خواهد شد.

Jul 11, 2011

ساخت دریاچه پیشکش! دریاچۀ ارومیه را نجات دهیم

آیا بهتر نیست بجای اینکه صدها میلیون دلار خرج ساختن دریاچه مصنوعی در حاشیه پارک چیتگر کنند این میراث قدیمی و زیبا، دریاچه ارومیه را که در اکوسیستم کلیه مناطق موثر بود نجات میدادند ؟؟؟
تصاویر تکان دهنده از مرگ دریاچه ی ارومیه:
• خبرگزاری دانشجویان ایران تصاویری از وضعیت دریاچه ی ارومیه که بر اثر بی توجهی های فاجعه بار در آستانه ی خشک شدن است، منتشر کرده است ...
واقعا تاسف بار و تاثر بر انگيزه! اين مسئله نمودي از عدم وجود برنامه ريزي، امكان سنجي و آينده نگري در انجام پروژه هاي عمراني
در اين منطقه